|
جادوگري | ||
|
. . . یه دنیا بهم گذشته و ازتون ممنونم به خاطر پیاما. اینقدر ماجراهای قاتی پاتی و مختلفی بهم گذشته که یه دو سه روز مغزم جمع و جور بشه تا بیام. من سه شنبه خونه اومدم. و اینکه مامانم خوبه شکرخدا. خیلی بهتره و عمل چشم رو که هنوز انجام نداده این یه مسئله ی دیگه ای هس. بعد واستون همه چیو تعریف میکنم. تشکر از دوستای خوب و مهربونم امیدوارم همیشه سلامت باشید و شاد [ پنجشنبه سی و یکم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 23:48 ] [ هرمیون ]
بچه ها سلام میگما باز مامانم باید بستری بشه بلاخره موفق شدم راضیش کنم البته من نکردم کار خدا بود قربونش برم یعنی خدا نباشه من اصلا هیچی نیستم اینقد زود جا میزنم و کم میارم فقط دلم خوشه خدا باهامونه. راستش از اینکه باز باید بستری بشه به شدت استرس دارم از یبمارستان از پرستارا میترسم. از دکترا میترسم. این دکتره هم حواسش که نبود همش داش با پرستارا شوخی میکرد یه لحظه میومد و سریع گیج گیجی میرفت. بچه ها تو رو خدا دعا کنید التماس میکنم واقعا برا اینکه دعا کنید. به صلوات حتی. حالا اگه بامرام تر هستید بیشتر هم دعا کردید ممنونم. یا علی [ یکشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 23:36 ] [ هرمیون ]
میخواید وزن کم کنید اصلا لازم نیس اینقد ورزش و رژیم و اینا داشته باشید. یه مدت که حرص و جوش خوردید مث من راحت 5 کیلو وزن کم میکنید و همینطور ادامه دارد... این هم ویدئوی آپارات https://www.aparat.com/v/hgf08s0 سلام. راستش بیشتر از یه هفته هس که من کلا یا چیزی نمیخورم یا ظهر ناهار یه قاشق میخورم دقیقا یه قاشق غذا بعد میذارم کنار. یا یه لقمه نون. اصلا دست خودمم نیس. خیلی روزه اینطوری شدم اصلا حوصله ی غذا خوردن ندارم. راستش اعصابم خورده از اینکه مامانم به سختی دکتر میره تازه خوب اومده ها ولی این یکی که واجبه باید بریم دکتر رو نمیره دیگه. برا همین حوصلم به هیچ کاری نمیرسه. واقعا حوصلم صفر شده. هیچ کاری نمیخوام بکنم .توی این چند روزه من 5 کیلو خیلی راحت وزن کم کردم. اصلش هیچی نمیخورم. رفتم رو ترازو خواهرم که دیده میگه اینقد وزن کم کردییییییییییییی یهویی از اونطرف هم هی حرف انتخاباته. اصلا دلم نمیاد حرفشم بزنم. اینم دنیاس آخه .رئیس جمهور عزیزدلم .اصن هیچ نظری ندارم . دلم یه حالی میشه .دیگه انتخابات نمیخواد آقای جلیلی باید باشه دیگه. لااقل به صفحه تلویزیون نگاه کردم و گفتن رئیس جمهور، آقای جلیلی رو ببینم کمتر داغون بشم از اینکه رئیس جمهور ماهمون انگار نه انگار که اصلا بود الان نیس و یکی دیگه جاش نشسته. خب بگذریم بریم سراغ حرفای دیگه. یه سری لوازم آرایش من صد سال پیش خریده بودم کرم پودر هم که تاریخش گذشته بود کلا همه با هم منقضی شده بودن. برا همین یه سری چیزی خریدم اول از همه یه چی میگن به اینا ادوپرفیوم نمیدونم والا یه عطر زنونه میخواستم فروشنده گفته این زنونه س. مردونه ش رو بابام خریده دقیقا همین شکل هس یه چیز دیگه روش نوشته. دانهیل بلو
خیلی هم سنگینه. خلاصه که خیلی تعریفشو میکنن ولی من همچین خبری بهش ندیدم البته استفاده نکردم انگار میزنی به لباس هر چی میمونه خوش بوتر میشه بعدش یه سری مداد آرایشی خریدم مداد نقره ای و مشکی و سفید و این رژ مدادیا
یه ریمل خریدم خدایی چرا اینا اینقد حقه بازن ادم فکر میکنه توی عکس که میبینی کل این ریمل هس. بعد وقتی گرفتم دیدم توی یه قوطی درست کردن ریمل توی اینه
کرم پودر هم که همیشه فقط مای. چون ارزونه و خیلی هم خوشگله
ولی یه چیزی، کرم که میخرید یه درجه تیره تر از پوستتون بخرید جون هر کی دوس دارید
خیلی دیگه بعضیا روشن میکنن بر خلاف پوست خودشون. اصلا قشنگی نداره . نمیدونم چطور به این نتیجه رسیدن اینطوری کرم بزنن. همیشه باید کرم یه درجه تیره تر از پوستتون باشه نه 10 درجه روشن تر خب دیگه فعلا ارسال کنم ویدئوی بعدیم یه خورده قاتپاتی باشه از کارایی که میکنم.کمتر رسمی هس [ سه شنبه بیست و دوم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 22:59 ] [ هرمیون ]
یه ویدئو منتشر نشده توی آپارات گذاشتم. به احتمال زیاد فردا اخر شب منتشر بشه. ولی میخوام قبلش وبلاگ اپ کنم. اون هیچیش اماده نیس یه سری چیز خریدم امیدوارم وقت بشه بذارم. در هر صورت سلام [ دوشنبه بیست و یکم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 23:54 ] [ هرمیون ]
یک عدد سوال و قبلش شرمنده که هنوز پیام وبلاگی نجوابیدم آپ وبلاگ بیشتر یا آپارات بیشتر؟ [ جمعه هجدهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 20:2 ] [ هرمیون ]
هیچ وقت از پرشین گیگ راضی نبود این همه سال اعصاب منو خورد کردن از سال 88. خدا لعنتشون کنه یعنی از اول همش اعصاب منو خورد کردن. یه جای مطمئن رو باید پیدا کنم که اونا دیگه بازی درنیارن. پیکوفایل رو الان اکانت دارم ولی بازم میترسم. باید بشیم کل وبلاگ رو برگردانی کنم خدا ازتون نگذره [ چهارشنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 13:35 ] [ هرمیون ]
فک کنم همه رفتید آپارات https://www.aparat.com/v/hhhcx2r سلام. صد ساله من به بابام میگم یه گلدون بزرگ بخر.هربار میره میاد یه چیزی میخره که اصن ربطی به اونی که من میگم نداره.این گلدون رو واسه نخل میخوام. نخل هم به شدت ریشه های قوی و خیلیییییییییییییییی درازی میده که هر سال مجبورید گلدون رو عوض کنید و ریشه ها رو از ته گلدون جمع کنید و دوباره بذارید توی یه گلدون دیگه. و باز امسال من اینکارو کردم چقدم سخت شده بود چون خیلی بزرگ شده بود. مجبور شدم خیلی از برگاشو بزنم. چون اصلا نمیشد نزدیکش شد اینقد هم برگاش تیز هستن که به دست وقتی فرو میره تا چند ساعت حس تیر زهرآلود رو داره. خلاصه نتیجه باز یه گلدون دو طبقه شد
. اینم تنها اطلسی که امسال کاشته بودم. راستش اصلا اسفند چیز زیادی نکاشتم
راستش واسه عمل مامانم اکو نکردن آخه همه کرده بودن هر کی بهم میگفت. بعد من زنگیدم به کلینیک که ما اومدیم واسه مشاوره بیهوشی اصلا اکو نکردن فقط نوار گرفتن گفتن خب حتما لازم نبوده. گفتم وا بعدش من گفتم به مامانم بریم پیش دکتر خودمون واسه اکو به اینا اعتمادی ندارم مامانم طبق معمول گفت ولم کن محبوووووووووووووووووووب شب که شد بعد نوبت اینترنتی گرفتم از مطب ،4 ساعت طول کشید منو تا حالا ویزیت نکرده بود واسه مامانم رفته بودیم پیشش. گفت اسمت چیه؟ گفتم محبوبه...... فامیلی من یه اسم هس. بعد گفت یعنی همه اینایی که این اسم رو دارن دوس داری؟ من هیچی نگفتم بعد موقع اکو گفت اونبار اومدی یادمه اونبارم ماسک زده بودی خلاصه که شکر خدا درد دستم واسه قلبم نیس و واسه همین دیسک گردنم هس. اتفاقا هم دست چپم خیلی بیشتر درد میگیره.ولی خب خیالم راحت شد. یه استرس خیلی زیادی جدیدا غیر از بقیه پیدا شده واسم که مامانم در بدترین موقع بیحال شده باز. حالا من ترسیدم وای نکنه مث قبل باشه. یه آزمایش انجام داده. بینهایت استرس پیدا کردم. چون چند وقت دیگه نوبت عملش هس. خب دیگه امیدوارم از فیلم آپارات هم خوشتون اومده باشه چندتا فیلم دیگه هس که بذارم ولی ادیت نصفه کاره س همشون و اینکه اگر فکرم بذاره حتما زود میذارم فردا یکی دوتا پیام وبلاگی هس یعنی توی وبلاگ بچه ها باید بذارم میام جواب میدم ببخشید امشب نمیتونم خسته شدم شبتون بخیر و سلامتی و یا علی [ دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 23:8 ] [ هرمیون ]
بهتره بگم امشب اپ میکنم وگرنه من پرووام احتمالا هم اینجا هم اونجا [ دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 12:35 ] [ هرمیون ]
نمیشه یه روز گریه نکنم روزی هزار بار با دیدن هر چیزی یادش میفتم قربونت برم رئیس جمهور عزیزدلم کجایی؟ آخر شبی هم این ارسال رو توی یه کانال ایتا دیدم همینطور مث سیل اشکم سرازیر شد
فانوس بدست دنبال همچون شماییم.. [ شنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 23:38 ] [ هرمیون ]
تو اول بگو با کیان دوستی ، پس آنگه بگویم که تو کیستی
سلام راستش الان که دارم مینویسم فیلم رو اپارات داره پردازش میکنه فک کنم تا این پست رو تموم کنم پردازش تموم بشه و شما بتونید ببینیدش. دلم میخواد اولین کاری که میکنم اتاقمو جمع و جور کنم چون الان روی میزم جا نیس اصلا خوبه که بخش کیبورد میز جداس وگرنه نمیدونستم چطوری تایپ کنم من یه مدته خیلی درگیر بودم واسه عمل اب مروارید مامانم که شما دیگه میدونید چقد قبلش کار داره و از راهنمایی هایی که بهم کردید خیلی ممنونم و چقدر هم شرمنده شدم من راستش من به شدت حالم بد بود صبح اول شهادت شهیدای عزیزمون، بینهایت حالم بد بود و بدترش اینکه باید صبح زود میرفتم بیرون. کلا روزای خیلی بدی رو گذروندم واقعا هم انگار منو پرت کردن توی یه دنیای دیگه. خب نمایشگاه کتاب که بود من با هیجان زیاد یه روز تمام نشستم کتاب انتخاب کردم یعنی کل روز و شبمو گذاشتم واسه انتخاب کتاب .خیلی هم انتخاب کردم چون ارسال رایگان داش بعد فرداش که اومدم واسه تایید و خریدشون دیدم همش حذف شده و یکی دوتاش هس اینقد اعصبام خورد شد که از خیر همه چی گذشتم و هیچی نخریدم بعد یه چیز دیگه رو هم که فهمیدم اینه که هیچ وقت زیاد هم به گیاهپزشکا اعتماد نکنید مخصوصا اونا که جوون هستن حالا قضیه اینطوریه که بعضی راهنماییاشون خوبه ها ولی زیادم عمل نکنید یا کمتر عمل کنید خلاصه که من رفتم روبرو درخت خوشگلم وایسادم گفتم چته عشقمممممممممممم برگای اول که داد خیلی خوب بودن عکسشو ببینید چقدر بزرگن ولی بعد چون کود دیگه زیادیش کرده بود برگاش ریز شدن و خشک میشدن و میریختن. کلا برگی که هیچ علائم آفتی نداره ولی خشک میشه این به خاطر یه مشکل توی خاک درخت هس. یکی اینو به گیاهپزشکای من حالی کنه
و این نشان میدهد که کسی که تجربه نداره فقط درسش رو خونده یه دنیا فرق داره با کسی که تجربشو داره . البته یه چیزی هم بگما چندتا باغبون پیر و باتجربه هم گفته بودن قارچ گرفته یا آب زیاد بهش دادی آخه اب زیاد به درخت بدی ریزش برگ پیدا میکنه ولی دیگه برگا که یه کمش خشک نمیشه و بریزه. دیدم هیچکی اصلا نیمفهمه واقعا خودم زبون درختای عزیزمو میفهمم خب اینم نمیدونم گفته بودم یا نه ولی آرزوی خریدن این آبرنگ رو داشتم اصلا پیش نمیومد که برخمش همش میگفتم نکنه دیگه تموم بشه و من نخرمش
فکر نکنم هیچی توی دنیا اینقد منو خوشحال میکرد وااااااااااااااااااااااااای دوستت دارم رنگ رنگیه خوشگل من خب با اجازتون دیگه دارم لوچ میشم کم کم برم و شبتون بخیر باشه و سلامتی
[ سه شنبه هشتم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 0:3 ] [ هرمیون ]
دارم سعی میکنم اپ کنم وبلاگ رو. بعد فیلم واسه اون زیپ متری که چطور سرزیپ رو بزنیم گرفتم داشتم میدیدم میخندیدم حالا ببینید خودتون میفهمید. عکس نگرفتم تا اخر روز عکس هم بگیرم دیگه با اجازتون همون نیمه های شب میشه. پس تا اخرای شب که بیام [ دوشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 15:57 ] [ هرمیون ]
اگر دیدی گرگ ها در مرگ کسی رقصیدند، بدان اون "شیر" بوده است .
[ چهارشنبه دوم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 19:49 ] [ هرمیون ]
. . . . حالمان بد نیست غم کم میخوریم . . . چی بگم .من فقط دو روزه که گریه میکنم. انگار یه دنیای دیگه س. مث خواب میمونه. اصن یه جوریه .باور نمیکنم. [ سه شنبه یکم خرداد ۱۴۰۳ ] [ 11:50 ] [ هرمیون ]
|
||