جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

به خاطرپیاماتون و دعاهایی که واسم کردید ممنونم خیلی باعث آرامشم شد قربونتون برم خیلی ماهید انشالله همیشه سلامت باشید همینطور خونوادتون و تمام کسایی که دوسشون دارید دستتونو بوسیدم به خاطر پیامایی که واسم گذاشتید .

سلام راستش دیگه زدم به تنبلی .

خب این چند وقت چیکار کردم؟ هیچی مامانم خوبه شکرخدا ولی همچنان عمل چشم نکرده حالا شنبه زنگ میزنم به کلینیک و بهشون بگم و اعلام آمادگی کنم. قلبم کلا یه حالیه. یعنی نصف اینکه چرا حالم بد هس برا اینه. کاشکی زود هردوتا چشمشو به خوب یو خوشی و سلامتی عمل کنه. من برمیگردم یه حالت قبلم. میدونم عمل خاصی نیس ولی با توجه به حال مامانم نگرانم.

چند روزه دارم کارایی که باید انجام میدادم رو میدم یکیش اینکه مانتو خودمو عوض کنم چون دیگه اعصابم خورد میشه اینقد اینو پوشیدم .بیرون رو که ولش کنید یه چیزایی میفروشن مث گونی اصن یه ریختی داره جدیدا هم که این شلوارا مد شده که وای چقد زشته.

چطور به این نتیجه میرسن که اینا رو میپوشن. نصفش هم رو زمین کشیده میشه. حالا نقاشیشو میکشم میذارم ببینید.

خلاصه که دو روز نشستم اول مانتو توی اینترنت ببینم بعد دیدم چقد زشته اونا که هم خوشگلن موجود نیستن بعد رفتم پارچه ببینم که اصن خسته شدم و بیخیالش شدم رفتم به خواهرم گفتم تو مانتو خودتو بهم میدی بعد تو برو یکی بخر بعد گفت باشه .اصن راحت شدم حوصله خریدن مانتو ندارم اصلا خیلی سخته اعصابم هربار خورد میشه سر خریدنش.

دیگه اینکه الان من در این وضعیت هستم اون نارنجیه

حس میکنم باید یه بازی نصب کنم روی کامپیوترم. نمیدونم چی شد که همشو پاک کردم .البته بازی نکرده بودم قرار بود دو سه تا رو که نصب کردم باز یکنم ولی پاکشون کردم . حالا برم از اول انتخاب کنم بین بازیام اونایی که جدید هستن یه خورده تیراندازی کنم حالم خوب میشه نمیدونم چقد عاشق این کرایسیسم. فک کنم همینو نصب کنم یه خورده بترسم خوب بشم .

همچنان هم دارم وزن کم میکنم دارم از این بی اشتهاییم استفاده میکنم بدون زحمت وزن کم میکنم تا الان که 6 کیلو سه کیلو دیگه هم کم کنم خیلی خوبه بشم 67. بابام میگه چرا اینقد وزن کم میکنی خوب نیس گفتم نه خوبه باید کم کنم دکتر قلب که رفته بودم واسه چکاپ وزن و قدم رو گرفت توی یه نرم افزار گذاش گفت چقدر باید وزن کم کنم. میخوام دفعه بعدی که رفتم پیشش ببینه چقد بچه حرف گوش کنی ام .

ورزش هم میکنم چون کلا من از دوتا کار میترسم که انجام ندم یکی ورزش کردنه یکی هم مسواک و نخ دندون .

کتاب هم نمیخونم چون عینک جدیدمو نگرفتم با این عینک هم نمیتونم دیگه کتاب بخونم بابام میگه برو عینکاتو انتخاب کن من میرم میگیرم برات گفتم نمیخوام فعلا حوصله ندارم .

یکی اعصابمو خورد کرد منم مجبور شدم اکانت اصلی ایتا رو که داشتم حذف کنم از این بابت خیلی ناراحتم .اون شماره اصلیم هس باید داشته باشم ولی نمیتونم چرا بعضیا اینقد عوضی هستن. خیلی ناراحتم اکانتمو میخوام . اینم اومده روی همه ی ناراحتیام. یعنی بینهایت ناراحتم در حدی که واقعا بغض میکنم و میخوام گریه کنم البته گریم کردم .

بعضیا از بلاک و مسدود و اینام گذشتن. فقط باید اکانتت رو حذف کنی .

آخه بدترین موقعیت بود من الانم همینطوری میخوام بشینم گریه کنم دیگه یکی سربه سرم میذاره خیلی بدتر میشه. اتفاقا همه توی بدترین لحظه ها یادشون میاد ناراحتت کنن .

فعلا برم تا باز شاید بیام. دارم راه میفتم . یا علی

[ چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳ ] [ 13:41 ] [ هرمیون ]

سلام بچه ها . من یه سراغ از یه دوستم بگیرم اینجا چون کامنتای وبلاگش غیرفعال شده.

آیدا خانوووووووووووم کجایی؟ بیا یه چیزی بگو ..خوبی عزیزم ان شالله که همه چی به خیر گذشته.بیا یه خبری بده عزیزدلم

[ پنجشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۳ ] [ 19:51 ] [ هرمیون ]

سلام بچه ها

ببخشید من زیاد نیتسم چون دوباره دو روز بیمارستان بودم واسه مامانم. به دکترش گفتم که نمیتونه 7 تا سرم رو بزنه سخته واسش دوباره بستریش کنه بعد دو روز بستریش کرد مامانمو و فک کنم پریروز بود اومدم نمیدونم دیگه.

به خدا اصن نمیدونم چه موقعی هس چه روزی هس چه تاریخیه اصن روز و شب و ماه و این چیزا حالیم نیس دیگه.

همون بخش شهر اشباح هم بودم هنوز آرزو نکرده که دیگه نبینمشون همشونو خیلی کامل و واضح فول اچ دی دیدم . دیگه نمیدونم والا یه ذره قد سوزن واسم اعصاب مونده هیچی دیگه. یه خورده خودمو بسازم. همچنان حوصله غذا خوردن ندارم و همچنان وزن کم میکنم.

یه خورده حالم بهتر بشه ی خورده باز قوی بشم سرحال بیام فعلا که حتی حوصله ندارم حرف بزنم خونوادمم سوالی میپرسن اصن جواب نمیدم یا سرسری یه چیزی میگم کوتاه .اصن حوصلم نمیرسه حتی زبون باز کنم حرف بزنم.

خواهرم اینطوری هی میخوان من یه چیزی بخورم منم نمیتونم بعد ویتامین بهم میدن میگن بخور خل داری میشی قشنگ. خلاصه که تازه یه ذره اعصابم بهتره ولی نه زیاد. فقط یکی هس که حوصلم میرسه باهاش حرف میزنم شب و روز و سط شب. خدا خیرش بده فقط به همون اطیمنان دارم و حرفامو بهش میزنم و هر چند خیلی هم سربه سرم میذاره ولی خب همین که بامعرفته خیلیه واسم.

حوصله هیچکی دیگه رو ندارم. یه چند روز بگذره یه ذره قوی بشم حوصلم سرجاش بیاد میام. فعلا یا علی

[ شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 20:19 ] [ هرمیون ]

شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: بین دو حاکم در تردیدم، چه کنم؟

امام فرمودند: عادل، صادق، فقیه و با تقواترین را انتخاب کن.

-اگر به تشخیص نرسیدم؟

امام فرمودند: ببین افراد متدین به کدام مایلند؟

-اگر نفهمیدم؟

امام فرمودند: بنگر مخالفان آیین ما کدام را بیشتر می پسندند، او را کنار بگذار

و ببین کدام بیشتر آن هارا خشمگین میکند، او را برگزین

.

[ یکشنبه دهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 20:37 ] [ هرمیون ]

سلام امروز انتخابات و من . و هزار بار با خودم گفتم کجایی عزیزم؟ بعد هی بغض کردم

رئیس جمهور عزیزدلم مث یه رویا بود اصلا .

بازم گل آفتابگردون رو میبینم .زیباترین گل بزرگ دنیا که خیلی راحت و ریلکس با گرمای دم نقظه ی جوش کاشون کنار میاد و عین خیالشم نیس

راستش دیدن گلبرگای زرد و بزرگش شادم میکنه. خیلی دوسش دارم. هر سال تمام سعیمو میکنم که بکارم و نگاش کنم.

نمیدونم چیکار کنم از روز و شب هم هیچی نمیفهمم. توی یه مسئله ی پیچیده ای افتادم که اصلا نمیذاره فکرم آزاد باشه. مامانم فقط حرف یکی از دکترای خودمو گوش میکرد حالا هر چی میگفت ولی دکترم رفت تهران. الانم یه بار ویزیت انلاینشو پرداخت کردم ولی جواب نداده و پس دادن. دیگه ویزیت انلاین هم نداره. شمارشو هم انگار عوض کرده.

این دکتر هم خیلی خوبه ولی مامانم اصلا حرفشو گوش نمیکنه همش تا نصفه گوش میکنه. دفعه دوم هس خودشو مرخص میکنه . پشت تلفن که منشی سوالای منو ازش میپرسید عصبانی بود . هفت تا سرم داده بود که انتی بیوتیک توش بریزن حتما هم باید کلینیک زده بشه ولی خب مامان من اصلا طاقت راه رفتن نداره، بعد برا اینکه حرف اینو گوش نیمکرد نوبت یه دکتر دیگه رو گرفتم بردمش ببینه که اینم همینو میگه بعد قبول کرد و هفت تا سرم رو گرفتیم بعدش یکیشو رفتیم زد همونجا بیمارستان که توش بودیم .یه پرستارا توی بخش اورژانس منو دید بعد اومد اونجا که سرم رو دربیاره گفت چندتا دیگه هس گفتم هفت تا. بعد مامانم گفت نمیشه خونه زد گفت نه نمیشه.

خلاصه که دیگه اومدیم خونه مامانم دیگه قبول نکرد بیاد بزنه و گفت توی خونه بابام بزنه گفتم نمیشه اینا رو باید حتما بیرون زد مامانمم لجباااااااااااااااااز گفت نمیخوام و این حرفا. البته حال نداش.

این دکتره نامرد هم به منشی گفتم به جا اینا بیاد بستری بشه بقیشو بزنه .دکترم عصبانی گفت نه همینا رو بزنه . حالا این وسط بین دوتا لجباز گیر افتادم. بدبختی این تنها دکتر بیمارستان خصوصی هس که میریم.بیمارستانای خصوصی دیگه میرن بقیه دکترا ولی اونا همچینی خوب نیستن مث این یکی. خلاصه که این دکتر جایگزین دکتر خودم هس که رفته تهران.

چه کنم چه کنم چه کنمممممممممممممممممممممممم زنگ زدم با یه پسرتارا حرف بزنم یه دختره بود پرستار خودمم بوده شانسم گفتن مرخصی رفته 10 روز یعنی دنیا با من سر لج افتاده انگاری.

خلاصه که التماس دعا به صورت خیلی ناجور .خب دیگه من برم زیاد غر زدم ولی گفتم بدونید چه خبره. یه فیلم روزمه مگیرم سعی میکنم البته . شبتون بخیر و یا علی

[ جمعه هشتم تیر ۱۴۰۳ ] [ 23:17 ] [ هرمیون ]

فیلم جدید آپارات : دستور همبرگری که همیشه میگفتم بهتون
فیلم جدید آپارات : دستور همبرگری که همیشه میگفتم بهتون

.

روی عکس کلیک کنید

سلام بچه ها . فیلم آپارات رو گذاشتم بعد فردا تمام سعیمو میکنم بیام وبلاگ آپ کنم.

راستش ادیت این خیلی سخت بود خل شدم .

تا فردا یا علی

[ پنجشنبه هفتم تیر ۱۴۰۳ ] [ 20:52 ] [ هرمیون ]

وای بچه ها من که نخواستم مامانم مرخص بشه .

مامانم خودشو مرخص کرد هر کاری کردم گفتم نمیمونم. من که خودمو کشتم تا رفتیم دکتر و بستری شد.

من اصلا دو روز گریه کردم از اصعاب خوردی که خودشو مرخص کرده.

اینقد هم بهش گفتم اینکارو نکن عین دفعه قبلی دوباره حالت بد میشه اصلا گوش نکرد.

[ دوشنبه چهارم تیر ۱۴۰۳ ] [ 11:20 ] [ هرمیون ]

دارم همه سعیمو میکنم که یه آپارات رو ارسال کنم شایدم دوتا ولی واقعا با این حجم فکر کار خیلی سختیه.

مشکل من اینه که الان یعنی هر روز ممکنه باهام تماس بگیرن واسه نوبت عمل چون گفته بودن اخر ماه یا اول اون ماه. یعنی همین ماه تیر.

ولی پرستارا بهم میگفتن تا بدن عفونت داره عمل نمیکنن خوب نیس.

مامانمم که دوتا دوز دارو تیو بیمارستانش رو بی خیال شد و پاشد همه چی رو ول کرد. دارو هم که نوشته هفت تا سرم و هفت تاامپول هس که بزنن تیو این سرم رقیق بشه. روزی یکی از اینا.

ولی مامانم داروهاشو حتی حاضر نشد بگیره.

اونوقت زنگم بزنن برا عمل یکه خیلی مهمه و دیر میشه و باید انجام بده من چی بگم؟ بهشون بگم که اینطوریه. خب نمیخوامم دیر بشه.

یه ازمایش نوشته دکتره واسه بعد از مصرف داروهایی که نوشته منم گفتم از این فرصت استفاده کنم به مامانم گفتم ازمایش رو بده که نشون دکتر چشم بدیم یا دکتر بیهوشی بعد بفهمیم عمل کنی چیزی نیس یا هس بلاخره؟

تمام پرستارا میگفتن نه نباید بکنه.

اگه من خل نشدممممممممممممممم!!!

به خدا خستم . مغز و فکرم خسته س. خوابم میاد ولی نمیخوابم گشنمه ولی حوصله ندارم چیزی بخورم. حالا اینو گفتم یهو چشمم به بیسکویت ترد افتاد دارم میخورم

خدایا لااقل این بسکویت ترد رو برسون چون تنها چیزیه که حوصلم میرسه بخورم .

فعلا شبتون بخیر و یا علی

[ شنبه دوم تیر ۱۴۰۳ ] [ 23:37 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic