جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

هنوز به خاطر همون پیام یه ربع هشت

[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 19:2 ] [ هرمیون ]

یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیس

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

سلام راستش اینقد ذهنم مشغولیات داشته که عمرا میتونستم بیام بنویسم. الانم داره ولی خب کمتر از قبل.

چند روز پیش مامانم خیلی بیحال شد یعنی خیلی شبا اصلا حال بدی داش. بعد مامانم گفت بابام به دوستش که دکتره بگه که یه سِرُم تقویتی براش بنویسه و بهش بگه خیلی لرز داره.

نمیدونم چه مدلیه که مامانم لرز داره ولی تب نداره. خلاصه منو هم که میشناسید اصن تا یکی میگه کوچیکترین چیزیمه یه حالی بهم دس میده. ولی مامانم که خدایی خیلی حالش بد میشد شبا یعنی بدتر از روزا.

خلاصه که بابامم دوتا دوست دکتر داره که خدا قسمت هیچکی نکنه اینا رو. یکیشو که شاید یادتون باشه وقتی من چند سال پیش مریض شدم بابام به زور منو برد پیشش. مث روانیا میموند. شالمو رو دهنم گذاش و گفت الان ببین میتونی از بینی نفس بکشی من داشتم خفه میشدم مرتیکه عوضی دستشو از روی دهنم برنمیداش . حالا بگذریم چون اون خودش قضیش خیلیه و براتون گفتم چیا سرم اومد با راهکارای بابام.

بعد اینبار یکی دیگه از دوستای درخشانش بود که دکتره. تقریبا فک کنم نزدیک بیست سالی هم از بابام کوچیکتره .

مامانم خیلی بیحال یعنی در حدی که پامیشد از جاش نمیتونس راه بره خیلی سخت بود براش اینقد طاقت نداش. برا همین گفتیم بابام بزنگه به این بیاد خونمون مامانمو ویزیت کنه. حالا مگه گوشی رو برمیداش تا عصر زنگش میزد بابام. بعدش به بابام میگم خب بعد ببینه زنگ زدی باهات تماس میگیره. گفت نه تا حالا یه بارم نشده اینکارو بکنه.

خلاصه بلاخره جواب داد تقریبا سرشب اومد خونمون . بعد گفت آزمایش مینویسم و بعدش دارو میدم. بعد منم خیلی ازش سوال کردم و حال مامانمو براش گفتم.

بعد وقتی رفت مامانم گفت بهش نگفتی خون دماغ شدم .گفتم اااااااااا چطور یادم رفت بعد شمارشو از بابام گرفتم بهش زنگ زدم جواب نداد منم گفتم ولش کن این جواب نمیده بعدا وقتی ازمایش رو گرفتیم نشونش که بدیم بهش میگیم.

ساعت ده و نیم شب بود که دیدم بهم زنگید . خیلی تعجب کردم جل الخالق عجب بشری هستن مردم. به مامانم میگم دکتر زنگ زده گفت خب جوابشو بده. بعد گوشی رو برداشتم گفت سلاااام خانم فلانی کاری باهام داشتید؟اصن هنگ کردم بعد گفتم و این حرفا.

دیگه فرداش که بماند چقد ما رو سوزوند تا آزمایش رو نوشت ولی مامانم نتونس بره ساعت نزدیک 10 وارد سیستم کرد در حالی که مامانم به سختی شب رو صبح رسوند خب نباید اب میخورد و (معذرت میخوام) دستشویی میرفت، بعد میخواس صبح زود ازمایش رو بده که این آقا ننوشته بود بعد خلاصه من پیام بهش دادم که زود بنویسه مامانم نمیتونه تحمل کنه دیگه.

اعصاب ما رو بهم ریخت بعد نزدیک ظهر به من زنگ زده میگه آزمایش رو رفتید؟ گفتم نه دیر نوشتید مامانم دیگه تحمل نداش بعد گفت اااااااا و این ور زدنای دکترا که میدونید. بعد گفتم آزمایش هم که توی سیستم تامین اجتماعی دیدم که کامل نیس هیچی نداش. گفت خب باشه تکمیل مینویسم الان وارد سیستم میکنم عوض میکنم . بعد این شماره که زنگ زدم سیو کن شماره اداره س. شنبه تا پنجشنبه اینجام از ساعت چند تا چند .

حالا این رو داشته باشید تا امشب رو هم بگم در مورد این شماره و این چیزاش.

هی خدا پناه میبرم به خودت از دست بنده هات .

بعد آزمایش رو دادیم بعدش که جواب رو بعد عید میدن .مامانم گفت بهش زنگ بزن بگو حالم خوب نیس یه سرُمی چیزی بده من یه خورده حالم جا خود بیاد. بعد زنگیدم گفت باشه. مینویسم براش.

ما هی منتظر شدیم دیدیم پیام تامین اجتماعی نیومد. یعنی ننوشته بود بعد دم اذوون زنگیدم به ازمایشگاه گفتم که اگه میشه یه سری ازمایشا رو زودتر بهم بدید گفت چندتاش اماده س بیا بگیر. گرفتیم و من عکساشو فرستادم تیو ایتا واسه دکتر، بعد پیام به گوشیش دادم که به ایتا یه سر بزنه ببینه ازمایشا رو که تا اینجاش اگه میشه دارو بده چون مامانم حالش خوب نبود.

هر چی منتظر شدم دیدم ایتا رو باز نکرده بعد به یه دوستام که توی آزمایشگاه کار میکنه پیام دادم و ازمایشا رو فرستادم که گفت خوبه چیزی نیس. خیلی آرووم شدم یعنی وقتی پیام صوتی رو دوستم واسم فرستاد نمیدونید قلبم یه حالی بود ناخوداگاه گریه میکردم از استرس شدید. یعنی استرسی که روی من بود بینهایت بود الانم هس ولی خب کمتره.

بعد فردا یعنی امروز دکتر به بابام زنگیده بود صبح بود به بابام گفت که نسخه بنویسم سرم رو ، به بابام گفته بود شماره اداره رو به دخترتون دادم بابام گفت شماره ذخیره کردی گفتم چه شماره ای؟ بعد بابام به دکتره گفت نداره بگید من بنویسم. به بابام نداد گفت حالا لازم نیس نمیخواد من سرم رو مینویسم تا ظهر بگیر.

بعدش دم اذوون مغرب بود دکتر بهم زنگ زد نمیخواستم جواب بدم خواهرم گفت زشته جواب بده. منم سلام علیک و این حرفا بعدش گفت مامانت چطوره، دور از جون شما میخواستم بگم چشات درآد به قرآن این سر زبونم بود بگم. بعد گفت شماره اداره رو سیو نکرده بودی؟ گفتم عجب رویی دارههههههههههههه این کیه دیگه؟!!! دکترا چرا اینقد پرووئن

بعد گفت من پیام دیشب رو ندیدم گوشیمو شبا خاموش میکنم روزا بهم زنگ بزن خواستی هم به موبایلم زنگ بزنی اشکالی نداره جواب میدم یعنی چه رویی. بابام بفهمه تو رو به هشتاد قسمت تقسیم میکنه .نمیترسییییییییییییییییییییییییییی اینقد پرووییییییییییییییییییییییییییی. تازه فکر کنم بابامم فهمیده این پرووئه چون ظهر بهم گفت وقتی خواستی جواب بقیه ازمایش رو بفرستی به ایتای من بفرست من خودم براش میفرستم. تو نمیخواد بفرستی.

بعد خلاصه اخرش گفت سلام به مامان و بابا برسون گفتم یعنی سلامتو به بابام برسونم ،بابام به روش خاصی جواب سلامتو میرسونه بهت . مامانم گفت چقد زنگ میزنه به گوشیت. خب کاری داری به خودش بگو (منظورش بابامه) شمارشو ببند روی گوشیت. بعد گفت نبند خب زشته به خوبی بگو ازمایشا مامانم خوب بود دیگه کاری نداره. بعدش میریم پیش یه دکتر دیگه. گفتم آره بهتره اینطوری این دیگه از دکتر خودمم بدتره .

خلاصه اینکه چندین روزه توی استرس شدید هستم واسه مامانم. این وسط مردم سوئ استفاده میکنن.

پست هم چیزایی که سفارش داده بودم رو آورد ولی گذاشتم توی اتاقم که بعد باز میکنم ولی اصلا یادم رفت بعدازظهر یهو یادم اومد اصلا تعجب کردم از دست خودم چطور امکان داره پست چیزی بیاره بگیرم و یادم بره کلا ؟!!! اولین بار بود که اینجوری شدم.

خدایی داغون شدم از استرس و فکر.

عکس میگیرم نشونتون میدم یکی دو روز دیگه . توی سایت شهرداری هم درخواست نهال داده بودم اولین بارم بود ،واسم آوردن. قشنگ ترین اتفاق بود واسم یعنی خودش اندازه هزارتا آرامبخش واسم اثر داش. دوتا نهالامو بوسشون کردم به خدا اونا رو هم نشونتون میدم. یکی از نهالا آرزوی هزارسالم بود و دیگه اینکه سلامتی و شبتون بخیر و یا علی

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 23:38 ] [ هرمیون ]

اصلا هم نفهمیدم پیامی که یه ربع 8 شب گذاشته شده مال کیه اصلا هم با من حرف نزن

سلام کمتر یه ساعت دیگه ارسال میکنم تقاضا برا درددلم زیاده

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 22:46 ] [ هرمیون ]

یه خورده میام باهاتون درددل کنم یه خورده تحملم کنید واقعا نیاز دارم باهاتون حرف بزنم.

چون شما بهتر از تمام کسایی هستید که میشناسم . دقیقا هم مث همون شعر میمونه که:

بیگانه به بیگانه ندارد کاری ، خویش است که در پی شکست خویش است

برا همین و طی تجربه هایی که دارم بهتون میگم هیچ وقت برا خودی و آشنا درددل نکنید، شک نکنید که پشیمون میشید. واقعا دارم اینو بهتون میگم و جدی بگیرید اینو توی زندگیتون.

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 19:13 ] [ هرمیون ]

کلی میخوام بیام حرف بزنم ولی وقتشو ندارم.

ولی واقعا میخوام حرف بزنم اینطوری انگار یه چیزی کمه

هی روزگار سلام

[ سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 14:54 ] [ هرمیون ]

یه سایت هس توی کاشون خوراکی ازش میخرم.شبیه پیک میمونه با چندین فروشگاه بزرگ همکاری دارن. اینطوریه که بعد از خرید یه پیام میاد که یه پیشنهاد میدی بهشون. منم بهشون پیام دادم گفتم تنوع محصولاتتون رو زیاد کنید بعد امروز دیدم که یه عالمه غذای گربه آوردن .

سلام دارم دوباره بازی نصب میکنم . به خاطر همون که اشکالات ریجستری رو خواستم برطرف کنم همه رو فرستادم هوا.

نمیدونم از کجا بگم.

اول واسه تلطیف عواطف این گلای خوشگل منو ببینید

.

یه بید شهدخوار هم هر روز از صبح تا شب میاد سر این گلا

راستش حالم چندبار گرفته شد. یکی اینکه اینقد برف اومد اونم دوبار که سقف هال نم داد. بابام هم بااین تعمیراتش جونم دراومد تا یکی رو اورد مثلا درست کنه این چاه روی پشت بوم رو. چون اونجا هی نم داده بود یه ذره. بعد اونم اومد چند جا رو تیکه ایزگام کرد و اصلا بلد نبود . یه ذره ایزوگام و قیر زد دم چاه روی پشت بوم که مثلا درستش کرد.

الان سقف هال ما اینطوری شده

اون فیلم ترسناکه رو دیده بودین که از نم دیوار یه موجود وحشتناک میومد بیرون

دقیقا شبیه همونه. انگار سر و ته شده

شما بلدید چطوری اینو میشه درست کرد. چون نمیتونم تا تابستون تحملش کنم. نگاش میکنم اعصابم خورد میشه. حاضرم خودم درستش کنم ولی چند ماه صبر نکنم تا یکی بیاد درستش کنه.

یعنی از الان تا خود تابستون باید خودمو بکشم که زود اینجا رو درست کنن .

حال گیری بعدیم این بود که رفتم از روی همین طاقچه بالای کامپیوترم یه بازی بردارم که زرتی دستم خورد به یکی از این سربازا و کلا خرد شد

دیگه بقیشون رو حتما باید با چسب سر جاشون ثابت کنم که وقتی چیزی بهشون خورد نیفتن. خیلی سال هس اینا رو دارم فک کنم یه 20 سالی میشه. اینقد دوس داشتم اینا رو بخرم که هر چی سرباز کوچولو هم میدیدم میخریدم کلا خیلی خوشم میاد از این نظامیا . خیلی باحالن .

یکی هم صد ساله پیش آویز واسه جاسوییچی خریده بودم که به گوشیم وصل میکردم الان دیگه دلم نمیاد به گوشی وصل کنم چون میترسم بیرون بیفته متوجه نشم .

یه فیلم گرفتم برا آپارات، خواهرم دیده میگه کشتی ما رو با این شب بوهات. همش از اینا میگی گفتم خب چون قاب ساده گوشی میخوام که بتونم گوشی رو روی سه پایه که خریدم بذارم. بعد که بتونم بذارمش اونوقت از آشپزی کردنم هم فیلم میگیرم الان فعلا فقط میتونم از شب بوهام فیلم بگیرم .

ولی خب امروز سفارش یه قاب ساده واسه گوشیم دادم یه آبرنگ 6 رنگ هم خریدم واسه خودم خیلی دوسش دارم یاد قدیما میندازه منو. اولین آبرنگی که خریدم خیلی شبیه اونه . محافظ کابل گوشی هم خریدم حالا نمیدونم واقعا به درد بخور هس یا نه.

حالا وقتی قاب ساده گرفتم فیلمام متنوع تر میشه .

راستش یه جورایی همیشه عاشق این بودم که با فیلم با همه حرف بزنم ولی خب جور نمیشد دیگه. حالا جبران میکنم .

فقط من هنور متوجه نشدم دوربین گوشیا چطوری کار میکنه. الان دوتا دوربین داره ولی هر مدلی که فیلم میگیرم فقط از یه دوربین استفاده میشه وقتی حالت حرفه ای هم میزنم دستمو جلوی دوربینا میگیرم فقط از یکیش همیشه فیلم میگیره. یکی بهم بگه چطوریه تو رور خدا؟ اینقد که توی اینترنت هم گشتم متوجه نشدم چی میگن. ممنونتون میشم اگه واسم بگید.

خب زودتر ارسال کنم شبتون بخیر و سلامتی باشه یا علی .

[ جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 23:14 ] [ هرمیون ]

دوستان نطقم باز شده

احتمال 50 درصد اپ خواهم کرد تا فردا صبح

[ جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 15:0 ] [ هرمیون ]

سلام .

راستش حرفم نمیاد . وقتی یه وقفه میفته بین پست کردنام دوباره سخت به حرف میام .

بدتر از همه اینکه خواستم تنظیمات ریجستری کامپیوترمو برگردونم به حالت اول، زپرتی همه رو زدم نابود کردم کلا از نظر نرم افزاری برگشت به حالت اول. اخه حوصلم نمیرسید ویندوز نصب کنم.

برا همین بازی ترمیناتورم کلا رفت .

اصلا دیگه یه باره حرفم نمیاد .

[ سه شنبه پانزدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 22:42 ] [ هرمیون ]

بعلههههههههههههههههههه

اونا بست صندوق رای بود

من رای میدهممممممممممممممممممممممممم تو رای میدهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

سلام علیکم گفتم این یکی دو روز که اپ نمیکنم یه سلامی عرض کنم

مامانم خوبه شکر خدا قربونتون برم که پرسیدید ان شالله همیشه خونوادتون سلامت باشن و شاد

دوستتون دارم سلامت باشید همیشههههههههههه

[ جمعه یازدهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 19:9 ] [ هرمیون ]

این چیست؟

کی میتونه حدس بزنه؟

[ پنجشنبه دهم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 16:26 ] [ هرمیون ]

سلام .اعیاد شعبانیه مبارک باشه

راستش چند روز هس که به خاطر روزای قشنگی که توی شعبان هس گفتم حرفای ناراحت کننده نزنم.

چند روز پیش مامانم خون دماغ شد بعد کلا چون دراز کشیده بود و بلند شد متوجه شد بعد حالا توضیح زیادتر نمیدم خلاصه من دیگه خیلی ترسیدم اصلا قلبم داش از دهنم درمیومد. یعنی نه اینکه مثال باشه که بگم قلبم از جاش دراومده بود واقعا همینطروی بود قلبم رو سرجاش حس نمیکردم انگار از سرجاش بیورن اومده بدو میزد .

فشارشو اخه میگیرم بالا نبود برا همین به شدت اعصابم بهم ریخت که من که فشارشو میگیرم نکنه اشتباه میگرفتم و خلاصه که لجبازیای مامانمم به کنار که این کارش باعث میشه واقعا من ده سال انگار از عمرم تموم میشه یعنی واقعا میگم اگه لجباز نبود این مواقع من کمتر ضربه میخوردم زنگ زدم اورژانس و این حرفا. چون این وقتا اینا واقعا به داد من با یه آدم لجباز میخورن.

خلاصه این دیگه دید من حالم بدتر هس گفت میفرستم بیان قرار بود یه موتوری بفرسته که یه ماشین خیلی گنده امبولانس فرستاد. فشارش رو گرفت گفت 14 رو 8 نمیدونم رو چند هس. بعد اصلا یه جوری انگار اب رو من که اتیش انگار گرفته بودم ریختن. خوشحال شدم که از فشارش نبوده.

بعد دیگه هیچ نشونه ای دیگه نبود. آسپرین هم نمیخوره اتفاقا چون خونش رقیق هس اسپرین هم رقیق میکنه خلاصه که یادم اومد دو روز پشت سر هم زنجبیل خیلی زیاید خورد. بدونید زنجبیل کار اسپرین رو میکنه خونریزی هم میاره اگه زیاد بخورید. حالا از هر جایی باشه.

ان شالله که همین بوده. لجبازیای بعدیشم اینکه اصلا دکتر نرفت گفت چیزیم نیس. هیچ نشونه ای هم دیگه نداش اصلا هیچی. علائم حیاتی گرفت گفت خوبه و سوال کرد و این حرفا. نمیدونم والا دیگه.

در هر صورت من که به شدت حالم بد شد و برا همین قرصای ضداسترسم رو شروع کردم به خوردن .تا دوباره به خودم مسلط بشم و حالم درست بشه. یعنی کل بدنم میلرزید قبلنا دستام میلرزید فقط اینبار اینقد که ترسیدم واقعا کل بدنم میلرزید.

خب دارو هس این مواقع ادم بخوره به حالت قبلش برگرده استرس از من خارج بشه. هم کلاسیام باهام حرف زدن و خیلی حالمو خوب کردن حال خیلی بدی داشتم. یه خودره بی باکم کردن. که جلوتر اینقد نترسم.

حالا خیلی خوبم تقریبا 90 درصد خوب شدم. ولی واقعا صد سال انگار رو عمرم اومد اینقد برام سنگین بود و حالم بد شد .

خلاصه که اگه دیدید یه مدت نیستم برا اینه که حالم خوب بشه بیام.

خب فعلا یا علی

[ یکشنبه ششم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 16:41 ] [ هرمیون ]

یه فیلم واسه آپارت گرفتم ولی خوب نبود تازه یادم رفت گوشی رو افقی بگیرم .

واسه امتحان حالا بد نبود . ولی خیلی خندم میگیره .

سلام امروز دوشنبه س. فردای تولدم . امیدوارم بتونم امشب لااقل اپ کنم دیگه.

سخنرانی تولدم رو میذارم سر فرصت .

دیروز چیزایی که سفارش داده بودم رسید. راستش مهمترینشون همون کابل واسه گوشیم بود. یعنی چطور حساب میکنن که یه کابل به این کوتاهی رو میذارن روی گوشی. منم گوشیمو واسه شارژ میزنم به محافظ کامپیوتر که اگه برق نوسانات داش اثری روش نذاره. اینو مهندس کامپیوترم بهم گفته واسه شارژ هر چی بذارید توی محافظ. خلاصه که محافظ هم زیر میزه.

اتفاقا هم وقتی گوشی رو شارژ میذارم حالا همه زنگ میزنن . منم باید زیر میز جواب همه رو بدم .

یه کابل 2 متری خریدم. روی شارژر نوشته بود 2 A (آمپر) بعد سیمشو بین همه یافتم و به مهندس عکسشو نشون دادم گفت درسته. شکر خدا خریدم. اصلا همت اینو نداشتم که بشینم انتخاب کنم. برا همین نمیخریدم . ولی خیلی عذاب آوره سیم کوتاه شارژر.

جنسش کنافی هس خیلی خوبه

بعد دیگه اینکه یه پایه واسه گوشیم خریدم تری پاد. چون سه تا پا داره میگن تری پاد

خیلی باحاله . راحته خیلی .برا فیلم و عکس خیلی خوبه. جنس سه پایه فلز هس روکش پلاستیک داره. همه حالتی هم میگیره

یه سری مبدل هم خریدم. واسه گوشیم.

یکیشو چون میخواستم کیبورد تبلت بهش وصل کنم . بعد سیمش میکرو یو اس بی بود برا همین مبدل میکرو یو اس بی - تایپ سی خریدم.

با این راحت با گوشی تایپ میکنم. البته هر وقت مجبور شدم.

یه مبدل OTG - تایپ سی گرفتم واسه خاطر اینکه فلش رو به گوشی بتونم وصل کنم.

حالا فلش مدل تایپ سی هم هس ولی من دیگه زیادیم میشه

یه چیز باحال دیگم خریدم که خیلی ارزون بود فکر نمیکردم اینقد ارزون باشه یه تصورات دیگه ای داشتم ازش. قلم لمسی بود 23 تومن. خیلی ساده س ولی اینقد خوبههههههه و حساسه به لمس گوشی. من کلا از لمسی خوشم نمیاد ولی این باعث میشه خوشم بیاد .

و باز سلام که روز سه شنبه یعنی شب البته هس. میخوام اعلام کنم امشب اپ میکنم ولی میترسم نتونم. چون هر روز یکی حالش خوب نیس یا خودم حالم خوب نیس. امروز خودم روی پروژه ی آپارات کار میکردم . خوشم اومده از فیلم گرفتن. ولی خیلی کار داره . منم رو دور نیستم فعلا. حالا تفریحی میگیرم هر وقت دارم استراحت میکنم. به عنوان تفریح باشه واسم. کلا از فیلم و فیلمسازی خیلی خوشم میاد. وقتی کامپیوتر رو هم خریده بودم همش داشتم اهنگایی رو که دوس داشتم میذاشتم رو تیکه های فیلمایی که دوس داشتم اولش با برنامه مووی میکر میکردم بعدش با برنامه ویدئو استودیو.

خیلی از این کار خوشم میاد الانم کلی ذوق کردم .

خب دیگه ارسال کنم.

از همه ی آبجیای عزیزم که هبم تبریک گفتن تولدمو، خیلی ممنونم ازشون اصن پیاماتونو که میخونم خیلی ذوق میکنم چندبار میخونم هر کدومو عزیز دلمید خیلی ازتون ممنونم. خیلی خجالتم دادید. دستتون بوسیدم ان شالله همیشه سلامت و شاد باشید همینطور خونواده های عزیزتون خیلیییییییییییییییییییییی ممنونم آقایون هم ممنونم امیدوارم سلامت و موفق باشید همیشه توی تمام مراحل زندگیتون

اینا واسه تولدم بود به جاتون میخورم عوضش

بازم ازتون ممنونم از اینکه واسم پیام گذاشتید واقعا خشوحالم کردید خیلی ذوق میکنم برا همین زود به زود میام اپ میکنم. گفتم که من بی جنبه هستم تازه قراره ویدئویی هم بشم دیگه زیادی ذوق کردم. شبتون بخیر و سلامتی باشه و یا علی

[ چهارشنبه دوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 0:41 ] [ هرمیون ]

شما حالا یه سری بزنید اخرای شب به احتمال زیاد اپ میکنم

امیدوارم

[ سه شنبه یکم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 20:22 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic