|
جادوگري | ||
|
خیلی گریه کردم و باورم نمیشه .ظهر کنار تلویزیون نشسته بودم که باز فیلمش رو نشون دادن که روی مبل توی اون ساختمون خراب شده نشسته و باز نتونستم جلوی خودمو بگیرم و شدیدا گریه کردم و مامانم گفت گریه نکن این شهیدن خودشون میخوان از خدا شهید بشن ناراحتی نداره بعد منم هی میگفتم من گریه میکنم یه وقت مامان گریه نکنیا برا چشمت که عمل کردی خوب نیس بعد هی خودم گریه میکردم خدا لعنت کنه ظالما و کسایی که طرفدرا ظلم هستن و با شهید شدن این مردان پاک و خدایی خوشحال میشن لعنت خدا بهتون و امیدوارم خون این شهدا باعث پیروزی هر چه زودتر مظلوما بشه سلام شب بوهای عزیزم دراومدن ولی واقعا الان خیلی دیره ولی حالااااااااااااااا.
همشون هم دراومدن این گلدونا رو که میبنید گذاشتم واسه بعدش که بزرگ شدن تقسیمشون کنم توی اینا و چندتای دیگه چون اصلا هر گلدون یه تعداد کمی میخواد و من موندم با این همه شب بو چیکار کنم
اون گلدون کاج رو هم عوض کردم امروز چون ریشه هاش به ته رسیده بود باید عوض میشد خیلی بزرگ شده و بعدشم اینکه دیگه همه جا خاکی شده چون فعالیتم فعلا زیاده توی جابجایی و این چیزا برا همین فعلا حیاط رو نمیشورم اووووف که دوباره یه درگیری فکری پیدا کردم امروزم قراره ببینم درست میشه یا نه حالا تا شب ببینم چی میشه دیگه اینکه چرا این فیلمایی که من دوس دارم هیچیش نمیاد؟!!! بعد دیگه سیم کارتمو هم دائمی کردم به سلامتی درخت "به" که من راستش دوس ندارم ولی خب حالا گناه داره دیگه سلیقه بابامه اینم یه دونه بههههههههههه
میخوام اطلسی بکارم ولی حال ندارم. فردا شاید بکارم چون گلدونش اماده نیس واسه همین حال ندارم. راستش چون فکرم بازم درگیره یه خورده باز تنبل شدم و مغزم نمیذاره کاری بکنم چند روزه دارم بازی میکنم اصن عجیب خوشمان امده از این قسمت کرایسی، استراتژیکی این قسمت اولش خیلی بیشتر از قبلیاس ولی بدیش اینه تخیلی بودنش کمتر از دو قسمت بعدیش هس که بازی کردم ولی خیلی دوس دارم یعنی لذت بخشه مخصوصا بعضی جاهاش که سوار ماشین میشم و باید سریع از جاده رد بشم در حین اینکه دارن با موشک میزنن منو یکی هم کتاب جلد سوم لی لاک اسکالی رو میخوام شروع کنم بخونم واسه اون کلی ذوق دارم خیلی دلم میخواد ببینم چی میشه اخرش دیروز رفتم گلدون آماده کردم واسه کاشتن اطلسی، وقتی میرم یه چیزی میکارم بعدش دیگه اصن دلم غش میره واسه باغبونی هی دلم میخواد همش برم بقیشو انجام بدم . شبا که میخوابم و همه جا آروومه میگم کاشکی میشد الان میتونستم برم توی حیاط و توی این سکوت و آسمون تاریک و بالا سرت ستاره و همه ی مردم خواب ، من باغبونی کنم و گلدون بردارم چیزی بکارم به بقیه درختا برسم حیف که نمیشه و همه میگن اونوقت خل شده من برم یه خورده کار دارم ارسال کنم این پست رو به کارام برسم شبتون بخیر و سلامیت و یا علی [ شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ ] [ 18:37 ] [ هرمیون ]
امشب حتما اپ میکنم قسم یاد میکنم بیشتر فعال بشم [ شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ ] [ 13:8 ] [ هرمیون ]
سلام .راستش اومدم یه گزارش کلی از این روزام بهتون بدم. قبل از هر چیزی خدا رو شکر .خیلی هم خدا رو شکر واقعا خدا باهام بوده تا الان. بقیش هم باهام باشه. من این روزا همش دارم استراحت میکنم برا همین فعلا دارم وزنم زیاد میکنم دوباره رسیدم به 71 کیلو. تا 73 میرم دیگه بیشتر نه فوق فوقش 75 دیگه بعد از اون زیادتر نمیکنم تا موقعیتم که ثابت شد و این مسائل رو رد کردم دوباره برگردم به 68 کیلو. خونه تکونی هم که تقریبا 50 درصد خونه رو کردیم سرویسای حیاط خیلی مهم بود چون حمام هم داره بعد کف حیاط هم بود چندجاش تیره شده بود خلاصه اینم انجام دادم خیلی فکرمو درگیر کرده بود یکی هم اتاق بابام بعد شب بو هم که کاشتم راستش باید نایلون میکشیدم روش که حوصلم نرسید به خاطر همین کاشتنم رو نسبتا خراب کردم چون باعث میشه خیلی طول بکشه دربیاد و نامنظم دربیاد بعد موقع اب دادنشون مشکل درست میشه چون یکی باید اب بخوره یکی نخوره برا همین اونا هم که درمیان میپوسن. محض احتیاط یه گلدون بزرگ دیگم شب بو سفید رو کاشتم و نایلون دیگه رو همه کشیدم. 20 تا دونش هم دربیاد خوبه چون اینقد اینا بزرگ میشن که خیلی جا لازم دارن. دیگه اینکه دیگه دارم به این نزدیک میشم که بلاخره یکی از عینکامو بخرم نزدیک بین رو دوس دارم ببینم چطوری میشه وقتی با عینک نزدیک بین کتاب بخونم فک رمیکنم خیلی روشن و واضح هس. بعد اینکه کسایی که اینجا هستید چه آقا چه خانم میتونید اینستای منو بیاید اینکه حساب رو خصوصی زدم اشکالی نداره شماها رو که میشناسم قبول میکنم پس خوشحال میشم بیاید اون روتین پوستی رو که گفتم بچه ها انجام بدید همون عسل و زنجبیل به خدا خیلی اثر داره حتی توی خطایی که قبلا افتاده رو پوست صورتتون ولی حتما ماساژ بعدش با یه مرطوب کننده یا کَره یاکلا یه چیزی که چرب باشه و همین مرطوب کننده ها و ابرسانایی که نشون دادم مخصوصا اون آبرسان پمپی خواهرم میگه اون خوبه با اون ماساژ بدید به طرف کناره های اون خطی کهتوی صورتتون افتاده اون خط پر میشه در جهت خط حرکت ندید ولی به خدااااااااااااااااا یعنی عشق میکنید انجامش بدید. خب دیگه دوس دارم کتاب بخرم یه خورده لوازم تحریر بخرم ولی پول ندارم فعلا یا علی تا ببینم چطوریاس [ جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 19:27 ] [ هرمیون ]
همه که دارن ما رو تنها میذارن قربونت برم اصلا باورم نمیشه همیشه سخنرانیاتو مستقیم گوش میدادم و چقد خوشحال میشدم از شنیدن صدات سلام امروز گفتم بشینم یه ذره ادیت کنم. فیلما زیاد میشه من هیچ کاری نمیکنم. صفحه اینستامو میذارم واستون بعد اینکه فرقی فکر نکنم با اینجا داشته باشه اونجا واسه هم کلاسی و فک و فامیل و ایناس که نمیخوام اینجا باشن اونجا رو گذاشتم mahboubeh_ed2020 اینم آیدی ایتای وبلاگ هس Admin63m یکی بره واسم عینک انتخاب کنه بیاد من حوصله ندارم .کلا واسه خرید چیزی اصلا حوصله ندارم حتی همین اینترنتی هم حوصلم نمیرسه. چون کلا تقریبا خرید دیگه با من شده حالا خرید هر چی، دیگه از خرید کردن خوشم نمیاد کلا هم برعکس خانومای دیگه که دوس دارن برن خرید اصلاااااااااااااااااااااا من دوس ندارم. خسته کننده ترین کار دنیاس. اینترنتی هم اسمش اینه راحته ولی دو ساعت باید بشینی بگردی تا بتونی بهترین رو انتخاب کنی. ولی هر چی باشه از بیرون خرید کردن بهتره. مامانمم شکرخدا حالش خوبه یه چشماشم عمل کرده بعد به دکتر گفت که من حال ندارم بیام واسه اون چشم فقط از خدا میخوام هیچ وقت دیگه من توی بیمارستان نرم چون نمیخوام ریخت هیچ کدوم از پرستارا و کارکنای اونجا رو ببینم واقعا میگم به استثنای یه درصد واقعا یه درصد از پرستارای مرد که خوب هستن و من فعلا ندیدم شاید جاهای دیگه باشن و شهرای دیگه اینا به خاطر شغلشون یه اخلاقای به شدت مزخرفی پیدا کردن که شما اصلا نمیتونید تحمل کنید اینا چون شیفت شب دارن و کلا صبور بار اومدن شما رو تا حد دیوونگی پیش میبرن. من فقط تازه هربار دو سه روز باهاشون سرکار داشتم البته هشت بار رفتم پشت سر هم بیمارستان توی این شش ماه خلاصه گفتم بدونید چون دخترا گناه دارن خدایی اخه دکتره به من گفت ممکنه عفونتش برگرده دوباره ، به خاطر نمیدونم سنگ کلیه ای که یه دکتر سونوگرافی میبینه یه دکتر سونوگرافی دیگه نمیبینه از این قضیه بگذریم .برم یه کم ادیت هم انجام بدم و یه کم استراحت کنم. چای سبز همب خورم. این چای سبز خوردن من فکر نکنید خوشم میادا امسال چندتا گلدون گلی بزرگ دارم که دیگه شب بوها رو فقط توی اونا میکارم
عینک میخوام شبیه این
خیلی دوس دارم اینطوری باشه یه مدل دیگم انتخاب کردم حالا بینم چطوری اخرش میخرم. فعلا یکی از عینکامو میخرم که باهاش کتاب بخونم یه بار دیگه اون یکیشو خب فعلا تا بعد ببینیم چطوریاس . یا علی [ دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 18:38 ] [ هرمیون ]
امشب اپ میکنم باشد که رستگار شوید و به جاهای جدیدی هم وارد میشوید در زمان نبودن هایم آنجا میروید و مرا میابید [ دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 16:7 ] [ هرمیون ]
|
||