|
جادوگري | ||
|
چرا کتابا جلوی چشام حرکت میکنن؟ حس میکنم شخصیتاشون میخوان ازشون بیان بیرون
هر چی صاف میکنم کتابا رو، چندتا هم از جلوشون کم کردم برداشتم ولی بازم زرتی میان جلو و یهویی میفتن. آزاد هم کنار هم هستنا ولی باز اینطوری میشه. از این محافظا هس که توی کتابخونه های بیرون میزنن فک کنم بایداز اونا بزنم. حالا اونا رو ولش کن یه تیکه چوب هم جلو بچسبونم خوبه سلام دیروز بلاخره عینک انتخاب کردم عینک فروشی رو صفحشو توی نت دیدم و بعد بابام گفتم بره مث این دوتا مدلی که انتخاب کردم رو بگیره اول عسکشم بگیره بفرسته ایتا من ببینم بعدش بخره. خلاصه نپسندیدم ولی چون آشنای بابام دراومده بود چندتا عینک شبیه اون چیزایی که دوس داشتم رو داده بود به بابام تا بیاره من ببینم . یکیش خیلی خوشگل بود ولی توی ایتا چقد زشت به نظرم اومده بود عینک گربه ای رو میخواستم بخرم از اول چون خیلی دوسش دارم این مدلی رو ولی ایرادی که داره اینه که قشنگ هس ولی سن ادم رو خیلی زیاد نشون میده. خیلی قشنگه ها وقتی میزنی جذابه ولی سنت رو به شدت بالا میبره. و جدی نشون میده اصلا دوس ندارم. برا همین اون یکی رو انتخاب کردم. خیلی بهم میومد تا زدم همه گفتن وااااااااااااااااااااااااای چقد خوشگل شدی با این، قبلش همه رو میگفتن خیلی خوشگله بهت میاد همه بعد اینو که زدم همه یهویی تعجب کردن و گفتن خیلی خوشگل شدی با این منم کلی ذوق کردم و همینو خواستم راستش دسته ی عینک هم خیلی خوشگله نگین داره البته نگینای خیلی ریز و گوگولیه عینکای دیگه رو عکسشو گذاشتم ببینید
راستش بعضی تصمیمایی که من میگیرم خیلی عجیب غریبن، مث همون که اول قاب گوشی خوشم اومده بود دیده بودم بعد رتفم دنبال اینکه ببینم واسه چه مدل گوشی هس بعد گوشیمو خریدم الان دوباره زندگیمو توی این مدت که عوض کرده بودم میخوام برگردونم به حالت قبلی و یه خورده ورژن قبلیمو شدیدتر کنم سلام امروز سه شنبه س نمیتونم امروز آپ کنم چون اصلا یادم رفت عکس بگیرم وااااااااااااااااااااااای بچه ها یه چیزی بگم عینکمو امروز گرفتم الان دارم با اون میتایپم اصن دنیا یه چیز دیگه س وااااااااااای چقدم عینک ارزونه ولی کلا عجیب غریبه. انگار عینک سه بعدیه ببینید
مبارکم باشه. بگید دیگه سلام مجددیات امروز چهارشنبه س درخت انار رو دیروز هرس کردم نصفشو میخواستم امروز بقیشو بکنم که نتونستم. فردا دیگه ان شالله اگه سَقَط نشده باشم میرم بقیشو بکنم بعدشم درخت انجیر هس و بعد یه ماه دیگه تقریبا این درخت یاس بکپه عشقم تمام شب بوها رو هم جدا کردم از هم. خیلی سختتتتتتتتتتتتتتتتته یعنی یه چیزی میشنویدا
بعدش دیگه سلامتی .اهان بازی کرایسیس 1 رو هم تموم کردم یعنی اینقد هیجان داش من تپش قلب گرفتم
حالا بعدش تصمیم میگیرم که چه بازی رو بکنم خب دیگه همین سلامتی دیگه برم عکسا رو اماده کنم و بذارم ارسال کنم این پست رو . شبتون بخیر و یا علی [ چهارشنبه سی ام آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:34 ] [ هرمیون ]
یه سری حرفا دارم بزنم واسه فردا یا پس فردا گفتم از الان بگم که بدونید کی تقریبا اپ میکنم. فعلا دارم مینویسم به خاطر کار زیادم نتونستم زیاد بنویسم. ولی خب بد نیستا یه متری میشه [ دوشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:22 ] [ هرمیون ]
نشستم مث بچه ادم نوشتم باشد که مرا ببخشایید سلام هی من میخوام اینو بهتون بگم یادم میره اصلا از اول بذارید حرف مهم رو بزنم تا بعد. اینا که مسواک میزنید و نخ و دندون این چیزا بازم دندوناتون خراب میشه واسه اینه که مزه ی غذا رو توی دهنتون نگه میدارید. هر وقت غذا میخورید حتما دهنتون رو بشورید مسواک و اینا نمیخواد فقط هی اب توی دهنتون کنید و بشورید و بیرون بریزید کلا تا چندبار اینکارو بکنید .اصلا در کل همیشه هر چی میتونید دهنتونو با اب بشورید خیلی مهمه. شب هم دیگه از حداقل سه ساعت قبل خواب هم هیچی نخورید. دیگه خود دانید این ثابت شده هس و اصلا حرفی هم توش نیس .قبل و بعد از نخ دندون هم مسواک بزنید. یعنی دوبار حتما قبلش و حتما بعد نخ دندون. خب حالا بریم سراغ حرف خودمون. چند روز پیش یه رژ مایع خریدم به خاطر خشکی لبام. آخه وقتی مخصوصا استرس میگیرم لبام خشک میشه رژای جامد بدیش همینه که لبات خشک میشه خیلی بدجوری میشه بعضیاشون چرب هس ولی بازم فرقی نداره برا همین یه مایع خریدم. حالا بدبختی چرا اینقد گروونه این چیزا. صدسال پیش یه رژ مایع خریدم یعنی واقعا شاید 15 سال پیش بود واقعا فکر میکنید این رژ مایع چند شده؟ 175 تومن
اینقد گروون اخه، من کار ندارم بعضیا میلیونی پول این چیزا رو میدن ولی من اصن هربار که استفاده کنم اشکم درمیاد راستش من دوس ندارم رژ بزنم چون خیلی زشته اینکه ادم بیرون توی ملا عام رژ بزنه اونم بعضیا چه واضح میزنن قرمزززززززززز حرفم اینه که ما ،،،،نه اصلا من خودم رو میگم هزار جور گناه میکنم ولی دیگه هی اضافه نکنم به گناهام ،مخصوصا گناهای در ملا عام خب از بحث این بگذریم، بریم سراغ چیزای خوراکی. دیروز یه سری سفارش خوراکی دادم، از همین کاشون، خوراکیو کلا از خود کاشون سفارش میدم بعدش از این پفکا و کرانچی های فله اورده بودن خیلی، من کرانچی کچابی و پفک هندی کچابی رو سفارش دادم من خیلیییییییییییییییییییی خودس دارم ولی خب بدونید کرانچی هاشون نسبت به چی توز و اینا خیلییییی سفت تر هس و مزش هم خیل یه ریزه فرق داره ولی من عاشقشم خدایی. پفک هندیشونم که ماهه مخصوصا طعم کچابش. این پفک و کرانچی کچابی
دیشب رفتم توی اینستا دیدم اینستا یکی از دوستامو بهم پیشنهاد داده هم کلاسیم بوده الان دیگه مث من چهل سالشه همین که چند ماه پیش مزدوج شد من اصلا هر طوری حسابش رو بکنید نمیتونم با این چیزا کنار بیام خب اخلاقمه ، چه کنم من منظورم اونایی نیس که توی سن پایین ازدواج کردن و الان شوهراشون بعد 10 یا 20 سال زندگی کچل شدن و این حرفا، اصن هیچی ولش کنید منم بیکارم هی فحش میخورم خب فعلا یا علی و شبتون بخیر و سلامتی [ سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:1 ] [ هرمیون ]
من نتونستم ببخشید به جان خودم امروز تا اخر شب میام قول میدم [ سه شنبه بیست و دوم آبان ۱۴۰۳ ] [ 14:39 ] [ هرمیون ]
دارم فکر میکنم ببینم میتونم اخر شب بیام یا نه؟ شما زیاد جدی نگیرید فردا یه سر بزنید، امشب نمیخواد سر بزنید [ دوشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:1 ] [ هرمیون ]
یه کم کوتاه اومدم حرف بزنم سلام امروز یعنی الان عصره و آفتاب هم خیلی زیاده و اینکه یکی از دوستامم زایمان کرده الان یکی از دوستام بود بهم میگفت خجالت بکش اونا بخش جدی زندگی توی دنیا هستن و ما بخش شوخی زندگی توی دنیا هستیم. چقدر مسئولیتای بزرگی دارن و ما چه مسئولیتایی داریم خلاصه که ما هم مسئولیت داریم منتها مدلش فرق داره یه خورده هم فقط اجبار توی زندگیمون کم هس. متاهلا باید حتما کارشون رو سر وقت انجام بدن ولی ما هر وقت خواستیم انجام میدیم حتما سر یه وقت معینی نیس. خلاصه انجامش میدیم دارم فیلم ددپول و ولورین رو دانلود میکنم امیدوارم خوب باشه و ناامیدم نکنه. خیلی وقته یمخوام یه فیلم خوب ببینم هر چی برمیدارم قشنگ نیستن چرا این مالور اینقد مزخرف شده و فیلما رو به باد فنا میده؟ اینا چیه میسازه ضایع کرد تمام خاطرات قشنگمون رو از این فیلما شب میخوام ببینم. دلم تنگ شده واسه این شخصیتا. خب دیگه فعل یا علی یه سخن کوتاه بود [ چهارشنبه نهم آبان ۱۴۰۳ ] [ 16:27 ] [ هرمیون ]
چرا واقعا؟!!!! .
. توی سرنوشت من نوشته که هر چی شیرازی و اقلیدی و اطرافش هس منو گیر میاره بگم این چندمین نفره که از استان فارس میشناسم. کاشونیا رو به خدا اینقد نمیشناسم خداجون بی خیال اونا که سانسور کردم شغلشو گفته بود نمیخواستم شناخته بشه بچه ها اینستا رو از خصوصی دراوردم آخه چه کاری بود خواهرم گفت خب اینم همون وبلاگته از خصوصی دربیار سنگین تری چون همه بهت پیام میدن توام اد میکنی اطلسی هامم دراومدن
. خیلی ریزه ولی باحاله امیدوارم همش بگیره و بزرگ بشه ولی خب بزرگ کردن اینا سخته برا همین خیلی کاشتم راستش اینستا دارم واسم دردسر میشه یه جورایی. خیلی بحث درست کن هس اعصاب خوردکنه و به شدت پشیمونم این بخش آزاردهنده ی اینستا هس. بعدش جدیدم میان دیگه روی کار چطوری شما تا الان توی اینستا بودید و تونستید بمونید توش؟!!! از همه طرف ادم انگار مورد حمله قرار میگیره .یه سری هم استوری گذاشتم که یکی که میشناختم اومد روی اینستا بهم گفت واسه کی اینا رو میذاری؟ گفتم همینطوری میذارم اصن فکر نمیکنی کسی اینقد فوضولی کنه واست. کسایی که فکرشم نمیکنی. تازه عکسمو میخواستم بذارم اولش رفتم به بابام عکسمو نشون دادم میگم بابا میخوام اینو بذارم روی پروفایلام بعد نگاه کرد گفت بذار ولی چشمت میکنن امروز عصر هم میخواستن از حساب بابام دزدی کنن که شکر خدا و کار خدا من کاریش داشتم رفتهب ودم پیش بابام بعد وایسادم زنگ زدن و بابام کلی داش رمز و این چیزا هی از گوشی پیامش رو میداد بهشون ، بعد گفتم بابا گوشیو بده ببینم چی میگه بعد گفتم آقا ما جایزه نمیخوایم واسه خودت بعد یه اصراری میکرد بعد خاموش کردم گوشیشو و گفتم بابا چیکار میکنی داری رمز بهش میدی میگه نه این اس ام اس رو دادم گفتم خب این رمز بانکیت رو بانک فرستاده داری بهش میدی گفتم نههههههههه. خلاصه نشستم رمز عوض کردم توی درگاه ملی خدمات نمیدونم چی چی. حالا اینه که بابام هیچ پولی نداره توی کارتاش خب فعلا دیگه برم امروز خستم یه ذره کارای اقتصادی و مالی برعهدم بوده مغزم به شدت خسته س دیگه فعلا یا علی تا بعد [ دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:47 ] [ هرمیون ]
شب می آپیم با اجازه حضار باشد که مقبول واقع شود [ دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ ] [ 15:33 ] [ هرمیون ]
|
||