جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

عینکم دوباره شکست .

میخواستم نقاشی بکشم ندارمش. دادم درست کنن. گفته فردا.

من تا فردا بدون عینکم میمیرم واسه دیدن فیلم و خوندن کتاب و نقاشی کشیدن .

سلام امیدوارم همه خوب باشن و خوش باشن و سلامت .

من راستش درگیر دندون کشیدن بودم. برا خودم نه مامانم و خواهرم. خیلی استرس کشیدم یعنی یه چیزی کسی میشنوه.

مامانم چند ماهه که دندونش درد میاد و آبسه میکنه چندین بار، ولی مامانم میترسید بکشه. منم که بدتر از همه. خلاصه اینکه خیلی حرص و جوش خوردم .

کلا بذارید یه چیزی رو بهتون بگم چون تجربه ای برا خودم من حرص و جوشامو خوردم به شما بگم که متوجه باشید واسه پدر مادرتون.

سر همین دندون مامانم که آبسه شدید شد قشنگ یه طرف صورت مامانم ورم کرد بعد این برا چند ماه پیش هس بعد سر خوردن انتی بیوتیک و اینا ، فشار مامانم پائین رفت. اخه قرص فشار میخورد.

کلا اینو از من داشته باشید اگه قرص فشار میخورن همیشه با دتسگاه فشارسنج قبل از خوردن قرص فشار ، یه چک بکنید. نه اینکه هر روز و همیشه. یعنی گاهی وقتی فشارشو بگیرید ببینید پایین نرفته باشه. چون میگن کسایی که فشار دارن همیشه یه جور هم نمیمونه. توی اینترنت هم خوندم همینو.

بعد خلاصه دیدم مامانم میگه سرم گیج میره یه کم و از این حرفا یه خورده هم بیحال بود بعد فشارشو که گرفت پائین بود خیلی. بعد نمیدونستم چیکار کنم زنگ زدم 115 گفتم بهشون مامانم روزی دوتا قرص لوزارتان 25 میخوره الان فشارش پائینه چیکار کنم ف اونم وصلم کرد به یه دکتر بعد اون بهم گفت که بهش قرص نده فشارشو ولی چک کن.

بعد خلاصه تا بریم دکتر خب همون یکی دو روز خب ادم خیلی میترسه، اصلا بازم ادم سردرگم هس نمیدونستم چیکار کنم این موقع ها هم استرس میگیرم اصن یه حالی میشم.

که رفتیم دکتر متخصص قلب بعد دیگه اکو و این چیزا و خلاصه دیگه یه هفته گفت فشارشو بنویس و این حرفا و حالا بقیشم اگه کسی خواس براش تعریف کنم اگه به درد کسی میخوره.

اینا برا این چند ماه هس. که خلاصه دو سه روز پیش مامانم دندونش رو کشید و دیگه بقیه استرسا و این چیزا.

منم کلا اینقد که هی استرس داشتم شبا هم بدتر از همیشه، تقربا یکی دوماهه که توی اتاقم نمیخوابم البته این وقت سال من همیشه توی بالکن میخوابم که امسال تشک و بند و بساط آوردم توی هال بخوابم. اینقد فکر و خیال نکنم و اینطوری اصلا استرس ندارم.

ولی خب هر وقت خوابم نمیبره مث روح سرگردان توی خونه راه میرم بین هال و اتاقم و آشپزخونه .

هر وقت هم قرار میشه من توی هال بخوابم خواهرام قشنگ بیرونم میکنن از هال بعد از یکی دو شب میگن خیلی بد میخوابی خیلی هم دراز هستی وسط هال میخوابی جلو راه هستی برا همین اومدم یه جای هال که جلو راه نباشم و کلی امکانات جور کردم واسه فیلم دیدن و کتاب خوندن .

راستی من برم عکس بگیرم بعد شب بیام ادامه بدم و ارسال کنم

سلام مجددیات. وای که چقد خوابم میاد. الان بعد از اذوون مغرب هس. از بس روزا طولانیه تا هوا تاریک میشه من دلم میخواد بخوابم خیلی خستم .

خب اصن قاتی کردم چه خریدایی رو براتون گذاشتم چیا رو نذاشتم. حتی یادم میره چی خریده بودم .

یه چیز مهمی که خریدم چراغ مطالعه بود که خیلی لازم داشتم. اون که توی اتامه ،دیدی که چطوریهف از ایناس که مث مهتابی کوچولو داخلش هس. یعنی نور پخشی و قوی داره که واسه اتاق خوبه. یعنی با خودت باشی کسی دیگه نباشه اذیت بشه از نورش. خیلی هم دوسش دارم. هفت هشت سال پیش هم خریدم .

بعد الان که رفتم توی هال بخوابم دور چراغ مطالعمو کاغذ گرفتم که نوزش پخش نشه توی هال. فقط روی کتاب بخوره. ولی خب بازم نورش زیاده. برا همین یه چراغ مطالعه ها که بچه هم بودیم یکی از اینا داشتیم دقیقا شکل این بود ولی خب بزرگتر بود و نارنجی کمرنگ. دقیقا این منو یاد اون انداخت یادش بخیر سیم از وسط نصف شده بود به هم وصل کردم زدم توی برق آتیش گرفت. یادش بخیرررررررررررررررررررر.

یه بار تلویزیونمون رو هم همینکارو کردم اونم اتیش گرفت .

بعد از اینترنت یه چراغ مطالعه خریدم 144 تومن فک کنم اره همین قد شد

خیلی خوبه اصلا وقتی کامل روی کتاب خم میکنی اصلا نور به جاهای دیگه نمیندازه. بعد از این لامپ ال ایی دیا که برا یخچال و فریزر هس گرفتم 7 واته. بعد یه تبدیل سرپیچ هم گرفتم که بخوره به چراغ مطالعه. همین جا که چراغ رو گذاشتم میخوابم .

اون که توی دستمه تبدیل هس

خب فعلا گفتم این پست رو ارسال کنم خیلی وقت شده بازم سعی میکنم ارسال داشته باشم این یکی دو روز .

شبتون بخیر و سلامتی یا علی .

[ چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 20:46 ] [ هرمیون ]

سلام برا اینکه بدقولی نکرده باشم دوباره این پست رو باز کوتاه میذارم

الان درگیر یه کاری هستم بعدا که تموم بشه میام میگم .

راستش سفارش پستیم رسید با اینکه دیروز ارسال کردن ولی تعجب کردم که امروز رسید اصلا انتظارش رو نداشتم. ولی خب امروز نمیتونم ازشون عکس بگیرم. یه خورده منتظر باشید باحاله .

داره غروب میشه کار دارمممممممم.

خب بذارید در مورد کتابی که تموم کردم بگم .

کتاب زوال خانواده دلیان . خیلی دوسش داشتم خیلی قشنگ بود .لازم به ذکر میباشد که 700 صفحه بود . ولی اینقد دوسش داشتم که دلم نمیخواس تموم بشه. کلا در مورد انقلاب بلغارستان بود که چقد آلمان ها بهشون ظلم کردن و قبل از اون ترکای عثمانی همون کشور ترکیه بینهایت وحشتناک بدتر از چیزایی که امروز میشنویم به مردم بلغارستان بدترین ظلمای وحشتناک رو کردن. از این بابت خیلی ناراحت شدم. ادم کشورا رو میشناسه اصلا فکرشم نمیکردم.

در بین این داستان روابط عاشقانه خیلی قشنگی بود. دوتا پسر که با هم دوست بودن یکیشون عاشق خواهر اون میشه یکی دیگشونم عاشق یه دختر دیگه از ده خودشون. جالبیش این بود که این دوتا دوست یکیشون پسر ارباب ده که به مردم ظلم کرده بود هس . یکی از اون پسرا هم یه پسر انقلابی. دقیقا دو خانواده بر خلاف هم. که پسر انقلابیه عاشق دختر ارباب ظالم ده میشه.اینش رو خیلییییییییییییییییییییی دوس داشتم بینهایت قشنگ بود.

و هیجان داستان اخراش اینقد میشه که من نزدیک 200 صفحه مونده بود ازش اخر شب تا ساعت 2 بیدار بودم داشتم میخوندم. خیلی هیجان داش. واقعا خاطره ای شد برام.

کتاب خیلی ارزون بود کمتر از 15 تومن بود چون چاپ سال 70 بود تقریبا.

کتاب به شدت دوست داشتنیه و هیچ وقت شخصیتاشو فرامشو نمیکنم

راستی یه چیز دیگه در مورد این کتاب ترجمش خیلی بعضی جاها بی ادبیه. فحشای خیلی زشت نوشته . فحشای ایرانی هستن اصلا توی اصلش این معنی رو نمیدن یا فوقش اینقد نمیخواد کسی صادق باشه در مورد ترجمه. پسر ارباب ده به یه زنه میخواس تجاوز کنه یه فحش خیلیییییییییییییییییییییییییییییی زشت به زنه داد یعنی اصلا هر چی بدترش هس رو تصور کنید همونه

خیلی زشت بود وگرنه عکس اون صفحه رو میگرفتم براتون میفرستادم. چندجای دیگشم همینطوری بود

کتاب دیگه ای که خریدم یعنی تکمیل کردم جلداش دیگشو. کتابای مربوط به نارنیا هس.

فک نکنم قبلا این دو جلد جدید رو بهتون گفته باشم.

بازم میگم جلدای نارنیا اصلا به هم ربطی ندارن و فیلمشونو هم ندیدیم خیلی جدید هستن و جذاب.

من دو جلد قبلیشو خریده بودم خیلی قشنگ بودن این دوتا جدیدا رو هنوز نخوندم. خیلی دوس دارم زودتر بخونمشون. ولی الان میخوام کتابایی که یه جلد ازشون رو خریدم بخونم که اگه دوس داشتم جلدیا دیگشونم بخرم تا همه جا ناموجود نشدن.

الان کتاب نام باد یا کوئوت شاه کُش رو میخونم. واقعا اینو هم دوس دارم حتما جلدای دیگشم میخرم بهم میگن معتادم به کتاب. خواهرام میگن کتابا رو انگار میخوریشون به جا اینکه بخونی .

کتاب دیگه ای که خریدم قطع پالتویی هس یعنی یه کم از کتاب جیبی بزرگتره. خیلی دوس شدارم اصلا خیلی خاصه. توی دست میگیریش خیلی دوس داشتنیه. داستاناشم ترسناکن همه. هنوز نخوندما .کلا تمام کتابا رو که بخونم کامل در موردشون میام میگم.

خب من با اجازتون برم به کارام برسم تا یکی دو روز دیگه. میترسم بگم فردا باز نتونم بیام

عصرتون بخیر یا علی

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 19:10 ] [ هرمیون ]

گیج شدم که سریع بنویسم واااااااااااااای ببخشید خیلی از این بابت ناراحت شدم که دیر شد

سلام من چند وقته که توی اتاقم نمیخوابم شبا. به خاطر اینکه هوا گرم شده و دلایل هر سالم. امسال هم رفتم توی هال میخوابم برا همین وقتی حرف میزنن من نمیتونم پاشم بیام .

حالا از این بگذریم عوضش امشب که اپ کردم فردا ظهر هم آپ میکنم .

نه ظهر نه حالا یعنی منظورم اینه فردا . تا قبل از تاریک شدن هوا منظورمه .

ولی فردا هم حتما حتما آپ میکنم تا قبل از اینکه شب بشه یه سر بزنید. بعله .

اول بذارید یه چیزایی خریدم بهتون بگم. خیلی سال هس میخوام اینا رو بخرم ولی نمیشد. امسال دیدم واقعا احتیاج داریم خیلی سخته برش زدن پیتزا. هر سری هم قسم میخورم که اینو میخرم ولی باز نمیشد. یادم میرفت یا اصلا حوصلم نمیرسید.

برا همین از یه سایت سفارش دادم که دستش درد نکنه خدایی اصفهانیا توی بهترین هستن واسه خرید اینترنتی . خیلی خوب و مسلمون هستن و همه چی رو رعایت میکنن.

خلاصه که یه پیتزا بُر خریدم تمام استیل

صد و خورده ای شد . خیلی تیزه . هنوز استفاده نکردم ولی به شدت مقاوم و وزنش هم خوبه سنگینه.

بعدی هم یه فلافل زن هس. که واقعا کارمو خیلی راحت میکنه اینم خیلی دوس دارم زودتر امتحانش کنم. یکی دو روز دیگه استفاده میکنم ببینم چقد خوبه. فک کنم واقعا کار رو راحت کنه چون دیدم مغازه دارا از این استفاده میکنن و به سرعت برق فلافل میزنن

این شد فک کنم 25 تومن یا 20 تومن

این خرید اینترنتی از یه سایت بود همین دوتا رو سفارش ددام. راستش خرید اینترنتی خیلی حوصله میخواد برا همین هر وقت خرید اینترنتی میکنم واقعا خسته میشم چون کلی دربارش تحقیق میکنم. واقعا تا دو روز استارحت میخواد مغزم بعد از سفارش دادن.

یه خریداینترنیت دیگه هم داشتم که چند روز دیگه توی اون هفته میرسه . جالبه خیلی. راستش خیلی هم لازم بوده یه سری چیز خیلی مهم خریدم. ان شالله توی پستای بعدیم میبینید. یعنی چندتا پست بعدی چون میخوام جهت جبران یه سری پست پشت سر هم بذارم .

بعد نقاشیمو هم ببینید

گرگم لوچ نیستا . توی عکس اینطوری افتاده. وگرنه اینجوری نیس باید از یه زاویه دیگه میگرفتم.

امروز خیلی بیشتر رنگش کردم . این عکس رو دیروز گرفتم. طبق معمول هم همیشه از نقاشی که انتخاب کردم به شدت پشیمون میشم چون اولش به شدت برام سخته و هی به خودم میگم چطوری اخه اینو رنگش کنم اصلا مغزم اول کار هنگ میکنه . یه نیم ساعت میشینم به عکس نگاه میکنم و بعد از هزار مدل تصمیم برا شروع رنگ امیزی بلاخره راهش رو میفهمم.

تشخیص و انتخاب رنگ سخت ترین کاره. بعد هم اینکه حالا چطوری مراحلش رو پیش بری خیلی سخته که وقتی راهش رو بفهمی خیلی آسون میشه. البته آسون که نه چون کار خیلی زمانبری هس . ولی حالا به نسبت خودم خوبه دیگه .

میخوام اینو یه جایی از اتاقم بزنم و یه جورایی با یه چیز یهم تزئینش کنم که از نظر خودم خیلی محشر میشه واقعا منتظرم تموم بشه خیلی برای تموم شدنش هیجان دارم .

من شخصیت گرگ رو خیلی دوس دارم کلا آدمای که جذبه دارن و شلخته نیستن و باشخصیت هستن هم خیلی دوس دارم. اینکه با شخصیت حرف میزن باشخصیت رفتار میکنن. اُبُهت دارن . گرگ ها اگه از نظر من درنده هستن ولی در بین خودشون به شدت با احساسن.

خب از این هم بگذریم. برسیم به مسئله ی بعدی. گوجه هایی که کاشتم

امیدوارم که تمام گلاش گوجه بشه.چقدر بوته ی گوجه قشنگه . بلاخره بعد از کسب چند سال تجربهدر کاشت گوجه امسال تونستم بهترین بوته رو پرورش بدم. زمان مناسب و خاک و مکان مناسب . آفرین به خودم .

خب بذارید ببینم چیا رو دیگه سریع میتونم بگم....

آهان در مورد کتاب هم میخواستم بهتون بگم ولی خب نمیشه دیگه خودش یه نیم ساعت زمان میبره فردا میگم . هم در مورد کتابی که تموم کردم هم در مورد کتابایی که خریدم.

خب فعلا پس سریع ارسال کنم و هزار هزار بار هم شرمندتونم ببخشید شب بخیر و یا علی

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 0:24 ] [ هرمیون ]

ببخشید من اپ میکنم یه نیم ساعت دیگه الان اومدم نشستم اخه الان اومدم اتاقم شبا توی اتاقم نیستم

الان سریع میفرستم

[ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 0:2 ] [ هرمیون ]

دو ساعت نشستم فکر میکنم که بگم امشب اپ میکنم یا نگم .

ولی خیلی وقت شده دیگه ازتون خجالت میکشم .

امیدوارم بتونم امشب اپ کنم تا قبل از ساعت 12 .

[ چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 17:24 ] [ هرمیون ]

واااااااااااااای یَک باروونی اومد که نگو. صد در صد اطراف کاشون سیل اومده . هر وقت کاشون اینطوری باروون بیاد با رعد و برق و عجیب غریب، حتما یه جایی سیل میاد. البته خدا نکنه . برا همه برکت باشه

سلام گفتم عصر بهتون بگم میخوام پست بذارم تا اخر شب که صد در صد بشه برا خودم که حتما باید پست رو بذارم دیگه.

یه سری کتاب خریدم ولی اینو میذارم برا یه کم آخرتر پست که رسیدیم.

راستش برا تابستون برنامه دارم که حتما حتما نقاشی بکشم چون خیلی دلم تنگ نقاشی رو میگیره. من عاشق نقاشی کشیدن هستم از بچگی.

کوچولو هم که بودم یه ورق از وسط دفتر نقاشی میکندم و مدادمو تیز میکردم و نقاشی میکشیدم. یه بار از کفترم کشیدم .بیشتر وقتا هم دختر میکشیدم. کلا بچگی و نوجوونیامو خیلی دوس دارم. خیلی خوب بود. از این نظر که همیشه مشغول بازی و کارایی که دوست داشتم بودم. یعنی همیشهههههههه.

یه نقاشی بزرگ رو خیلی وقت پیش شروع کردم بکشم فکر کنم نشونتون ندادم اینو میخوام تمومش کنم .خیلی هم کار طولانی و سختیه ولی خیلی دوس دارم تمومش کنم و بزنم به دیوار اتاقم. کل عشق کشیدن گرگ هستم.

این نقاشیمه یه کم فک کنم پیدا باشه که چی به چیه

فک نکنم براتون گذاشته باشم عکسشو.

بعد خلاصه اینکه اینو امیدوارم زودی تمومش کنم بعد یه عالمه نقاشی دیگه هم هس که خیلی دوس دارم بکشمشون.

کتابایی هم که خریدم رسیدن. اولیش که آرتمیس هس

کتاب دیگه ای که خریدم اسمش تنهای بزرگ (آلاسکا) هس

من بینهایت آلاسکا رو دوس دارم. خیلی محیط خاص و قشنگی داره. باب راس هم همیشه از همین منطقه نقاشی میکشید. توی این کتاب هم زندگی کردن توی آلاسکا و شرایط سختش رو گفته. البته رمان هس.

خیلی دلم میخواس این کتاب رو بخرم که بلاخره خریدمش

کتاب بعدی هم جادوی سبز آن خانه.

این کتاب رو هم خیلی دوس داشتم. یه کم که توی اینترنت در مورد این کتاب گشتم دیدم داستانش هموناس که خیلی دوس دارم.

کتاب دیگه ای که خریدم اخرین موهیکان هس

کتابای سرخپوستی رو هم که عاشقشون هستم. این کتاب جیبی هس یعنی اندازه کوچیکی داره. دیگه داستانش هم پیدا که چیه. خیلی کتاب قشنگ و دوست داشتنی هس.

یه کتاب دیگم خریدم که اوریگامی هس.

اوریگامی کلا خیلی سرگرم کننده س. حوصلم نمیرسید از اینترنت از روی عکس یا فیلم اوریگامی کار کنم ولی از روی کتاب خیلی راحت و جذابه. برا همین یه کتاب اوریگامی خریدم که راحت بشینم به دل صبر کاغذ تا بزنم .اوریگامی خیلی کار باحالیه .

خب دیگه من برم . زیاد طولانی کنم میترسم اصلا ارسالش نکنم . پس فعلا شبتون بخیر و سلامتی یا علی تا دفعه بعدی که بیام.

[ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 20:51 ] [ هرمیون ]

تا قبل از ساعت 12 پست میذارم

اینو اومدم بگم که حتما بیام بذارم دیگه :|

شکلکی بلاگفا هم که فعال نیستن به سلامتی

[ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 18:22 ] [ هرمیون ]

نشستم ببینم حال دارم پست بذارم یا نه

سلام. امشب حلیم درست کردم الان قابلمشو گذاشتم توی اتاقم جلوی پنکه تا یخ کنه بعد بذارم یخچال. تا یخ کنه من هی میخوام بخورم. خیلی حلیم دوس دارم. البته حلیمای بیرون رو اصلا دوس ندارم. خیلی بد درست میکنن هیچی توش نیس فقط گندم و انگار نشاسته هم بهش میکنن خیلی مزخرفه. رنگ سفید هم هس هیچ ادویه ای نداره هیچ عطر و بویی نداره. چقدر دستپخت من خوبه اخه . خدایی نمیشه نگم چون دستپخت عجیبی دارم.

من دو مدل حلیم درست میکنم. وقتی خیلی حلیم بخوایم قشنگ گوشت و نخود و لوبیا رو میپزم و بقیه مراحل.

مدل دیگم اینجوریاس که وقتی آبگوشت نخود و آبگوشت لوبیا درست کردیم و اضافه هاشون توی یخچال هس و کسی نمیخوره دیگه ، همه رو با هم میریزم توی زودپز آب میریزم روش و گندم حلیمی و ادویه ها و پیاز و این چیزا رو اضافه میکنم و میذارم بپزه همه با هم دوباره.

مدل اولی رو توی قابلمه میریزم گندم رو که از قبل خیس کردم و گوشت و نخود لوبیا هم جدا میذارم بپزه و بعد میریزم توی قابلمه روی گندمایی که داشتن میپخیدن.

مدل دوم که توی زودپز هس چون کمه. گندم هم دوتا لیوان سرخالی بهشون اضافه میکنم. توی زودپز خیلی باید مواظب باشید هم اینکه اندازه هفت هشت سانت زودپز خالی باشه بعد اینکه یه ربع یا بیست دقیقه شد بهش سر بزنید. و باز کنید دوباره ببندید .

خب از آشپزی بیایم بیرون.

وای هیجان زده شدم به خاطر اینکه گوجه هایی که کاشتم گوجه دادن

هیچ وقت برام عادی نمیشه. اگه هزاربارم بکارم برام هیجان انگیزه. واقعا قدرت خدا رو تیو باغبونی میشه حس کرد .

یه کتاب هم گفتم بهتون نشون بدم که خریدم.این کتاب جلد 2 هس ولی خب تا 1 رو پیدا کنم همینم خیلی دوس شدارم داستان خیلی فانتزی و باحالی داره. ولی هنوز شروع نکردم به خوندن. همچنان دارم کتاب زوال خانواده دلیان رو میخونم که 700 صفحه س و من 500 صفحشو تا الان خوندم خیلی دوس دارم ببینم اخرش چی میشه

این کتاب لیرائیل

خب امروز بعد از چند روز که حال خوبی نداشتم ،حالم خیلی خوب بود ورزش هم کردم . یه سری برنامه ریزی دارم امیدوارم که اجراشون کنم. خب دیگه شبتون بخیر و سلامتی باشه و یا علی .

[ چهارشنبه دهم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:11 ] [ هرمیون ]

یه سری دیگه کتاب سفارش دادم

سلام طی پیشنهاد یکی از دوستای وبلاگی عزیزم و موجود بودن کتاب پیشنهادی (آخه بعضی پیشنهادایی که بهم میدید موجود نیستن توی سایتی که میخرم) تصمیم گرفتم بخرمش و ذوق دارم بخونمش .

کتاب آرتمیس . گفتم بخرم ببینم چطوریاس بعد اون دوتای دیگه از همین نویسنده رو سفارش بدم .

امروز اصلا حالم خوب نبود. نمیدونم چرا. صبح با سردرد خیلی شدیدی بیدار شدم. ولی گفتم یه کم از روز بگذره شاید بهتر بشم ناهار درست کردم .لوبیا پلو یا همون استامبولی. خیلی دوس دارم . بعد دیگه عصر دیدم خوب نمیشم یه غلطی کردم کدئین خوردم گفتم با همین خوب میشم قوی تر نخورم هر وقت هم اینکارو میکنم پشیمون میشم چون اخرش همین اینو میخورم هم مسکن قوی.

خلاصه اصلا انگار نه انگار که قرصی خوردم رفتم باغچه ها رو آب دادم. دو ساعت مونده به اذوون مغرب اینقد سردردم شدید شد از این مدلیا شد که اصلا نمیتونم سرمو تکون بدم بعد یه ژوئوفن کامپاند خوردم اومدم اتاقم خوابیدم یه ساعت بال بال زدم از درد شدید بعد خوابم برد . بعدش این عروسک باب اسفنجیه هس اینو من گاهی وقتا به جا بالشت استفاده میکنم اخه چهارگوشه مث بالشت خیلی هم نرمه سرم اینقد درد میکرد که صاف خوابیدم اینو گذاشتم رو صورتم که نور نبینم .

همینطوری خوابم برد خواهرم اومد اینو یواش از رو صورتم برداشت آرووم میگفت بیدار شو داری خفه میشی. مامانمم از دور هی داش میگفت بردار از رو صورتش خفه میشه. من یهو بیدار شدم یانقد ترسیدممممممممم که نگو .

خلاصه همچنان دیدم سرم درد میاد بدتر از قبلش. لبه تخت همینطوری هی نشستم سرمو توی دستام گرفتم خواهرم گفت خوب نشدی؟ بعد نزدیک اذوون بود وضو گرفت نشستم منتظر اذوون ،نمازمو که خوندم بعد پای تلویزیون دراز کشیدم و شکر خدا ددیم دارم بهتر میشم و کم کم اصلا خوب شدم یادمم رفت دیگه.

ولی کل روز همینطوری گذشت.

میخواستم برم توی بالکن بخوابم امشب . دیروز حیاط و بالکن رو شستم. درختا رو هم شستم . بعد باید میرفتم یه زیرانداز و تشک و بند و بساط خواب رو میاوردم و پشه بند که اگه نباشه اصلا میترسم بخوابم از دست حشرات . پارسال که وسط شب بیدرا شدم دیدم پام به یک چیز گرم میخوره خیلی هم نرم بود پاشدم از خواب دقیق شدم ببینم چیهه پایین پام . دیدم یه گربه خرسسسسسسسس خوابیده گوشه پشه بند . گفتم پاشو برو بینمممممم چقد پرووئن این گربه ها. دوسشون دارما ولی خیلی اذیت میکنن اگه رو بهشون بدی.

خلاصه امروز اینطوری گذشت. خب من برم یه کم کتاب بخونم و بعدشم بخوابم . تابستونا دوس دارم زود از خواب بیدار بشم ولی تا الان که نتونستم. شبتون بخیر و سلامتی یا علی

[ دوشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:20 ] [ هرمیون ]

من امشب اومدم که بازم پست بذارم ولی ببخشید واقعا نشد.

چون یکی از هم کلاسیام ناراحت بود از دست شوهر و خونواده شوهرش، باهاش حرف میزدم. شهر غریب هم زندگی میکنه، خیلی اذیت میشه از این بابت. واقعا حالا کسایی که قصد مزدوجی دارن اینو بدونید به هیچ وجه خواستگاری که از شهر دیگه هس رو قبول نکنید.

این بزرگترین اشتباه زندگیتونه. یکی از دوستای دیگم هیچ مسئله ای هم نداره شوهر و خونوادشم خوبن ولی همین که شهر غریب رفته خیلی ناراحته و میگه اصلا شاد نیستم اینجا. با اینکه شوهرم خیلی خوبه. گریه میکنه همیشه.

مردا اگر خوب هم باشن توی شهر غریب به درد نمیخورن. (حالا اصلن که خوبم نیستن )

یعنی از من داشته باشید خودتونو برا کسی که توی شهر دیگه س نکشید .غیر از اینکه به دنیا با هم فرق داره اخلاقاتونو کلا اصن اون یه دنیای دیگه س و شمام یه دنیای دیگه اصلا هم همدیگه رو درک نمیکنید اصلا عشق و این چیزا یادتون میره این وسط .

هر وقت با هم کلاسیام حرف میزنم بعدش که تموم میشه سجده شکر بر من واجب میشه . خدایا ممنونم که خریتای منو در مورد انتخابام گوش نکردی و کار خودتو کردی. قربونت برم بذار هزار بار بوست کنم .

خدایاااااااااااااااااااااااااا: پسران مردم را ارزانیه مادرشان بفرمااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

همگی با هم: آمیییییییییییییییییییییییییین

جای این الماس های گرانبها را تنگ ننه هایشان محکم بگردااااااااااااااااااااااااان .

قربونت برم خدا که اصلا منو شوهر ندادی. اینقد حیفت میومد.

به خدا اصلا حیف همه دخترا که ازدواج کنن .

دیگه بعضیا که ازدواج نکردن و افسرده هم میشن رو کجای دلم بذارم؟!!! انگار چه مُلک و پادشاهی رو از دست دادن.

من برم خستم. خیلی اون طرف منبر بودم . شبتون بخیر و سلامتی یا علی .

[ یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 1:54 ] [ هرمیون ]

یه خورده باهاتون حرف بزنم .

سلام. دیروز توی هواشناسی ماهواره ای کاشون دیدم نوشته که به زودی باران متوقف میشود .

بعد گفتم هاااااااااااااااااین کدوم باروون؟!!!

من توی کاشون نیستم؟!!! کاشون اینجا نیس؟!!!! عمت این خبر رو بهت داده؟!!!!

عوضش امشب باروون اومد بیشتر وقتا یه روز زودتر پیش بینی میکنه .

از الان تا اخر مهر من بدترین درگیری دمایی رو با خودم دارم از الان تا چندماه دست و پام درد میگیره. توی اتاقم گرمه پنکه روشن میکنم باد داغ میده. میرم بیرون میخوابم از هوای بیرون درد میاد دست و پام. درد عادی نه ها. درد عصبی به خاطر دیسکای عزیزم. یه جور درد خیلی بدیه. همراه با سوزش .تمام بند بند وجودم درد میگیره. میتونم به خدا تمام مفاصل بدنم رو بشمرم.

یه چند وقته که بلا سرم میاد.

طاقچه که زدم خب دلر زدنش خیلی سخته. خلاصه خانوما هر چی هم زور بزنن انرژی و قدرت بدنی کمتری دارن نسبت به آقایون. هر چند دلر زدن مردا رو هم دیدم جون میکنن اینقد سرخ میشن و رنگ به رنگ . دیگه از من چه توقعی دارید.

اگه جثه ی کوچیکی دارید یا ضعیف هستید یا قد خیلی کوتاهی دارید هیچ وقت دلر دست نگیرید. برا خانوما میگم. این کار خطرناکه. به شدت انرژی میخواد. اگه فشارتون پایینه اینکارو نکنید. و مخصوصا اگه تعادل بدنی خوبی ندارید.

خلاصه که وقتی طاقچه رو زدم خیلی انرژی مصرف کردم دو روز تمام حالم خوب نبود خیلی خسته بودم همش خواب بودم.

واقعا حال بدی داشتم. عضله های دستمم با اینکه ورزش میکنم ولی از بس زور زدم گرفته بود خیلی سخت نماز میخوندم. دستمو به سمت پایین نمیتونستم بگیرم وقتی رکوع میخواستم برم خیلی درد شدیدی توی دستم داشتم به سختی یه هفته نمازمو میخوندم. دستامو با کمک همدیگه بالا پائین میکردم.

گفتم بدونید که به این راحتی نیس برا خانوما. نگاه به آقایون نکنید اینا جون سختن . آفرینششون پوست کلفتیه .

بعد از اینم بگذریم .

نمیدونم گفتم بهتون یا نه ولی با اجازتون فک کنم سه روز پیش بود که سُر خوردم .

حالا از کجا؟ از پله های توی حیاط. رو سنگ مرمر، بدترین گزینه ی ممکن .

توی بالکن پائین از پله های بین دوتا باغچه رفتم پائین دوتا گلدون سنگین دستم بود بذارم اونجا. تازه با احتیاط و آرووم من توی حیاط و پله ها مخصوصا راه میرم خیلی یواش. چون بدترین چیز برا کسایی که دیسک کمر و گردن دارن اینه که بیفتن زمین .

خیس شده بود کف بالکن پائین و پله ها. وقتی سنگ مرمر خیس بشه کافیه یه کم خاک هم باشه تا قشنگ سُر بخورید اونم با ضربه ی جانانه. من خیلی آرووم راه میرم رو سنگ برا همین بازم موفق شدم که از پائین کمرم نیفتم رو زمین. خودمو کج کردم از بغل پام خوردم. شکر خدا به کمرم ضربه ای نخورد ولی فشار افتادنم به دیسک گردنم فشار وارد کرد. دو روز دقیقا همون جای دیسک گردنم درد شدیدی میکرد .

از این به بعد هم تا چند ماه دیگه به خاطر باد کولر و پنکه و هوای بیرون توی شب، دست و پام درد بگیره. امشب اولین شبی هس که شروع شده . موندم برم بالکن بخوابم؟ از گرما تبخیر میشم توی اتاق، خفه میشم توی اتاقم. الانم از درد مسکن ژئوفن کامپاند رو خوردم ولی اثری نداش. قرص خودمو میخوام تولمتین یا مدکتین که نیستش. من گاباپنتین نمیخورممممممممممممممم .

خب از ناله کردن بگذریم بسه دیگه.

بریم سراغ یه کتاب. بی عکس نباشه پستمون .

من اول راهنمایی بودم که از کتابخونه کتاب ژول ورن رو خوندم. بیست هزار فرسنگ زیر دریا. کلا عاشق ژول ورن شده بود . وقاعا دوسش دارم یعنی تمام داستاناش رو دوس دارم تمام فیلمایی که از روی داستاناش ساختن دوس دارم و از تلویزیون ضبط کردم و توی کامپیوترم دارمشون .

واقعا ژول ورن اعجوبه ی داستانای تخیلی. خدایا چقد دوسش دارم .

خیلی سال پیش کتاباشو داشتم پاره شد همشون. خواستم دوباره بخرم. تمام کتابایی که میخرم به شدت دوس دارم وقتی نگاه به هر کدومشون میکنم دیوونشون میشم احساس خیلی خوبی بهم دس میده. انگار یه دنیای دیگه هستم حتی به خدا با نگاه کردن به جلدشون. خیلی لذت بخشه. انگار یه عالمه دنیا دور خودم دارم .

شما هم هر چی که احساس خوب و بی نظیری بهتون میده رو جلوی چشماتون بذارید. خیلی زندگی ادم باحال تر و دوست داشتنی تر میشه. حتما اینکارو بکنید.

خلاصه یه کتاب از ژول ورن که تا حالا نخوندم اول انتخاب کردم و خریدم تا بخونمش. بعد هم کتابای دیگشو بخرم. اول از داستانایی که تا حالا نخوندم شروع میکنم به خریدن بعد کتابایی که بچگیم خوندم.

کتابی که خریدم اسمش مسافران ستاره ی دنباله دار گالیا

این کتاب مصور هس عکساش خیلی قشنگه حس و حال خود داستان رو داره .

کتاب خیلی قشنگیه. بعد که بخونم بهتون بیشتر میگم. ولی تمام داستانای ژول ورن خوبن. جذاب و باشکوه .

خب دیگه من برم یه کم کتاب بخونم بعد بخوابم. کتاب زوال خانواده ی دلیان رو دارم میخونم یه چند وقت دیگه تموم میشه.

شبتون بخیر و سلامتی عزیزای دلم. خانومای گل و آرزوی سلامتی برای آقایون

[ شنبه ششم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 1:1 ] [ هرمیون ]

فک کنم بیشتر از هفت هشت سال پیش بود یه بار خواستم برا چند وقت وبلاگمو تعطیل کنم اومدم یه پست گذاشتم که یه مدت طولانی میرم دوباره میام. بعد خیلی پیام اومد که اینکارو نکنم. یه نفر هم پیام گذاشته بود که چیزی نمیشه که بیای گاهی وقتی چندتا جمله هم هس بنویسی و بری.

من خیلی روم اثر گذاش فکر نمیکردم کسی اینقد بخواد بیاد اینجا. برا همین هیچ وقت اینجا رو ول نمیکنم و تصمیم گرفتم همیشه پست بذارم.

الانم که جوابای شما رو دیدم در مورد فاصله ی پست گذاشتنا تصمیم گرفتم خیلی بیشتر بذارم و با فاصله ی خیلی کوتاه تری .

سلام . الان ساعت یک و نیم بعدازظهر هس. گفتم از الان شورع کنم بنویسم چون پستم اینبار طولانیه. تا ساعت 3 وقت دارم بنویسم . خیلیه .

خب آنچه که در این پست خواهید دید :

اموزش کامل اضافه کردن طبقه به اتاق

معرفی چندتا از کتابای خریده شده

یه کمی هم باغبونی

قبل از هر چیزی بذارید وسایلی رو که میخواید بهتون بگم چیا هس. دلر رو از نظر من حتما باید همه توی خونه داشته باشن.واقعا واجبه حالا اگه نداشتید از کسی قرض بگیرید. الان دلرای خوبی هس که قیمت زیادی هم نداره و مکانات خیلی زیادی هم داره با چقد وسیله ی همراه هم هس.

خلاصه اینکه شما یه مته هم میخواید. اگه خودتون بلد نیستین که با نگاه کردن به رولپلاک تشخیص بدید چه مته ای میخواد میتونید پیچ و رول پلاک رو نشون مغازه دار بدید اون مته ی اندازه اونو بهتون میده. ولی حالا مته کوچیکتر هم بود میتونید خودتون بزرگتر کنید موقع دلر زدن.

روی جعبه رولپلاک هم نوشته که متناسب با اون سایزی که خریدید چه شماره مته ای استفاده کنید

من مته کوچیک رو برا دلر زدن به ام دی اف استفاده میکنم

مته ی بزرگ رو برا دیوار.

اون که علامت زدم مته 8 هس که برا اون پیچی که خریدم باید استفاده بشه

اگه موقع چرخش مته نمیتونید تشخیص بدید عمق دلر زدن رو پیچ رو بذارید کنار مته بالای اون اندازه رو چسب بزنید. اینطوری میتونید ببینید چقد باید دلر بزنید.

بعد رولپلاک رو بذارید و با چکش بهش ضربه بزنید تا ته بره اضافه هم اومد با چاقو ببرید مهم نیس . فقط زیاد اضافه نیاد.

راستی با پیچ گوشتی بزرگ هم برا دیوار استفاده کنید چون قدرت کمتری نیاز داره

بعد بقیه ی کارا.

این پیچایی که من خریدم. از اینترنت خریدم چون تعداد زیادی میخواستم و عمده حساب میشد و کلا این پایه و پیچ و همه این چیزا رو از اینترنت خریدم. ولی شما میتونید از بیرون تعدادی بخرید هر تعدادی که میخواید.

پیچ ام دی اف رو برا اتصال پایه به طاقچه میتونید ازش استفاده کنید .خیلی راحتن. ولی برا دیوار استفاده نکنید .

پیچای ساده هم میتونید استفاده کنیدو فقط طول پیچ رو جوری انتخاب کنید که از اونور طاقچه بیورن نزنه.

حالا بریم سر پایه ی طاقچه:

پایه طاقچه چند مدل هس ولی بهترینش همینه که من نشونتون میدم خیلی محکم و خوبه. وزن خیلی زیادی رو هم تحمل میکنه.اندازه های مختلفی داره متناسب با عرض طاقچتون انتخاب کنید.

یه طرف پایه کوتاه تر هس که اون برا نصب زیر طاقچه ی. طرف بزرگتر برا نصب به دیواره.

پس وقتی میخواید پایه رو انتخاب کنید یه جوری انتخاب کنید که یه 5 یا 6 سانتی از عرض طاقچتون کمتر باشه. باز بستگی داره اگه طاقچتون طولش کمتره میتونید پایه کوچیکتی هم استفاده کنید یا اگه چیز سنگینی رو نیمخواید روش بذارید. از پایه های خیلی کوچیک هم میتونید استفاده کنید.

الان من پایه ی عرض کوتاهترش 15 سانت و 10 سانته.

این رسید خریدش

هر طاقچه ای هم دوتا میخواد. هر طرف پایه های سه تا جای پیچ داره اون که به طاقچه وصل میشه رو سه تا رو کامل بزنید ولی اون که به دیوار وصل میشه لازم نیس هر سه تاشو بزنید دوتا هم کافیه.

عکس رو ببینید

اول هم حتما پایه رو به طاقچه وصل کنید بعد نگه دارید به دیوار. بعد روی دیوار رو اول علامت بزنید یکی از سوارخا رو بعد دلر بزنید بعد دوباره بردارید سوراخ دیگه رو علامت بزنید و دوباره دلر بزنید. هر سه تا رو با هم علامت نزنید هیچ وقت. چون وقتی دلر میزنید خیلی جاهاشون تغییر میکنه.

نوار ام دی اف هم از ابزار فروشیا یا هر کی توی کار ام دی اف هس مث کابینتیا و اینا میتونید بخرید ازشون. من فعلا نخریدم دیگه حوصلم نرسید خیلی خسته شدم. فعلا نوار چسب کاغذی سفید بهش زدم تا بعد.

راستی یه نکته ی مهم: جهتای حرکت سیم برق رو توی خونه میدونید هر جا پریز هس یا لامپ ف مهتاب یو این چیزا. اگه دقیق نیمدونید سیم کشی چطوریه، برق داخل همون قسمت رو قطع کنید و با سیم رابط برق رو وصل کنید به جای دیگه.بالای پریزا رو هیچ وقت دلر نزنید.

خب این از طاقچه که بحثش تموم شد.

حالا بریم سراغ کتابای جدیدی که خریدم. یه چندتائیشو میذارم. از قبلیا رو هم هنوز نذاشتم.

یه سری از کتابا رو باید هر کدوم رو جدا بذارم براتون چون کلی حرف براشون دارم ولی اینایی که نخوندم هنوز رو میذارم.

خیلی در موردشون تحقیق کردم و یه کمی ازشون رو خوندم تا انتخابشون کردم .

قبل از هر چیزی از شیده ی عزیزم تشکر میکنم من اتفاقا این کتابا رو دیده بودم یه کمی هم خوندمشون . همون مقدار گزیده ای که سایت برا خرید میذاره. خیلی دوس دشاتم چون یه ذره گروون بودن برا همین گذاشتم بعد بخرم اینکه گفتی فانتزی و خیلی قشنگن دیگه صددرصد میخرمشون . بینهایت هم دیوونه ی تخیلی اونم از نوع فضائی هستم ممنونم عزیزم مطمئنم کردی که خوب هستن و صد در صد بخرمشون

کتاب ستون های زمین جلد اول ودوم رو خریدم البته همین دو جلد هم هس.

رمان هس که وقایع قرون وسطی هم توشه. وقتی بخونم دقیق میگم.

اینکه این کتاب رو خریدم برا خاطر اینه که اول، خیلی به تاریخ اروپا علاقه دارم مخصوصا قرون وسطی و کلا تمام اوضاع عجیب غریب و جذابی که توش به وقوع پیوسته. بعد دلیل دومم هم اینه که عاشق سریال آخرین پادشاهی هستم.

این کتاب رو میگن شبیه همون سریال هس. کلا داستانای اینجوری رو خیلی دوس دارم . دلاورانه و شجاعانه و اینجور چیزا .

کتاب بعدی 66 قصه از هانس کریستین اندرسن.

این نویسنده رو هممون میشناسیم شاید بعضیا اسمشو خاطرشون نباشه ولی همیشه خیلی کارتون ازش میذاشتن من هیچ وقت یادم نمیره. مث جوجه ادرک زشت، ملکه برفی، دختر کبریت فروش، بلبل امپراطور که خیلی کارتونشو دوس داشتم داستانش قشنگ بود.

کلا عاشق داستاناشم همیشههههههههههه

این یه نمونه از داستاناش. مصور هم هس

کلا مجموعه داستانای کوتاه قدیمی رو خیلی دوس دارم .

کتاب بعدی ،بر مرکب باد هس اینم 700 صفحه س.

این کتاب درباره حضرت سلیمان هس خیلی خوشگله .روشم نوشته بازخوانی قصه حضرت سلیمان. که باد در اختیار حضرت سلیمان بوده. کلا من داستان پیغمبرا رو خیلی دوس دارم. اماما رو هم خیلی دوس دارم. بچه هم که بودم کتابای اماما رو همیشه داشتیم. همیشه هم از روشون نقاشی میکشیدم. اینقد دوس داشتم درخت نخل بکشم خیلی خوشم میومد . یه بار میدیدی دو ساعت دارم برگای درخت نخل رو میکشم

کتاب بعدی دریای زمین هس. خیلی قشنگه. اصلا یه کتاب متفاوت. خیلی متفاوت. 6 جلد هس. ولی میتونید هر جلدی رو جدا بخونید یعنی ربطی به هم نداره اینقد که متوجه نشید چی به چیه. جلد 1 و 4 موجود نبود.منتظرم همین سایتی که میخرم موجود کنه اگه نه جای دیگه هم درخواست کنم. الان من جلد 2 رو خوندم. جلد 3 و 5 و 6 رو خریدم.

این جلد 5و 6 هس که با همه. هزار و خورده یا صفحه هس

هم جلداش مجموعه ای هس هم جدا به جدا.

کتاب بعد ، موش و فرزندش

اول چیز جالبی که بگم در موردش اینه که لبه های کاغذ رو جوری برش زدن که فک کنید موش لبه های کتاب رو خورده یعنی عشق من این کارشون بود خیلی باحالن

این کتاب برا همه ی سنین هس فک نکنید برا بچه هاس. معروفترین کتابه و پنجاهمین سالگرد انتشارش هس روش هم نوشته که خاطره ی خوندن این کتاب هیچ وقت از ذهنتون نمیره.وقتی خوندم براتون بیشتر میگم ازش. فعلا هنوز نخوندم .

خب حالا از کتاب بگذریم چون خیلی دیگم هس فعلا اینا رو داشته باشید بعد کم کم میام همشو میذارم. هر کدوم هم که تموم کردم درموردش بهتون کامل میگم چطوریه.

بریم سراغ باغبانی :

باغبانی که این روزا خیلی سخت بود به خاطر اینکه همه ی گلدونای بزرگ رو باید خاکشون رو درست میکردم و شب بوها رو ازشون میکندم چون دیگه بذرشون اماده بود و خشک شده بود. خیلی کار سختیه این مرحله . اونبار که باغچه چوبی رو خاکشو درست کردم و گوجه توش کاشتم بعدشم اون یکی رو درست کردم و الانم که گلدون بزرگ سفالی رو درستش کردم. اصلا بهشون نمیاد که یه دنیا خاک توی اینا باشه . دو روز فقط داشتم خاکشو درست میکردم.

این تصویرش که یه دنیا خاک ازش خالی کردم یه دنیا هم خاک توشه هنوز. باید حتما بعد از هر کاشتی کل گلدون یا هر چیزیکه توش چیز میکارید رو خاکشو دربیارید و درستش کنید. کود و هر چی که هس بهش اضافه کنید.

این گوجه هایی که کاشته بودم بزرگ شدن و گل دادن حالا ببینم گوجه میشه یا نه

اینم گوجه و فلفل که جدید انتقال دادم به اینجا

اینم تره هایی که دارن بزرگ میشن

تره هفت سال میمونه هیچ وقت از ته نکنید تره رو. ببُرید دوباره هی سبز میشه تا هفت سال.

اینم شب بو که جدید کاشتم برا بهار سال آینده

سیب زمینی ها هم اینقدی شدن فعلا نتیجشو نمیدونم تا خودشون که خشک بشن ببینم چقد سیب زمینی هس

اینم شب بوها که منتظرشون بودم خشک بشن برا خاطر بذرشون. بذرشون رو یه ذره میدن چقدم الکی پول میگیرن. نمیدونم روشون میشه بیست تا دونه ریز رو میشمرن میدن. حالام نمیگن مثقالی یا گرمی.

اینا که شکل لوبیا هس میبینید، اینا یه عالمه دونه توشه. اونوقت بیست تا دونه ریز توی این رو میمشرن میفروشن

اینم نیلوفر جدیدا کاشتم

این هم همیشه بهارامه. گلاش خیلی بزرگ نیستم چون زیر سایه درخت بادووم هستن. وقتی افتاب نبینن گلاشون کوچیک میشه

خب دیگه خیلی طول کشید برا این پست. سعی میکنم از این به بعد پستای کوتاه تر و با فاصله زماین کمتری بذارم. از پیامایی که گذاشتید واسم خیلی ممونم که به سوالم جواب دادید

شبتون بخیر یا علی

[ سه شنبه دوم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 22:30 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic