جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

خیلی گریه کردم و باورم نمیشه .ظهر کنار تلویزیون نشسته بودم که باز فیلمش رو نشون دادن که روی مبل توی اون ساختمون خراب شده نشسته و باز نتونستم جلوی خودمو بگیرم و شدیدا گریه کردم و مامانم گفت گریه نکن این شهیدن خودشون میخوان از خدا شهید بشن ناراحتی نداره بعد منم هی میگفتم من گریه میکنم یه وقت مامان گریه نکنیا برا چشمت که عمل کردی خوب نیس بعد هی خودم گریه میکردم

خدا لعنت کنه ظالما و کسایی که طرفدرا ظلم هستن و با شهید شدن این مردان پاک و خدایی خوشحال میشن لعنت خدا بهتون و امیدوارم خون این شهدا باعث پیروزی هر چه زودتر مظلوما بشه

سلام شب بوهای عزیزم دراومدن ولی واقعا الان خیلی دیره ولی حالااااااااااااااا.

همشون هم دراومدن

این گلدونا رو که میبنید گذاشتم واسه بعدش که بزرگ شدن تقسیمشون کنم توی اینا و چندتای دیگه چون اصلا هر گلدون یه تعداد کمی میخواد و من موندم با این همه شب بو چیکار کنم ولی حتما هم باید جدا بشن و کم بشن چون خیلی روی رشد اثر داره و اینکه خبو بشن.

اون گلدون کاج رو هم عوض کردم امروز چون ریشه هاش به ته رسیده بود باید عوض میشد خیلی بزرگ شده و بعدشم اینکه دیگه همه جا خاکی شده چون فعالیتم فعلا زیاده توی جابجایی و این چیزا برا همین فعلا حیاط رو نمیشورم .

اووووف که دوباره یه درگیری فکری پیدا کردم امروزم قراره ببینم درست میشه یا نه . قراره حرف بزنم، نمیتونم روم نمیشه. حالا اگه درست شد کارم بهتون میگم اگه درست نشد نمیگم چون خیلی خجالت میکشم اونوقت .

حالا تا شب ببینم چی میشه .

دیگه اینکه چرا این فیلمایی که من دوس دارم هیچیش نمیاد؟!!! یکی دوتا هم که اومده اه ضایع کردن با این قسمتای جدید یکیش همینhelboy. منتظر چندتا سریال هم هستم.

بعد دیگه سیم کارتمو هم دائمی کردم به سلامتی . اولین سیم کارت دائمی که توی عمرم دارم . اینم تازه من نمیخواستم بابام گفت دائمی کن. گفتم بعدا قبضاش که بیاد نگی چرا اینقد قبضت شده و این حرفا ف گفت نه اینطوری بیشتر اعصابم خورد شده . خلاصه دائمی شد و چقدم جایزه گرفتم اینترنت و مکالمه و پیامک و این چرت و پرتا. در عین بی پولی خیلی خوبه ها .

درخت "به" که من راستش دوس ندارم ولی خب حالا گناه داره دیگه سلیقه بابامه یه دونه به داده، خیلی داشتا ولی زمستون که بلانسبت برف اومد زد همه چیزای منو نابود کرد این درخت هم کلی به داش که به خاطر برف همشون ریختن درخت بادووم هم که اصن روی زمین خوابیده بود از سنگینی برف. حالا هیچ وقت کاشونب رف نمیاد دقیقا همین سالی که من به اینا کلی کود دادم و این چیزا حالا برف اومد و کلی شکوفه های درختای منو ریزونید .

اینم یه دونه بههههههههههه

میخوام اطلسی بکارم ولی حال ندارم. فردا شاید بکارم چون گلدونش اماده نیس واسه همین حال ندارم. راستش چون فکرم بازم درگیره یه خورده باز تنبل شدم و مغزم نمیذاره کاری بکنم.

چند روزه دارم بازی میکنم اصن عجیب خوشمان امده از این قسمت کرایسی، استراتژیکی این قسمت اولش خیلی بیشتر از قبلیاس ولی بدیش اینه تخیلی بودنش کمتر از دو قسمت بعدیش هس که بازی کردم ولی خیلی دوس دارم یعنی لذت بخشه مخصوصا بعضی جاهاش که سوار ماشین میشم و باید سریع از جاده رد بشم در حین اینکه دارن با موشک میزنن منو . بسی خیلی زیاد خوشمان آمده و هی دوس دارم بازی کنم.

یکی هم کتاب جلد سوم لی لاک اسکالی رو میخوام شروع کنم بخونم واسه اون کلی ذوق دارم خیلی دلم میخواد ببینم چی میشه اخرش یادم نیس دیدم نویسنده این کتاب دیگه چه کتابایی نوشته یا نه؟ ولی حتما دلم میخواد ببینم چون خیلی دوس داشتنی مینویسه و واقعی چیزایی که تخیلی هستن و اصن وجود ندارن. کاشکی من نوشته بودم این کتاب رو .

دیروز رفتم گلدون آماده کردم واسه کاشتن اطلسی، وقتی میرم یه چیزی میکارم بعدش دیگه اصن دلم غش میره واسه باغبونی هی دلم میخواد همش برم بقیشو انجام بدم . شبا که میخوابم و همه جا آروومه میگم کاشکی میشد الان میتونستم برم توی حیاط و توی این سکوت و آسمون تاریک و بالا سرت ستاره و همه ی مردم خواب ، من باغبونی کنم و گلدون بردارم چیزی بکارم به بقیه درختا برسم لذتش خیلی زیاده اصلا تصورشم خیلی خوبه .

حیف که نمیشه و همه میگن اونوقت خل شده مخصوصا که میگن بیا برو اینقد سر و صدا نکن .

من برم یه خورده کار دارم ارسال کنم این پست رو به کارام برسم شبتون بخیر و سلامیت و یا علی

[ شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ ] [ 18:37 ] [ هرمیون ]

امشب حتما اپ میکنم

قسم یاد میکنم بیشتر فعال بشم

[ شنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۳ ] [ 13:8 ] [ هرمیون ]

سلام .راستش اومدم یه گزارش کلی از این روزام بهتون بدم.

قبل از هر چیزی خدا رو شکر .خیلی هم خدا رو شکر واقعا خدا باهام بوده تا الان. بقیش هم باهام باشه.

من این روزا همش دارم استراحت میکنم . چون مامانم یه عمل دیگم داره یکی دوماه دیگه اون چشمش رو باید عمل کنه و اینکه امیدوارم دیگه روی بیمارستان رو هم نبینم و مامانم خوب باشه دیگه بعد برا همین میخوام استراحت کنم تا میتونم. تازه دوباره دارم به حالت اولم برمیگردم و وزنمم فعلا همچنان دارم زیاد میکنم چون وقتی درگیر این مسائل میشم هیچی نمیخورم و به شدت ضعیف میشم وقتی هم که چیزی ادم نمیخوره اعصاب ادم خیلی ضعیف میشه و استرس زیادی به خاطر همین کمبود ویتامین و غذا نخوردن به ادم دس میده.

برا همین فعلا دارم وزنم زیاد میکنم دوباره رسیدم به 71 کیلو. تا 73 میرم دیگه بیشتر نه فوق فوقش 75 دیگه بعد از اون زیادتر نمیکنم تا موقعیتم که ثابت شد و این مسائل رو رد کردم دوباره برگردم به 68 کیلو.

خونه تکونی هم که تقریبا 50 درصد خونه رو کردیم سرویسای حیاط خیلی مهم بود چون حمام هم داره بعد کف حیاط هم بود چندجاش تیره شده بود خلاصه اینم انجام دادم خیلی فکرمو درگیر کرده بود یکی هم اتاق بابام یعنی یه مرد تا چه حد شلخته میتونه باشه .اونوقت اتوشویی هم میده لباساشو بدونید وقتی یه مردی رو مرتب و تر و تمی زو شیک میبینید نشونه این نیس که توی خونش هم همینطوره، میتونه نهاااااااااااااااااایت شلختگی رو داشته باشه توی تمیز و مرتب نگه داشتن اتاقش که هیچی ولش کنی بابام کل خونه رو پر از آشغال میکنه.

بعد شب بو هم که کاشتم راستش باید نایلون میکشیدم روش که حوصلم نرسید به خاطر همین کاشتنم رو نسبتا خراب کردم چون باعث میشه خیلی طول بکشه دربیاد و نامنظم دربیاد بعد موقع اب دادنشون مشکل درست میشه چون یکی باید اب بخوره یکی نخوره برا همین اونا هم که درمیان میپوسن.

محض احتیاط یه گلدون بزرگ دیگم شب بو سفید رو کاشتم و نایلون دیگه رو همه کشیدم. 20 تا دونش هم دربیاد خوبه چون اینقد اینا بزرگ میشن که خیلی جا لازم دارن.

دیگه اینکه دیگه دارم به این نزدیک میشم که بلاخره یکی از عینکامو بخرم نزدیک بین رو . ذوق کردم چون میخوام با عینک جدیدم کتاب بخونم یا این عینک قبلیم یه جوری میشه وقتی دو سه تا کلمه رو میخونی باز بعدش تمرکز چشمات از بین میره و هی تار میشه و صاف میشه کلمه ها. برا همین خیلی اعصاب خوردکنه یه جور یهی خودت سعی میکنی دیدت رو قوی کنی و یه جا متمرکز بشه برا همین اصعابم خورد میشه از این حالت.

دوس دارم ببینم چطوری میشه وقتی با عینک نزدیک بین کتاب بخونم فک رمیکنم خیلی روشن و واضح هس.

بعد اینکه کسایی که اینجا هستید چه آقا چه خانم میتونید اینستای منو بیاید اینکه حساب رو خصوصی زدم اشکالی نداره شماها رو که میشناسم قبول میکنم پس خوشحال میشم بیاید . توی سرچ اینستا بزنید و بیاید mahboubeh_ed2020

اون روتین پوستی رو که گفتم بچه ها انجام بدید همون عسل و زنجبیل به خدا خیلی اثر داره حتی توی خطایی که قبلا افتاده رو پوست صورتتون ولی حتما ماساژ بعدش با یه مرطوب کننده یا کَره یاکلا یه چیزی که چرب باشه و همین مرطوب کننده ها و ابرسانایی که نشون دادم مخصوصا اون آبرسان پمپی خواهرم میگه اون خوبه با اون ماساژ بدید به طرف کناره های اون خطی کهتوی صورتتون افتاده اون خط پر میشه در جهت خط حرکت ندید ولی به خدااااااااااااااااا یعنی عشق میکنید انجامش بدید.

خب دیگه دوس دارم کتاب بخرم یه خورده لوازم تحریر بخرم ولی پول ندارم فعلا نمیتونم واسه این چیزا خرج کنم توی شرایط حساسی هستم و باید نگه دارم اگه پول یهم دستم میاد.

فعلا یا علی تا ببینم چطوریاس

[ جمعه سیزدهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 19:27 ] [ هرمیون ]

همه که دارن ما رو تنها میذارن

قربونت برم اصلا باورم نمیشه همیشه سخنرانیاتو مستقیم گوش میدادم و چقد خوشحال میشدم از شنیدن صدات

سلام امروز گفتم بشینم یه ذره ادیت کنم. فیلما زیاد میشه من هیچ کاری نمیکنم.

صفحه اینستامو میذارم واستون بعد اینکه فرقی فکر نکنم با اینجا داشته باشه اونجا واسه هم کلاسی و فک و فامیل و ایناس که نمیخوام اینجا باشن اونجا رو گذاشتم mahboubeh_ed2020

اینم آیدی ایتای وبلاگ هس Admin63m

یکی بره واسم عینک انتخاب کنه بیاد من حوصله ندارم .کلا واسه خرید چیزی اصلا حوصله ندارم حتی همین اینترنتی هم حوصلم نمیرسه. چون کلا تقریبا خرید دیگه با من شده حالا خرید هر چی، دیگه از خرید کردن خوشم نمیاد کلا هم برعکس خانومای دیگه که دوس دارن برن خرید اصلاااااااااااااااااااااا من دوس ندارم. خسته کننده ترین کار دنیاس.

اینترنتی هم اسمش اینه راحته ولی دو ساعت باید بشینی بگردی تا بتونی بهترین رو انتخاب کنی. ولی هر چی باشه از بیرون خرید کردن بهتره.

مامانمم شکرخدا حالش خوبه یه چشماشم عمل کرده بعد به دکتر گفت که من حال ندارم بیام واسه اون چشم به دکتر خندیدم گفتم خسته شده از بس توی بمیارستان بوده . گفت خب باشه کی دوس درای عمل کنی؟ مامانم گفت یه سال دیگه دکتر گفت نه دیگه نمیشه کار ما رو سخت میشه الانم خیلی سخت بود. منم گفتم دو ماه دیگه آقای دکتر. خلاصه اینطوریاس تا اینجای قضیه ی ما.

فقط از خدا میخوام هیچ وقت دیگه من توی بیمارستان نرم چون نمیخوام ریخت هیچ کدوم از پرستارا و کارکنای اونجا رو ببینم چون توی بخش مردان پذیرش شدیم تا اخرش هی میبرن بخش مردان و میگن بهشون این مریض شما بوده باید بیاد همونجا. هر کدومشون یه جور دیوونگی دارن.

واقعا میگم به استثنای یه درصد واقعا یه درصد از پرستارای مرد که خوب هستن و من فعلا ندیدم شاید جاهای دیگه باشن و شهرای دیگه به هیچ وجه یه وقت به سرتون نزنه که زن این پرستارا بشید و باهاشون مزدوج بشید یا حتی دوست بشید با اینکه بدم میاد کلمه دوستی رو بگم. یعنی بدبخت به تمام معنایید.

اینا به خاطر شغلشون یه اخلاقای به شدت مزخرفی پیدا کردن که شما اصلا نمیتونید تحمل کنید اینا چون شیفت شب دارن و کلا صبور بار اومدن شما رو تا حد دیوونگی پیش میبرن. من فقط تازه هربار دو سه روز باهاشون سرکار داشتم البته هشت بار رفتم پشت سر هم بیمارستان توی این شش ماه دقیقاااااااااااااااااا میشناسمشون و اخلاقاشونو میدونم همشون هم یه جور هستن. فقط بعضیاشون سیاست بیشتری دارن.

خلاصه گفتم بدونید چون دخترا گناه دارن خدایی .

اخه دکتره به من گفت ممکنه عفونتش برگرده دوباره ، به خاطر نمیدونم سنگ کلیه ای که یه دکتر سونوگرافی میبینه یه دکتر سونوگرافی دیگه نمیبینه یعنی در این حد بگم که به امام حسین فکر اینکه من دوباره برم بیمارستان حالم بد میشه استرس میگیرم و مور مورم میشه واقعا مور مورم میشه یه حالی بهم دس میده همش هم به خاطر کارکنای اونجاس. تمامشون نه فقط پرستارا و شکر خدا که اونا که رئیس و بخشای اداری هستن و تمام کارا دست اوناس با من خیلی خوب هستن و همراهیم میکنن و خیلی کمکم میکنن که کارم پیش بره و خود دکتر، وگرنه بقیه که اصلا کاره ای نیستن خیلی اذیت میکنن چون حرفشونو گوش نمیدی و بهشون اهمیت نمیدی.

از این قضیه بگذریم .برم یه کم ادیت هم انجام بدم و یه کم استراحت کنم. چای سبز همب خورم. این چای سبز خوردن من فکر نکنید خوشم میادا من اصلا دوس ندارم هیچ مدل چایی و قهوه و این چیزا. فقط به خاطر تپش قلب و قلبم میخورم چای سبز رو چون میخوام قرصای تپش رو نخورم. بعد قهوه و این چیزا رو هم به خاطر موقعیاتایی که باید بیدار باشم میخورم .من اصلا اهل این چیزا نیستم هیچ مدل کافئین و چایی.

امسال چندتا گلدون گلی بزرگ دارم که دیگه شب بوها رو فقط توی اونا میکارم

عینک میخوام شبیه این

خیلی دوس دارم اینطوری باشه یه مدل دیگم انتخاب کردم حالا بینم چطوری اخرش میخرم. فعلا یکی از عینکامو میخرم که باهاش کتاب بخونم یه بار دیگه اون یکیشو .

خب فعلا تا بعد ببینیم چطوریاس . یا علی

[ دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 18:38 ] [ هرمیون ]

امشب اپ میکنم باشد که رستگار شوید و به جاهای جدیدی هم وارد میشوید در زمان نبودن هایم آنجا میروید و مرا میابید

[ دوشنبه نهم مهر ۱۴۰۳ ] [ 16:7 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic