|
جادوگري | ||
|
یه سری دیگه کتاب سفارش دادم سلام طی پیشنهاد یکی از دوستای وبلاگی عزیزم کتاب آرتمیس . گفتم بخرم ببینم چطوریاس بعد اون دوتای دیگه از همین نویسنده رو سفارش بدم
امروز اصلا حالم خوب نبود. نمیدونم چرا. صبح با سردرد خیلی شدیدی بیدار شدم. ولی گفتم یه کم از روز بگذره شاید بهتر بشم ناهار درست کردم .لوبیا پلو یا همون استامبولی. خیلی دوس دارم خلاصه اصلا انگار نه انگار که قرصی خوردم رفتم باغچه ها رو آب دادم. دو ساعت مونده به اذوون مغرب اینقد سردردم شدید شد از این مدلیا شد که اصلا نمیتونم سرمو تکون بدم بعد یه ژوئوفن کامپاند خوردم اومدم اتاقم خوابیدم یه ساعت بال بال زدم از درد شدید بعد خوابم برد . بعدش این عروسک باب اسفنجیه هس اینو من گاهی وقتا به جا بالشت استفاده میکنم اخه چهارگوشه مث بالشت خیلی هم نرمه همینطوری خوابم برد خواهرم اومد اینو یواش از رو صورتم برداشت آرووم میگفت بیدار شو داری خفه میشی. مامانمم از دور هی داش میگفت بردار از رو صورتش خفه میشه. من یهو بیدار شدم یانقد ترسیدممممممممم که نگو خلاصه همچنان دیدم سرم درد میاد بدتر از قبلش. لبه تخت همینطوری هی نشستم سرمو توی دستام گرفتم خواهرم گفت خوب نشدی؟ ولی کل روز همینطوری گذشت. میخواستم برم توی بالکن بخوابم امشب . دیروز حیاط و بالکن رو شستم. درختا رو هم شستم . بعد باید میرفتم یه زیرانداز و تشک و بند و بساط خواب رو میاوردم و پشه بند که اگه نباشه اصلا میترسم بخوابم از دست حشرات خلاصه امروز اینطوری گذشت. خب من برم یه کم کتاب بخونم و بعدشم بخوابم . تابستونا دوس دارم زود از خواب بیدار بشم ولی تا الان که نتونستم. شبتون بخیر و سلامتی یا علی [ دوشنبه هشتم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 23:20 ] [ هرمیون ]
|
||