|
جادوگري | ||
|
گفتم حالا بیام بگم خواستید بهم تبریک بگید چون امروز 29 بهمن تولدمه چند نفر از آبجیای عزیزم بهم تبریک گفتن خلاصه وقت هس هنوز [ یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 18:58 ] [ هرمیون ]
خوابم نبرد سلام دوباره ی من را پذیرا باشید فکر کنم فردا چیزایی که سفارش دادم برسه. راستی در مورد آپارات میخواستم بگم که از نظر شما چه فیلمی بگیرم جالب تره. یعنی دوس دارم بدونم شما که خیلی وقته اینجا هستید بیشتر چی دوس دارید؟ خودم یه فکرایی دارم. ولی خب بیشتر دوس دارم بدونم بقیه چیا دوس دارن. وقتی آماده بشه که بین تمام پستای وبلاگ لینک تصویریشو میذارم. فعلا نظرتونو بگید خواهرم میگه قراره خبرنگار بشی یه باره. بدتر از وبلاگته فیلم سازیشو بلدم با همه برنامه های فیلم سازی هم کار کردم فقط اصلا قوانین آپارات رو نمیدونم یه سری همینطوری سریع خوندم ولی دقیق نخوندم اگه شما خبر دارید و چیز خاصی هس بهم بگید . البته خودم میرم میخونمش حتما. فکر نکنید وبلاگم رو ول میکنما نه اصلا اونو به دلایلی میسازم .وبلاگم عشقمه اصلا هیچی نمیتونه جای اینو بگیره الان که دارم مینویسم
به خاطر معدم که انتی بیوتیک میخورم همین سفکسیم نامرد رو اونم قرص ب یک 300 هس. حالا من برا دیسکای محترمم همیشه هر شب میخورم ولی بدونید وقتی آنتی بیوتیک میخورید حتما ویتامینای گروه ب رو بخورید چون انتی بیوتیک ویتامینای گروه ب رو از بین میبره و به شدت ضعیف میشید و ضعف میکنید. اووووووووووووه یه چیز دیگه یادم میره. تولدم نزدیکه سخنرانی تولدم مث هر سال سرجاشه خب دیگه من رفتم پس منتظرتونم [ شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 2:35 ] [ هرمیون ]
بازگشتم بلاخره سلام الان ساعت از یک گذشته مث همیشه کافئین توی ژئوفن کامپاند نذاش من بخوابم. اشکالی نداره دیگه چه کنم امروز رو کلا اصلا نفهمیدم چطور گذشت. همش مشغول بودم و منتظر. راستش دیشب ، البته فکر کنم باید بگم پریشب چون الان روز بعدی داره حساب میشه خلاصه همون شبی که من غلطی کردم کلا قضیش اینطوری بود که من از چند وقت پیش یه ارگانایزر کشویی رو میخواستم برا آشپزخونه بخرم ولی از شانس من ناموجود شد و دیگم موجود نشد توی همین کاشون. بعد از هر جایی هم پرسیدن همه میگفتن موجودی نداریم برا همین یه کم از پولمو که برا این کنار گذاشته بودم خرج کردم . این کشوها هم که میدونید خیلی گروون شدن. الان یه 4 یا 5 کشوی ارتفاع 85 سانت رو نزدیک یه تومن باید بپردازید. خلاصه که من 700 تومن پولمو نگه داشتم که وقتی عیدی گرفتم بذارم روش و بخرمش که دیشب همینطوری به صورت تفریحی گفتم بذار جاهای دیگه رو هم توی کاشون ببینم یه فروشگاه بود که توی خیابون فین بود. خیابون فین که همون خیابونی که باغ فین توش هس یه جورایی میشه گفت خارج از شهر حساب میشه. خیلی دور هس. خلاصه فروشنده گفت که من فردا صبح میرم بار بیارم و برگردم بعد یه عکس نشونم داد و گفت اینو میپسندی؟ منم گفتم رنگ روشن میخوام بعد یکی دیگه نوشنم داد گفتم خیلی خوبه و فقط ارتفاعش 80 تا 90 باشه کوچیکتر اصلا نمیخوام و چهار کشو باشه. پنج تا کشو اصلا نمیخوام. چون میخواستم عمق کشوها زیاد باشه. خلاصه که گفت فردا میارم ساعت 9 ببین حتما بگو که میخوایش یا نه؟ منم گفتم لطف میکنید اگه بیارید آدرس ما کرایه رو بگیرید؟ بعد حالا این هیچکی که خوشحال شدم وقتی حرفامون تموم شد اونم ساعت یک و نیم شب بود که وقتی خداحافظی کردم ،یهو بادم اومد که اااااااااااااااااااا من که پولم کمههههههههههه بعد از ترس توی ایتا واسش پیام گذاشتم خلاصه که جور شد دیگه
سلام امروز که جمعه س الان هم ظهر. من دیشب یه کم خوب شدم اومدم نوشتم بعد دیدم نمیتونم ادامه بدم داشتم از حال میرفتم دیگه. امروز خوبم شکر خدا زود خودم سفکسیم رو خوردم. از بابام واگیر کردم راستی میخواستم بگم این چاقوهای بیوتی رو بخرید فکر نکنید ارزونه بی کیفیت هس حالا همچینم ارزون نیس ولی نسبت به چاقوهای دیگه میشه گفت مفته خیلی خوشگل و سبکه. همه رنگیشم هس من فیروزه ای خریدم
یه خورده برم بازی کنم همین بازی ترمیناتور رو از فکرم نمیره باختم خب حالا بگذریم، در مورد نقاشیم راستش کشیدنش خیلی سخته خیلی طول میکشه و اینکه اندازه ی بزرگیه برا همین خیلی سخته فکر میکردم نقاشی بزرگ از نظر ریزه کار بهتر باشه ولی بدتره واقعا آهرین نقاشی بزرگیه که من میکشم . بعد فاطمه جان عزیزم خب فعلا اینو ارسال کنم همیشه میخوام بیشتر بنویسم ولی نمیشه. شبتون بخیر و سلامتی یا علی [ جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 23:39 ] [ هرمیون ]
سلام بچه ها من نمیتونم اپ کنم اصلا حالم خوب نیس تو روحم. اصن نمیدونم چیکار کنم چطوری بخوابم بالشتمو پرت کردم اونور .جونم داره درمیاد نمیدونم چرا این وسط سر کتفم درد میاد انگار محکم خوردم تو دیوار سفکسیم خودم خوردم دوباره اگه زنده موندم میام. از بابام که خطر رفع شد [ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 22:40 ] [ هرمیون ]
زندم دوستان نگران نباشید فقط خندم گرفته [ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 12:48 ] [ هرمیون ]
یه غلطی کردم که هر غلطی هم بکنم نمیتونم درستش کنم فقط خدا بهم رحم کنه بابام اینبار منو میکشه اگه زنده موندم میام میگم بهتون. ولی تا صیح از استرس میمیرم . چرا محاسباتم اشتباه دراومد تب سنج رو گذاشتم توی دهنم دارم مینویسم [ پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 1:25 ] [ هرمیون ]
امشب سخنرانی نمیکنم سلام الان سر شب هس ساعت هشت. من یه ساعت پای تلویزیون خوابم برد اصلا نفهمیدم عصر داشتم یه سری چیزی سفارش میدادم خیلی لازم داشتم حالا بعدا میگم چیا بود چون ممکنه موجود نباشه بعضیاش اخه همیشه همینطوره. سفارش میدی بعد زنگ میزنن فلان و این حرفا که اون مورد سفارشتون نیس. بعد خلاصه خیالم راحت شد. چند روز بود داشتم انتخاب میکردم و تحقیق میکردم. اهان راستی قبل از هر چیزی چرا اینقد اینترنت رو گروون کردن سلام مجددیات گفتم بهتون که عاشق این شدم که با دوربین گوشی از چیزای ریز عکس بگیرم برا همین هر چی چیز ریز میبینم عکس میگیرم بعد زوم میکنم دقیق میبینم. حالا هر چی باشه. کلا یه سرگرمی شده واسم اینو ببینید گفتم تا حالا زنبور ندیدید من نشونتون بدم
واقعا هیچی لذت بخش تر از این مدل عکاس گرفتن از چیزی نیس. دنیا قشنگ تره با دوربین باکیفیت راستش میخواستم عکسای چیزایی که امروز سفارش دادم رو بهتون نشون ندم ولی چون یادم رفته بود از خریدای قبلیم عکس بگیرم گفتم عوضش لو میدم. مخصوصا اون پایه گوشی رو که واسه آپارات خریدم
بیشتر از این توضیح نمیدم دیگه توضیحاش باشه واسه وقتی همشون به دستم رسید خب قبل از اینکه یه سری عکس بهاری بذارم اینو بگم در مورد پست قبلیم که من با ناز و این چیزا کسی رو نصیحت نمیکنم خب یه عکس خوشگل از گلای درخت بادوومم گرفتم اینقده که نازه
واقعا هیچی قشنگ تر از دیدن گل نیس. هر چقد ادم زحمت بکش وقتی گل گیاهاتون رو میبینید اصلا یادتون میره که چقد زحمتشو کشیدید ولی الان یادم اومد . جونم دراومد لمس گلبرگ یه گل واقعا بهترین چیز دنیاس
خب دیگه شبتون بخیر و سلامتی برم دوباره اخبار فلسطین رو ببینم بعد برم بخوابم یا علی راستی 22 بهمن هم نیاز به توضیح من نداره دیگه. مث بهار که از گلاش پیداس 22 بهمن هم همینطوری بود [ سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 1:8 ] [ هرمیون ]
خیلی دیگه دیر میشه امشب شما یه ساعت دیگه بیاید یا اصلا فردا صبح بیاید من زحمت کشیدم پست رو گذاشتم [ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 23:53 ] [ هرمیون ]
اصلا و به هیچ وجه خوابم نمیاد سلامِ منو وسط شب پذیرا باشید یه عالمه چسب حرارتی زدم به عینکم
چون خیلی کارش داشتم ندادم که درستش کنن. بدون عینک شدیدا اذیت میشم شماره چشام هم یک و نیم هس .تا وقتی یک بود بدون عینک هم اینقد اذیت نمیشدم ولی الان نه خیلی سختمه بدون عینک . خیلی کار محاسباتی داشتم که اصلا نمیتونستم یه نصف روز هم عقب بندازم باید توی چند روز انجام میدادم بعد کتاب ستون های زمین رو اصلا نمیتونم یه شب هم کنار بذارم اونو هم حتما باید تموم کنم و بعد عینکمو بدم درست کنن. یه روز دیگم نگه میدارم عینکمو بعد میدم درست کنن. چون کتابم تموم میشه و بهتون بگم اگه کتاب ستون های زمین رو نخوندید اصلا دیگه با من حرف نزنید اوه انگشتم درد گرفت خورد به میز. دو دست چاقو خریدم چون اصلا چاقو نداشتیم نمیدونم چرا چاقوهامون هر 12 تاش بعد از یه مدت نیس میشه. اینباردیگه هیچیشو نمیدم به بابام که ببره بیرون از آشپزخونه یه سری خرید کردم واسه خونه و این چیزا. نمیدونم چیا رو عکس میگیرم حالا تا فردا. یه چیزی که خیلی اذیتم کرده رو بهتون بگم و شما رو پای نصایحم بنشونم واقعا بعضیا چطور میتونید اینقد نسبت به خونوادتون بدذات باشید. این موضوع به خاطر گروه هم کلاسیامون هس میگم. اونجا نمیشه بهشون بگم چون آدم نیستن ولی شاید اینجا هم کسی باشه که اینطوری هس ولی نصیحت پذیر باشه. اگه شما خودتون رو خیلی خوب و خوش رفتار و از این چیزا میدونید چرا خودتون رفتارتونو درست نمیکنید. اصن با چه رویی با چه پستی یکی بیاد از مادرش بد بگه. از اینکه حوصلشو نداره. تو چیکار میکنی که حوصلشو نداری؟ شکافت هسته ای توی روز انجام میدی که اصلا وقت و حوصلشو نداری؟ اصلا چقد مفیدی که فکر میکنی وقتت با مادرت هدر میره؟ اصلا وقتی که بدون مادرت میگذرونی اصلا معنی نداره. چرا فکر میکنید چون گله میکنه از این و اون چون حرفاش واسه شما نیس چون شما خیلی باکلاس تشریف داری حوصله وقت گذرونی با مادرت رو نداری. شخصیت اینه که مادرت تا تو رو میبینه شاد بشه ازت بخواد پیشش بشینی حرفاشو گوش کنی واسش تعریف کنی. حالا مثلا همش سرتو توی گوشی فرو کردی و داری به چرت و پرتای دوستای مزخرفت و دو سه تا پسر مزخرف تر رو میخونی و جواب میدی و نمیدونم بلاک میکنی از بلاک درمیاری، اینا مثلا حوصلشو داری ولی واسه مادرت نه؟ حالا فکر کردی خودت همیشه همین جوون میمونی همیشه همینطوری آرایش میکنی میری بیرون ولگردی میکنی کارای مزخرف میکنی تو اصلا پیر نمیشی؟ برو دعا کن وقتی پیر شدی ذلیل نشی به خاطر این رفتارای بی شرمانه و سنگدلانه ای که با مادرت داری؟ حالا بشینی یه بار دیگه به حرفای تکراری و گله های مادرت گوش بدی دنیا از وجود مفیدت بی بهره میمونه و به هم میریزه محاسبات کل دنیا؟ خجالت بکشید میاید پیش کسی پشت سر مادرتون اینطوری حرف میزنید یه روز لَه لَه یه ثانیه از حرف زدن با مادرتون همون حرفای تکراری رو میزنید. برو بشین سرجات کل زندگیتو حساب کن ببینم کجاها بدون مادرت وقت گذروندی مفید بودی؟ برو از خدات باشه که غذا بپزی واسه ناهار و شام با عشق و رغبت جلوی مادرت بذاری و بخوره بگه چقد خوشمزه بود با لذت بخوره بعد هی ازت تشکر کنه و بخنده و شاد باشه که بعد عمری تو غذا واسش درست میکنی و اون نشسته سرجاش نپزه و بریزه تو شکم تو. برو از خدات باشه که جلوی مادرت شاد باشی و باعث خندش بشی و همش سراغتو بگیره. هی بخواد با تو باشه. چقد بی وجدان شدن دخترا. چطور میتونی مادرت ازت یه چیزی بخواد تو رد کنی حالا نه ساده با چندتا چرت و پرت که تحویلش بدی تازه دلشم بشکنی. کجا میگن الکی احساس دخترا لطیفه؟ پسرا ذاتشون هزار برابر بهتر از دختراس. اتفاقا اونا احساسشون لطیفه. 90 درصد به خدا شاید تازه 99 درصد پسرا اینقد محبت به مادراشون میکنن و اصلا خیلی سخت بشه که یه خورده اعصابشون خورد بشه. حالا این از مادرشون. برادر و خواهرشونم همین رفتار رو دارن. اصلا اونا بدرفتار و بداخلاق باشن و اخلاق خوبی نداشته باشن. تو که خوبی تو چرا میمیری اگه محبت کنی بهشون؟ اون هر چی بهت بد بگه بداخلاقی کنه چرا تو رفتارتو جوری نمیکنی که هر چی اون تندی کرد تو ساکت باشی . چرا اینقد بعضیا اهل تلافی کردنن. دیگه برادر و خواهرته. وای به حال غریبه. تو مهربون باش. اون بد هس تو خوب باش. حتما که نباید اون هم توی خونه کاری بکنه تا تو هم دلت راضی بشه یه کاری بکنی. تو مهربون باش. هر چی هم بداخلاق بود تو خوب باش. اینقد غر نزنیدددددددددددددددد. اه نمیخواد بیاید بگید دو رو بریام فلانن و این چرت و پرتا. تو خودت بدتری که میای میگی. تو برو اوضاع رو درست کن. تو خوبِ اون فضا باش. چرا همش باید همه خوب باشن تا تو خوب باشی؟ یه خورده توی غر زدن دهنتونو ببندید. یه خورده بی منت خوب باشید. اینقد شرطی نباشید. یه درس بود میخوندیم که توی رشته تجربی بحث ژنتیک . اکتسابی و غیراکتسابی. یه گوریل بود یا شامپانزه که میخواستن رفتارای اکسابی رو تشریح کنن ، یه غذا نگه میداشتن یه کاری رو میخواستن انجام بده عوضش غذا بهش میدادن . این شرطی میشد. یا تکرار یه رفتار. بعضیا حالا مث همون شامپانزه هستن باید حتما همه خوب باشن تا خانوووووووووووووووم خوب باشه با بقیه. از گروه های ایتایی و کلا گروه ها توی هر جا بدم میاد چقد زشته که همش ادم هر جایی میره این چرت و پرتا رو باید ببینه. تو رو خدا یه کم بی منت خوب باشید هر چقد بد باشن اطرافیانتون تو خوب باش . حالا نمیخواد غصه ی اون زندگی پربارت رو بخوری. والا به خدا دنیا اصلا چه ارزشی دارن که اینقد همه غصه ی گذشتن عمرشون رو میخورن. دارن پیر میشن. فقط بهتون بگم اون رفتاری که با خونوادتون و مخصوصا مادرتون دارید و همون حوصله ای که واسشون خرج میکنید ، به همون اندازه واسه شما هم خرج میکنه خدا. والسلام شب بخیر و یا علی [ دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 2:28 ] [ هرمیون ]
امید غریبان تنها کجایی؟؟؟ آقااااااااااا بی تو دارن همه میمیرند زود برگرد مسیحای همه
سلام راستش اصلا دیگه خوابم نمیبره این ظالمای بی صفت دارن تهدید میکنن آوارگان گذرگاه رفح ،فلسطینیایی که به طرف رفح برده شدن برا دوری از جنگ که 85 درصد جمعیت مردم غزه نزدیک به دو میلیون نفر هستن . خدایا نگهدارشون باش. چطور خواب به چشمم بیاد وقتی فکرشو میکنم که هر لحظه ممکنه تمامشون رو یکباره شهید کنن؟!!! قلبم یه حالیه . هر لحظه فکر میکنم نکنه الان حمله کنه بهشون خدا لعنتشون کنه یکی یه کاری بکنه . از فکر مُردم [ جمعه بیستم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 1:39 ] [ هرمیون ]
از چهره تان دور بماند عرق شرم ای یوزپلنگان دمِ آن غیرتتان گرم
سلام امروز چهارشنبه س الانم بعد از بازی من موقع شروع بازی تا وسطای نیمه اول داشتم آشپزی میکردم اصلا نیاز به توضیح نیس همه بلدید و فقط عکساشو میذارم
جعفری رو وقتی بعد از اینکه 5 دقیقه دم کشید روش بریزید و هم بزنید با تمام مواد و نوش جان بفرمایید جعفری رو هیچ وقت توی غذا نمیشه گذشت حتی یه لحظه هم حرارت بخوره بهش تمام عطر و طعمش از بین میره باید بعد از پختن عذا اضافه کنید .رب هم که حتما باید به مواد بزنید حالا عکسشو نذاشتم یادتون نره من مواد که اماده شد دیگه عکسشو گرفتم. خلاصه که خیلی چسبید در حین دیدن نیمه دوم بازی من نوش جان فرمودم خب بریم سراغ باغبونی. اول شکوفه های بادووم رو ببینید که چقد خوشگلن
فقط بگم که کودایی که بهشون دادم خیلی اثر داش. اگه درخت بادووم دارید حتما از اون کودایی که توی پستای قبلی گفتم استفاده کنید واقعا اثربخشی فوق العاده ای داره خیلی خوشحالم و دست گیاهپزشکم درد نکنه خیلی خوب توضیح میده هبم ممنونم ازش و امیدوارم همیشه سلامت و موفق باشه و کارش پررونق درخت بادووم رو هم باید سمپاشی کنم ولی چون شکوفه هاش باز میشن نمیشه دیگه باید منتظر بمونم تا تمام گلبرگاش که ریخت بعدا سمپاشی کنم. شکر خدا امسال راحتم چون سمپاش بزرگ رو خریدم از ناحیه بازو دیگه فلج نمیشم یه عکس گرفتم از شته ها واسه اینکه از گیاهپزشکی بپرسم گلای شب بو رو هم نمیتونم مث درخت بادووم الان سمپاشی کنم یا میتونم؟ بعد اینقد این عکس واضح و بزرگ شد از شته ها که خودم تعجب کردم اینم عکاسی من از شخصیت شته
. ببینید توی دستم این اندازه س . سر سوزن هم کوچولوتر
خدایی به شدت سامسونگ رو ستایش میکنم به خاطر این گوشی های بی نظیرش که با همچین قیمت پائینی همچین امکاناتی رو داره که من نه تنها دست و پای شته بلگه چشاشم ببینم وضعیت کنونی شب بوهای من با دست گرفتم که قد و بالاشونو ببینید و بگید مشالله
خب اینجا دیگه ز یاد حرف نمیزنم توی پستای با عکس کمتر حرف میزنم. شبتون بخیر و سلامتی باشه و مث همیشه ببخشید اینقد دیر شد [ پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 0:25 ] [ هرمیون ]
آپ میشویم فرزندانم در تاریکی ها و سوسوهای نور ماه اوهوم [ چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 17:59 ] [ هرمیون ]
پیروزی یوزهای ایرانی مقابل سامورایی ها
ایران همیشه پیروز است تا کور شود هر انکس که نتوان دید سلام .اوه عینک ندارم قبل از اینکه بیام داشتم کتاب میخوندم دراز کشیده بودم بعد رومو که طرف تلویزیون چرخوندم، یهو زرتی صدای تق اومد .گفتم چی بود؟ اشکالی نداره خب بریم سر پست امشب. امروز واسه ناهار داشتم دلمه درست میکردم. چقدم دلمه برگ کلم رو درست دارم این دلمه هایی که درست کردم
خوب درست میکنم نه؟ پریروز پیتزا درستیدم یعنی اینقد از خمیر درست کردن خشوم اومده که حد نداره. کلا وقتی به یه چیزای جدید دست پیدا میکنم هی دوس دارم درست کنم بعد اینبار هم سبوس استفاده کردم. به ازای هر کیلو آرد دو قاشق سبوس میزنیم. خیلی خوشمزه تر میشههههههههه
این واسه قبل از مرحله ی دوم استراحت هس . همیشه روی خمیرتون روغن بمالید چون نایلون که روش میکشید اینطروی بهش نمیچسبه.من تمام اینا رو از یوتیوب یه خانم افغانی یاد گرفتم دستش درد نکنه از هیچ ایرانی اینطروی ادم یاد نمیگرفت. همون دفعه اول خوب از آب درمیاد اینکه گفت خمیر واسه استراحت دفعه ی اول بذارید توی فر که هواش گرم شده خیلی خوب بود. واقعا ماه یه دستور فوق العاده بود. بعدش نقاشیمم ببینید چقده پیشرفت کردم
قشنگ شده؟ خیلی سخته واسه یه ذره ازاین نقاشی خیلی باید وقت صرف کرد . بعدش تصمیم گرفتم برم سراغ کتاب هری پاتر که رنگش کنم. دلم خیلی تنگ شده. آبرنگ هم دلم یمخواد ولی بین این دوتا موندم. ولی بیشتر هری پاتر چون یه خورده سارتاحت کنم . نقاشی راحت باشه یه مدت اگه این نقاشی یه دونه برگه آ3 بود نه چهارتا صدد سال پیش تموم شده بود میخواستم پست رو طولانی تر بنویسم ولی خیلی سختمه. بدون عینک خسته میشم هی باید دقیق بشم روی صفحه تار میبینم [ یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 0:14 ] [ هرمیون ]
ایران همیشهههههههههههههه پیروز سلام امروز دوشنبه س. امروز که نمیتونم ارسال کنم یه کم بنویسم واسه ارسال فردا راستش تصمیم دارم از بعد از اذوون مغرب دیگه بیم سراغ کامپیوتر. از پس فردا دیگه برنامه ریزی جدیدم رو شروع میکنم . یه برنامه ریزی خیلی خوبی کردم خیلی واسش ذوق دارم روز که سراغ کامپیوتر نمیام روز هیجان انگیز منه که کلی کارایی که دوس دارم رو میخوام توش انجام بدم. وااااااااااااااای فکر کردن بهش هم خلم میکنه از ذوق کسایی که کتاب میخونن و خیلی دوس دارن کتاباشونو تند تند بخونن و خسته نشن مث خودم مهم تر از همه اینکه کتابای سنگین و حجیم رو خیلی سریع و بدون صرف انرژی توی نگه داشتنشون میتونید بخونید. مث من شب دراز بکشید و بذارید روی دلتون خیلیییییییییییییی چیز خوبیه. من تقریبا 6 ماه هس که خریدم واقعا ماهه جنس خیلی خوبی داره. جعبش رو اونبار یادم رفت نشونتون بدم که روش نوشته بود برا گردن هم خوبه مخصوصا من که دیسک گردن داره . نمیدونید که دیسک گردنم از دیسک کمر هزار برابر بدتره این عکس جعبه و راهنمای داخلش
من کتاب ستون های زمین رو شروع کردم بخونم دو سه شب هس البته الان تقریبا نصفشو خوندم. کتاب به شدت سنگینی هس و 700 صفحه کتاب ستون های زمین به شدت کتاب جذابی هس یعنی واقعا قشنگه بی نظیره. یه لحظه هم ازش خسته نمیشید حتی اگه سه برابر این همه داستان بیشتر طول میکشید. من جلد یک رو دارم میخونم بعدش جلد دو رو هم که خوندم میخوام سریالش رو ببینم در مورد انتخاب کتاب یه چیزی رو بهتون بگم که اصلا به این توجه نکنید که کتابی جایزه ادبی برنده شده یا نه چون اتفاقا کتابایی که جایزه ادبی برنده شدن اصلا جالب نیستن من چندبار همین گول رو خوردم و اصلا دوس نداشتم یعنی بیشتر معیار انتخابشون فک کنم سبک نوشتن و از نظر ساختار ادبیش هس .وگرنه خیلی داستان مزخرفی دارن و خیلیییییییییی خسته کننده. و یه چیز دیگم اینکه اگه کتابی رو میخواید بخرید که فیلمش هم ساخته شده هیچ وقت اول فیلمش رو نبینید اول کتابش رو بخونید بعد فیلمش رو ببینید اینقد اینطوری جالب و جذاب هس که حد نداره حس نمی کنید چله کوچیک و بزرگه جاشون با هم عوض شده اصولا الان باید مثلا هوا گرم تر میشد بعد برعکس شده حالا که میخواد چله کوچیکه شروع بشه چرا هوا اینقد سرد و یخی شده. هیچ وقت اینطوری نبود چند وقته رفتم توی خط بازی ترمیناتور و اینقد هیجانی هس بازیش که به سختی خودمو از کامپیوتر جدا میکنمو پامیشم میرم فعلا اینجا گیر افتادم
امیدوارم زود تموم نشه چون خیلی دوسش دارم بازی خیلی قشنگیه و به شدتتتتتتتتتتتتت هیجانی. قیمت خیلی خوبی هم داره من 32 تومن خریدم خیلی ارزون بود چون بازی های جدید همه از صد تومن به بالاس. کلا بعضی بازی ها خیلی ارزون و قشنگن اگه توی سایتای بازی ببینید میتونید راحت انتخاب کنید. بازی هایی که ازشون میگذره خیلی ارزون میشن یه خورده برم تو خط سوالای پوست و زیبایی و از این چیزا در مورد پوست صورت بهتون بگم که تا میتونید هیچ جوره آرایش نکنید هر چی کرم های آرایشی رو کمتر استفاده کنید برا پوستتون خیلی خیلی بهتره. یه دنیا پیری پوست رو عقب میندازید. آدم تا وقتی پوستش قشنگ هس نیازی به این حجم از آرایش نداره که دخترا میکنن ولی تورو خدا این پنکیک چندین لایه و کانسیلر و این چرت و پرتا رو بذارید کناااااااااااااار هر رو یا حالا چند روز یه بار روی قسمتای پوست صورتتون که خشک میشه و وقتی لبخند میزنید خط میفته روی هر نقطه از صورتتون یه ذره کره بردارید و بمالید روی صورتتون خیلی موثره توی جوون موندن و شکسته نشدن پوستتون. مثلا به چونتون کره نزنید یا مثلا اطراف لبتون. یا هر جایی که خودتون میدونید اونجاها جوش یا کهیر میزنه اگه چرب بشه. سلام امروز چهارشنبه س یه فکری به سرم زده که ببینم میتونم به تلویزیونمون هدفن بلوتوثی اتصال بدم یا نه؟ نمیدونم راستش میشه یا نه. یا اینکه اصلا این دستگاه کوچیک بلوتوث رو که به کامپیوترم میزم به تلویزیون هم بنزمی ا نه؟ در کل فعلا در حد فکر هس. چون اصلا وقت این کارا رو ندارم. هدف والام درست کردن این شیر ظرفشویی هس یکی از دوستام که هزار هزار هزاااااااااااااار مرتبه خدا رو شکر شوهر کرد یکی از دوستام که هم کلاسیم بود خونمون چندین بار دعوتش میکردم اصن نمیتونم بگم چقد این بشر شوهر میخواس کلا بعضی دخترا هم اگه شوهر نکنن واقعا ننگ هم می آفرینن من وقتی توی گروه هم کلاسیام رفتم چندتاشون هی خواستگار بهم معرفی میکردن من میگفتم نمیخوام ازدواج کنم خیلی هم ناراحت میشدن فکر میکردن کلاس میذارم بعد میخواستم بگم به فلانی بگید اون خواستگار قبول میکنه ولی ترسیدم یکی از دوستام بهم گفت اینکارو نکن چون اگه بد دربیاد همش ادمو نفرین میکنن منم گفتم خب هر چی من رد میکنم بهش میگم خب این بره دیگه خودش تحقیق کنه بعد دیدم راس میگه مثلا مامانمم خب الان داره کسایی که بابامو معرفی کردن نفرین میکنه در کل من اعتقادم اینه که توی این سن ازدواج نکنید اگه شرایط زندگیتون خوبه. اگه امکانات دارید اینکارو نکنید. در کل توی این سن فکر آرووم و بی دغدغه داشتن خیلی لازمه و اینکه چطوری حال دارید توی این سن ازدواج کنید خب بگذریم از حرف ازدواج و اینا. کلا هر جوری خودتون صلاح میدونید در مورد درد دستام. آبجی وبلاگی عزیزم زهرا خانوم از شیراز عزیزدلم بعد واسه پایه گوشی هم حتما وقتی خریدم هر طوری باشه خوب یا بد میام میگم. ممنونتم به خاطر زحمتی که کشیدی آبجی جونم ان شالله همیشه سلامت باشی خب دیگه فعلا ارسال کنم دیگه زیاد شد راستش نیمدونم چیکار کردم چون خیلی چند روز هس که میام و میرم مینویسم امیدوارم قایت پاتی نکرده باشم [ پنجشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 0:36 ] [ هرمیون ]
فردا یه پست طولانی خواهم داش سلام امروز سیم کارتم اومد خلاصه درست شد و الان دوتا سیم کارتام رو زدم توی گوشیم هم قبلیم هم جدیدم. یکی از عکسامو زدم توی این برنامه ها که چهرت رو میگیره با استفاده از هوش مصنوعی و میذاره هر مدلی بخوای خودت رو درست میکنی. من روی یه آفریقایی گذاشتم و نشون بچه ها گوره هم کلاسیم دادم اصلا خوشم اومده از این برنامه های این مدلی. کلی سرگرم بودم باهاش اسم این که استفاده میکنم photo lab هس خیلی قشنگه شاید شما دیده باشید ولی من هم کلاسیام توی گروه همه داشتن این برنامه رو میگفتن و عکس میذاشتن خیلی باحال بود منم دانلوشد کردم. فقط بدیش اینه که باید به اینترنت وصل باشی خب دیگه تا فردا فعلا یا علی و شبتون بخیر و سلامتی باشه [ سه شنبه دهم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 22:42 ] [ هرمیون ]
به خاطرخونه تکونی یه چند روزی ورزش نکردم بعد شروع کردم چند وقت هم نیم ساعت ورزش کردن که بعد از چند روز برسونم به 45 دقیقه. امروز 45 دقیقه رو ورزش کردم از نوع نسبتا سخت. یه ساعته میخوام از جام بلند شم از درد کمر و پا نمیتونم پاشم چه غلطی میکنم که چند روز ورزش نمیکنم بعد گرفتار میشم سلام امروز یه کار خیلی باحالی که کردم این بود که با پشتیبان ایرانسل از طریق همین سایت ایرانسل باهاشون چت کردم و گفتم میتونم سیم کارتمو که مسدود کردم دوباره غیرحضوری درخواست بدم؟ بعد در کمال تعجب گفت برو بخش خدمات ایرانسل درخواست سیم کارت 4 جی همون بخش چنج سیم کارت اونجا میتونی دبواره سیم کارتتو درخواست بدی. رفتم شانسم تونستم درخواست بدم البته 65 تومن هم پول دادم
میخوام سوسیس و کالباس درست کنم فقط به یه غذاساز نیاز دارم بعضی چیزا رو با فیلم آمزوش بدم خیلی بهتر هس. قبلنا که عکس میذاشتم زمانی بود که اینترنت زپرتی بود الان که دیگه اینترنت سرعت بالاس و حجم زیاد. همه دسترسی دارن دیگه . حالا دیگه زیاد دیر شده حرفای دیگه ای داشتم که نمیشه زد. ساعت از 12 گذش نمیخواستم اینطوری بشه. ببخشید خلاصه. عوضش زودتر میام اپ میکنم. عکسای بیشتر یهم دارم. فعلا شبتون بخیر و یاعلی. راستی یادم رفت. در مورد پست قبلی و پیامایی که بهم دادید خیلیییییییییییییییییییییییی خیلییییییییییییییییییی یعنی بینهایت ازتون ممنونم خیلی لطف دارید به من. خیلی هم خجولت زده شدم [ شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 0:8 ] [ هرمیون ]
آپ در تاریکی ها شب هوا ابریه چقدر هم سرده [ جمعه ششم بهمن ۱۴۰۲ ] [ 16:10 ] [ هرمیون ]
|
||