|
جادوگري | ||
|
عینکم میخواستم نقاشی بکشم ندارمش. دادم درست کنن. گفته فردا. من تا فردا بدون عینکم میمیرم واسه دیدن فیلم و خوندن کتاب و نقاشی کشیدن سلام امیدوارم همه خوب باشن و خوش باشن و سلامت من راستش درگیر دندون کشیدن بودم. برا خودم نه مامانم و خواهرم. خیلی استرس کشیدم یعنی یه چیزی کسی میشنوه. مامانم چند ماهه که دندونش درد میاد و آبسه میکنه چندین بار، ولی مامانم میترسید بکشه. منم که بدتر از همه. خلاصه اینکه خیلی حرص و جوش خوردم . کلا بذارید یه چیزی رو بهتون بگم چون تجربه ای برا خودم من حرص و جوشامو خوردم به شما بگم که متوجه باشید واسه پدر مادرتون. سر همین دندون مامانم که آبسه شدید شد قشنگ یه طرف صورت مامانم ورم کرد بعد این برا چند ماه پیش هس بعد سر خوردن انتی بیوتیک و اینا ، فشار مامانم پائین رفت. اخه قرص فشار میخورد. کلا اینو از من داشته باشید اگه قرص فشار میخورن همیشه با دتسگاه فشارسنج قبل از خوردن قرص فشار ، یه چک بکنید. نه اینکه هر روز و همیشه. یعنی گاهی وقتی فشارشو بگیرید ببینید پایین نرفته باشه. چون میگن کسایی که فشار دارن همیشه یه جور هم نمیمونه. توی اینترنت هم خوندم همینو. بعد خلاصه دیدم مامانم میگه سرم گیج میره یه کم و از این حرفا یه خورده هم بیحال بود بعد فشارشو که گرفت پائین بود خیلی. بعد نمیدونستم چیکار کنم زنگ زدم 115 گفتم بهشون مامانم روزی دوتا قرص لوزارتان 25 میخوره الان فشارش پائینه چیکار کنم ف اونم وصلم کرد به یه دکتر بعد اون بهم گفت که بهش قرص نده فشارشو ولی چک کن. بعد خلاصه تا بریم دکتر خب همون یکی دو روز خب ادم خیلی میترسه، اصلا بازم ادم سردرگم هس نمیدونستم چیکار کنم این موقع ها هم استرس میگیرم اصن یه حالی میشم. که رفتیم دکتر متخصص قلب بعد دیگه اکو و این چیزا و خلاصه دیگه یه هفته گفت فشارشو بنویس و این حرفا و حالا بقیشم اگه کسی خواس براش تعریف کنم اگه به درد کسی میخوره. اینا برا این چند ماه هس. که خلاصه دو سه روز پیش مامانم دندونش رو کشید و دیگه بقیه استرسا و این چیزا. منم کلا اینقد که هی استرس داشتم شبا هم بدتر از همیشه، تقربا یکی دوماهه که توی اتاقم نمیخوابم البته این وقت سال من همیشه توی بالکن میخوابم که امسال تشک و بند و بساط آوردم توی هال بخوابم. اینقد فکر و خیال نکنم و اینطوری اصلا استرس ندارم. ولی خب هر وقت خوابم نمیبره مث روح سرگردان توی خونه راه میرم بین هال و اتاقم و آشپزخونه هر وقت هم قرار میشه من توی هال بخوابم خواهرام قشنگ بیرونم میکنن از هال بعد از یکی دو شب راستی من برم عکس بگیرم بعد شب بیام ادامه بدم و ارسال کنم سلام مجددیات. وای که چقد خوابم میاد. الان بعد از اذوون مغرب هس. از بس روزا طولانیه تا هوا تاریک میشه من دلم میخواد بخوابم خیلی خستم خب اصن قاتی کردم چه خریدایی رو براتون گذاشتم چیا رو نذاشتم. حتی یادم میره چی خریده بودم یه چیز مهمی که خریدم چراغ مطالعه بود که خیلی لازم داشتم. اون که توی اتامه ،دیدی که چطوریهف از ایناس که مث مهتابی کوچولو داخلش هس. یعنی نور پخشی و قوی داره که واسه اتاق خوبه. یعنی با خودت باشی کسی دیگه نباشه اذیت بشه از نورش. خیلی هم دوسش دارم. هفت هشت سال پیش هم خریدم . بعد الان که رفتم توی هال بخوابم دور چراغ مطالعمو کاغذ گرفتم که نوزش پخش نشه توی هال. فقط روی کتاب بخوره. ولی خب بازم نورش زیاده. برا همین یه چراغ مطالعه ها که بچه هم بودیم یکی از اینا داشتیم دقیقا شکل این بود ولی خب بزرگتر بود و نارنجی کمرنگ. دقیقا این منو یاد اون انداخت یادش بخیر یه بار تلویزیونمون رو هم همینکارو کردم اونم اتیش گرفت بعد از اینترنت یه چراغ مطالعه خریدم 144 تومن فک کنم اره همین قد شد
خیلی خوبه اصلا وقتی کامل روی کتاب خم میکنی اصلا نور به جاهای دیگه نمیندازه. بعد از این لامپ ال ایی دیا که برا یخچال و فریزر هس گرفتم 7 واته. بعد یه تبدیل سرپیچ هم گرفتم که بخوره به چراغ مطالعه. همین جا که چراغ رو گذاشتم میخوابم اون که توی دستمه تبدیل هس
خب فعلا گفتم این پست رو ارسال کنم خیلی وقت شده بازم سعی میکنم ارسال داشته باشم این یکی دو روز شبتون بخیر و سلامتی یا علی [ چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۲ ] [ 20:46 ] [ هرمیون ]
|
||