|
جادوگري | ||
|
سلام خوبم شکرخدا ولی هیچ چی درست نشده. امروز دست به دامان دکتر خودم شدم که رفته تهران. اگه نمیرفت من الان این زندگی رو نداشتم. به خاطر احترام خیلی زیادی که مامانم بهش میذاره حرفاشو گوش میکرد و کلا هم کارش خیلی درست بود و تشخیص و درماناش ماه بود. حالا ببینم چی میشه تا شب قراره ببینه آزمایشایی که فرستادم. قلب و دلم اصن یه حالیه. کاشکی که مث قبل بشه زندگیم. چند روز پیش هم خودم مریض شدم نمیدونم اصن چم شد تبم شده بود 39/7 درجه مرتب مامانم حالش بد میشه سدیمش افت میکنه بعد میریم بیمارستان بستری بعد مامانم خسته میشه خودشو مرخص میکنه برا همین دیگه دکتر عصبانی و بیمارستان هم عصبانی دیگه فک نکنم ما رو راه بدن خب سه بار مامانم وایساد تا دکتر مرخصش کرد داروهای بعدشم خورد ولی خوب نشد. بعدش دوباره بستری و یه سری سرم انتی بیوتیک و سدیم و اینا . میگی خب مامانم چشه انتی بیوتیک برا چیه میگن وسیع الطیفه برا همه چی. میگم خب برا همه چی برا چی انتی بیوتیک میزنید شما که میگید عفونت نداره پس کجا الان عفونت هس که انیت بیوتیک میزنی.اصن دری وری جواب میدن بعد یه پرستاره گفته خونت عفونت داره .گفتم خب چرا از اول نمیگید بعد رفتم از پرستارای دیگه پرسیدم میگن نه اصلا اینطوری نیس ازمایشا رو اوردن توضیح دادن میگم خب پس چرا اون میگه. دکتره هم میگه چیزیش نیس اصن نمیفهمی یعنی چی؟ دکتر دیگه درست میاد مریض رو ویزیت میکنه میگه فلان چیزش هس و این حرفا دیگه این اداها رو نداره. بینهایت یعنی بینهایت خستم اعصابم داغونه کاشکی دکتر خودم این مشکل رو حل کنه صبح بهش گفتم اقای دکتر تو رو خدا کار ما رو درست کن نجاتمون بده خسته شدیم التماسش میکردم. واقعا نابود شدم خیلی خستم خیلیییییییییییییییییییییییییییییی واقعا دارم دیوونه میشم از این همه تکرار و بی نتیجه بودن و آدمای عوضیه بیمارستان. خیلی خستم. برا همین نیام پستی بذارم بهتره چون همش اوضام همینه .فعلا یا علی [ یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 20:1 ] [ هرمیون ]
سلام سعی میکنم امشب اپ کنم شما اصلا خبر ندارید وگرنه بهم حق میدید [ یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 13:15 ] [ هرمیون ]
[ پنجشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 22:11 ] [ هرمیون ]
سلام امیدوارم همتون توی بهترین شرایط باشید یه روزای خیلی خیلی سختی رو میگذرونم به شدت تحت فشارم خدا همراهم باشه تنهام نذاره به خاطر یه سری مسائل استرسم زیادتر شده آدما شرایط رو واست سخت تر میکنن و من بازم مجبورم توی یه شرایط خیلی سختی قرار بگیرم برا همین میترسم خیلی .خدایا منو تنها نذار و حفظم کن [ یکشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۳ ] [ 20:4 ] [ هرمیون ]
|
||