|
جادوگري | ||
|
سلام برا اینکه بدقولی نکرده باشم دوباره این پست رو باز کوتاه میذارم الان درگیر یه کاری هستم بعدا که تموم بشه میام میگم راستش سفارش پستیم رسید با اینکه دیروز ارسال کردن ولی تعجب کردم که امروز رسید اصلا انتظارش رو نداشتم. ولی خب امروز نمیتونم ازشون عکس بگیرم. یه خورده منتظر باشید باحاله داره غروب میشه کار دارمممممممم خب بذارید در مورد کتابی که تموم کردم بگم . کتاب زوال خانواده دلیان . خیلی دوسش داشتم خیلی قشنگ بود .لازم به ذکر میباشد که 700 صفحه بود در بین این داستان روابط عاشقانه خیلی قشنگی بود. دوتا پسر که با هم دوست بودن یکیشون عاشق خواهر اون میشه یکی دیگشونم عاشق یه دختر دیگه از ده خودشون. جالبیش این بود که این دوتا دوست یکیشون پسر ارباب ده که به مردم ظلم کرده بود هس . یکی از اون پسرا هم یه پسر انقلابی. دقیقا دو خانواده بر خلاف هم. که پسر انقلابیه عاشق دختر ارباب ظالم ده میشه.اینش رو خیلییییییییییییییییییییی دوس داشتم بینهایت قشنگ بود. و هیجان داستان اخراش اینقد میشه که من نزدیک 200 صفحه مونده بود ازش اخر شب تا ساعت 2 بیدار بودم داشتم میخوندم. خیلی هیجان داش. واقعا خاطره ای شد برام. کتاب خیلی ارزون بود کمتر از 15 تومن بود چون چاپ سال 70 بود تقریبا. کتاب به شدت دوست داشتنیه و هیچ وقت شخصیتاشو فرامشو نمیکنم
راستی یه چیز دیگه در مورد این کتاب خیلی زشت بود وگرنه عکس اون صفحه رو میگرفتم براتون میفرستادم. چندجای دیگشم همینطوری بود کتاب دیگه ای که خریدم یعنی تکمیل کردم جلداش دیگشو. کتابای مربوط به نارنیا هس. فک نکنم قبلا این دو جلد جدید رو بهتون گفته باشم. بازم میگم جلدای نارنیا اصلا به هم ربطی ندارن و فیلمشونو هم ندیدیم خیلی جدید هستن و جذاب.
من دو جلد قبلیشو خریده بودم خیلی قشنگ بودن این دوتا جدیدا رو هنوز نخوندم. خیلی دوس دارم زودتر بخونمشون. ولی الان میخوام کتابایی که یه جلد ازشون رو خریدم بخونم که اگه دوس داشتم جلدیا دیگشونم بخرم تا همه جا ناموجود نشدن. الان کتاب نام باد یا کوئوت شاه کُش رو میخونم. واقعا اینو هم دوس دارم حتما جلدای دیگشم میخرم کتاب دیگه ای که خریدم قطع پالتویی هس یعنی یه کم از کتاب جیبی بزرگتره. خیلی دوس شدارم اصلا خیلی خاصه. توی دست میگیریش خیلی دوس داشتنیه. داستاناشم ترسناکن همه. هنوز نخوندما .کلا تمام کتابا رو که بخونم کامل در موردشون میام میگم.
خب من با اجازتون برم به کارام برسم تا یکی دو روز دیگه. میترسم بگم فردا باز نتونم بیام عصرتون بخیر یا علی [ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 19:10 ] [ هرمیون ]
|
||