|
جادوگري | ||
|
ازتون معذرت میخوام که زیاد نیستم واقعا همه سعیم اینه که بیام ولی اگه مث ملوان زبل یه مدل اسفناجی بود که میخوردم و قدرتمند چند برابر میشد حتما میومدم .در هر صورت ببخشید منو همیشه آخرای شب میام مث هیمشه شما فردا سر بزنید بهتره پس فعلا برم دم غروب روز جمعه و التماس دعا [ جمعه سی و یکم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 18:32 ] [ هرمیون ]
فکر نکنید اینجا یادم نیستا، اینجا اصلا جزئی از زندگیمه و چندبار هم اومدم بخش مدیریت رو باز کردم بنویسم ولی نتونستم شرمنده. سلام امروز گفتم هر طوری هس بنویسم چون زیادی طولانی شده و درست نیس دیگه اینطوری ااااااا :) فقط شکلک نمیزنم چون حال ندارم :)) از یکی دو روز دیگه سرم خلوت تر میشه ولی دلواپسیام زیادتر. کارام کمتر میشه. بعد اینکه غیر از اینکه خیلی کار داشتم راستش حالمم زیاد خوب نبوده . تقریبا یه دو هفته ای نمیدونم زیادتر یا کمتر من خیلی حالم بد بود فقط خنگی که کردم دیر فهمیدم چمه. بعد از اینکه دیگه حالم خیلی بد شد و نشستم جمع بندی کردم فهمیدم چمه و درمان کردم خودمو :) اولش از تپش قلبم شروع شد گفتم شاید خودمو خسته کردم و کارام زیاده اینطوری شدم برا همین نسبتا استراحت کردم حالا زیاد نه ولی خب شب رو زودتر خوابیدم حتی اگه خوابمم نمیبرد همینطوری دراز کشیدم . ولی دیدم فرقی اصلا نکردم که هیچی نفس تنگی هم داشتم خیلی بد بود این قسمتش. واقعا داشتم خفه میشدم. بعد گفتم شاید از قهوه س تپش قلب گرفتم چون خودم اینقد هیجانی هستم دیگه قهوه فک کنم زیادیم میشه برا همین تقریبا 5 روز حالا کمتر یا بیشتر قهوه نخوردم :| ولی یه ذره خوب شدم در حقیقت بگم هیچی بهتره. بعد دیدم خوب نشدم که هیچی استرس شدید هم اضافه شد و چندباری هم پانیک شدم خیلی زیاد پانیک شدم من خیلی سال پیش فقط دوبار تجربه کرده بودم ولی چون دیگه پانیک رو اشنایی دارم همون سه چهار ثانیه اول خودمو مدیریت میکردم و زرتی خوب میشدم دیگه راستش پوست کلفت شدم :))))) نفس عمیق میکشی و ذکر یونسیه و اینکه میگی این مسخره بازیا چیه دیگه بعد خوب میشم :) ولی حالا میگما خیلی تجربه بدیه امیدوارم هر کی هم استرس داره خوب بشه و پانیک هیچ وقت نشه. خلاصه این پانیک شدن کمکم کرد بفهمم چیه بعد گفتم من آهنم پائینههههههههههههههههههههه؟ اخه اون سری دقیقا با تمام این نشونه ها یعنی تپش قلب و تنگی نفس و پانیک بعد کلی دردسر و آزمایش دکتر گفت کمبود شدید اهن داری. همون اولین آهنی که خوردم اون روز خیلیییییییییییی پایین بود یعنی هیچی از اهن نداشتم دیگه کپسول فیفول رو خوردم حالم خوب شد حالا من کپسول نداشتم تا فهمیدم اولین قرص آهن معمولی که خوردم خوب شدم :|||||| خیلی حالگیریه؟ مگه نه؟ آره خلاصه هییییییییییییییی روزگار خیلی خیلی بهم بد گذشت چون در حالی بود که کارامو هم انجام میدادم و مشغولیات زیادی هم داشتم. این در حالیه که من آهن میخوردم نه حالا زیاد ولی گاهی وقتی میخوردم اوپتی وومن که مولتی ویتامین هس هم میخوردم ولی خب خیلی کم کرده بودم چون راستش یادم میرفت بخورم ولی خب چون کارام زیاد بود باید اتفاقا میخوردم :| ولی واقعا تعجب کردم اون سال من اصلا نه ویتامینی میخوردم نه اهنی ولی شاید خب اینقد مشغولیات زندگی نداشتم :) الان خیلی بیشتره خب مشغولیاتم . سلام امروز جمعه س . کل امروز رو اینطوری بودم
دیروز هم اخرش اپ نکردم کتاب تنهای بزرگ (آلاسکا) رو دارم میخونم. کتاب شدیدا افتضاححححححححح و به هیچ وجه به درد نوجوونا مخصوصا نمیخوره. واقعا اینا که بررسی میکنن و اجازه انتشار میدن اصلا میخونن کتاب رو؟!!! کتاب بینهایت بدآموز یداره به شدت القا کننده س. و مترجمش هم خیلی بی تربیتی ترجمه کرده. ولی از ترجمه ی مزخرفش هم بگذریم کتاب خیلی بدی هس و به بر و بچ نوجوونتون یه وقت اجازه خوندن این کتاب رو ندید من در کل بار آخرم بوده که کتابای غیرتخیلی رو میخرم هیچ وقت دیگه این داستانیایی که تخیل و هیجان توش نیس نیمخرم حالا صد رحمت به تاریخی و داستانای انگلیسی قروون وسطی. یه ذره شعور و فرهنگ و دلیری لااقل توش هس. ادم خوشش میاد. والا این چی بود نزدیک 600 صفحه نمیدونم 700 صفحه کتاب رو میخونی هیچی به هیچی. دیگه همچینم نظر میدن که من با شخصیتای این داستان زندگی کردم. خب میخوام نکنید حالا فعلا ارسال کنم میترسم باز بذارم واسه فردا. شبتون بخیر و سلامتی [ جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 19:36 ] [ هرمیون ]
توضیحات بعدا وقت آزاد گیرم بیاد میام حتما [ چهارشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 2:14 ] [ هرمیون ]
[ سه شنبه هفتم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 12:9 ] [ هرمیون ]
چی شد که فکر کردید مزدوج شدم؟ این واقعا برام سواله؟ سلام راستش وقتم به شدت کمه بعضی وقتا اینطوری به وبلاگ نگاه میکنم سه تا آشپزی رو باید انجام بدم که چند وقته دارم کاملا از آشپزی فرار میکنم و 5 درصد فقط آشپزی کردم ولی این سه تا رو باید دیگه انجام بدم همه دارن ازم شاکی میشن اولیش همبرگر دومیش حلیم سومیش پیتزا آیا من حق ندارم که از آشپزی فرار کنم؟ برم استراحت [ دوشنبه ششم مرداد ۱۴۰۴ ] [ 0:38 ] [ هرمیون ]
|
||