|
جادوگري | ||
|
عخشانم مي آيم اگه بگذارند شديدا محتاجم به دعا اصن توقع ندارم بشينيد سر جانماز و مختص من دعا كنيد همين الان باز يه صلوات ديگه بفرستيد قانعم .يا علي
[ سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:41 ] [ هرمیون ]
سلااااااااااااااااااااااااام عچيچان دل من
الانم همين روح در بدنم نهفته استش كه ميخوام آزادش كنم و پرو بالش بدم
اين كارتون مهاجران هس كه اون عخشوليه هم لوسي مي هس يعني عاشخ اين دختره گوگولي مگولي استم
مدادرنگي ماژيك و بقيه وسيله ها و همينطور يك عدد كودك درون فعاله جيغ جيغو
بعد ديشب داشتم ميكشيدم مامانم گفت دختر پيش دبستانيم شروع كرد نخاشي بكشه [ یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ ] [ 12:50 ] [ هرمیون ]
از دست ايننننننننننننننننننننن رواني شدم يكي نجاتم بدهههههههههههههه.از رو نميرهههههههه
[ شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 11:45 ] [ هرمیون ]
ماماناي ما دهه شصتيا رو ديديد چطوري هستن؟رسما ادمو افسرده ميكنن ![]() ![]() ![]() يعني من چندتا از اين شكلكا رو بزنم كه بفهميد چقد من از تعجب شاخ درآوردم يعني واقعا من چي بگم اه اين شكلكه كه مو از سر خودش ميكنه كوووووووووووووووووو
اونوقت ماماناي دهه هفتاديا اينطوري ان.دختره عينهو غول كه اگه ما دهه شصتيا بغلشون وايسيم فك ميكنن ما دخترشونيم بعد از جاش پاميشه ميره يه ليوان آب بياره بعد مامانش اينطوري من سلام نكردم؟رسما آلزايمر گرفتم منم هي خدا يه ذره اخلاقم درست بشه خيلي خوب ميشه.دوس ميدارم وقتي كه مامانم چيز يميگه ها هيچي نگم همچين مظلوم مثلا جواب ندم خب خسته بودم يادم رفت درشو بذارم خب ديگه اينكه نيدونم بهتون گفتم يا نه ولي اخه دوباره دختر يكي از پسراي همسايمونو ديدم عصري. اصن هربار ميبينما يرم تو كما بعد خلاصه من كه جوابشو نميدادم سريع رومو ميكردم به در خونمونو ميومدم توي خونه من ديگه وقتي اين پسر همسايه بغليمون زن رفته بود اينقد سنش كم بود فك كنم 17 سالش بود بعد خيلي تعجب كرده بودم اتفاقا تازگي ميگفتم كه دوستش همين پسر پرووئه ،وقتي اينو ببينه كه توي سن كم همچين ازدواجي كرد ديگه زن نميگيره نگو اين خودش دوتا بچه هم داره خلاصه اينطورياس . از نظر من پسري كه توي رو دختر پرووگي ميكنه اونم توي نگاه اول به درد نميخوره چون پرووگي توي ذاتشه وقتي هم با اين جور پسرا مزدوج بشي توي رو خودت به دختراي ديگه همينطور نگاه ميكنه من دقيقا ديدم كه وقتي مزدوج هم ميشن همون پرووگي رو دارن نسبت به غير زن خودشون. خيلي هم اينجورا جلو زناي بقيه خودشيرين هستن و زبون ميريزن جدي اصن پسر خوب ني اخه.شما يه چي ميگيد ولي من به چشمم نمياد والا مثلا خونوادش نسبت به خودش كه ميبينيش اصن مظلوم نيستن اصن بريم بسه ديگه خسته شدم . اصن ول كنيد معياراي منو [ جمعه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:34 ] [ هرمیون ]
ميبينم كه فوضولاي قبلي همچنان وارد ميشن و ميخونن صفحه اول وبلاگ رو.بوخونيد بميريد ايشالله ![]() سلام آبجياي عخشوليه من ![]() من الان كسي استم كه ديشب ساعت ده تصميم به خواب گرفتم يعني تصميم هم كه نه ديگه به صورت خودكار شترق افتادم سرجام و عينهو فيل نه يه چيز قشنگ تر عينهو كبوتر ![]() خواب رفتم يعني هر كي بگه بيشتر من ديروز كار كرد اشتباه موگوئه من قد صدتا كوزت كه از هم كپي گرفته شده باشن كار كردم
آقا ديروز نيدونستم كه مامانم بالكن بالا رو شسته بعدش دخيم صدا كرد از آشپزخونه ديويدم برم توي حياط كه با اجازتون پله هاي حياط رو صاف رفتم پائين
من خيلي مظلوم استم بعد مامانم گفت يا حضرت عباس بعدش ديگه حال ندارم از كوزتيام بگم بهتون چيكارا كردم.فخط بدونيد يكيش اين بود كه اين ماشين لباسشوئي گوربه گور نشده هر كاريش ميكني يه جاي ديگش صداش درمياد اينبار ديگه نميدونم چش شده خلاصه اخه فيلمايي كه اين بازيگره توشه مخصوصا كلاسيكاشم اينقد قشنگگگگگگه موضوعش كه نگو.با معني و بامفهوم خلاصه اينطورياس خب اتوكاري دارم فعلا برم ديگه راستي اين عسك هم ببينيد فيض ببريد از گلاي همسايمون البته از اونوريش نگرفتم اينبار ميگيرم پر گل شده خشنگه
خب ديگه عخشاي من يا علي .آجي محدثه فداي محبتت عزيزدلمممممممممم قربونت برم من ممنونم اجي جونم [ پنجشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:55 ] [ هرمیون ]
من ناشكري كردم؟ سلام هي روزگار.شما كه خوبيد؟خدا رو شكر. من به دنبال وقت استم.خوابمم مياد.اصن چيكار كنم وقت ميخوام اخر شب. آرامش بخشه ولي خب دوس ميدارم لااقل اخر شب كاراي خودمو بكنم ولي نيمشه خوابم مياد راستي قبل از حرفام اينبار ديگه بگم تا يادم نرفته.خيليييييي وقته خيليييييييييييييييييييييييي وقته ميخوام اينو بگم ولي همش يادم ميره وقتي ميام سراغ كامپيوترم.ميخواستم بگم همه ميدونيم كه حق الناس چيه خب حالا بريم سر بقيه حرف خودمون خب ديگه فعلا يا علي بچه ها تا بيام خوافم مياد شبتون بخير باشه عخشاي من [ چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:2 ] [ هرمیون ]
من اگه بخوامم شبا با آرامش و در تاريكي بيام بنويسم اين پشه ها نميذارن
سلام عليكم چي بگم واستون.صبح كه پاشدم امروز ناهار من ندرستيدم ريا نشه ولي كمك كردم توي كاراي حاشيه اي بعد خلاصه بعد از اينب رنامه هم ديدم ديگه مغزم كشش تلويزوين نداره خاموش كردم چراغ مطالعه رو روشن كردم بعد روبه چراغ خوابيدم ميترسيدم حتي پشتمو بهش كنم ديگه چي.كلا هر روز كلي كار دارم ولي وقتشو ندارم كه انجامشون بدم.كاريا خودما آقا بر حسب يه عادتي كه بچگي داشتم پريروز بود فكر كنم نزديكب ود يه اشتباهي بكنما اصن صدا اومدن از ديوار همسايه واسم خيلي جالب انگيزناكه نيدونم چرا حالا حرف همسايه شد ياد يه چي افتادم واقعا اينو هميشه از من داشته باشيد.فكر مزدوجي با دو قشر رو از سرتون بيرون كنيد.يكي فاميل يكي همسايه.من به شدت مخالفشم آقا شوخي كردما خواستم بخنديم ااااااااااااا فحشم نديد حالا خب برم ديگه يا علي بچه ها شبتون بخير باشه عخشاي من خوب بخوابيد [ یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:53 ] [ هرمیون ]
سلام عخشولياي من خوبيد؟ منم خوبم شكر خدا ميگن وقتي هم خوب نيستيد بگيد شكر خدا خوبم خعليييييييي ثواب داره من خودم خوند توي كتاب . ريا نشه ولي منم خوبم شكر خدا (الان گرفتيد كه من حالم همچين خوب نيس يا بيشتر حديث بگم )
قضيه اينطورياس كه ديشب لينچان رو ديدم آخه لينچان رو خيلي دوس ميدارم اصن ياد بچگيام ميفتم
من از شخصيت پدر هانيكو خيلييييييي خوشمم ياد يعني آخر خنده س با اون جديتش بعد خانوم يائه همش شوخي ميكنه در عين حال هم خيلي حساب ميبره ازش.اصن يه تركيب خنده داريه خب حالاب گذريم از اين فيلما.چي ميخواستم بگم ديگه آهان ميگما من انگار توي خوابم پيام جواب ميدم بعد ديگه اينكه راستي گفتم كه دوباره بعد از اون كار كه جلو دوربين آيفونمون رژ زده بودن بعدش دو سه روز بعدش بود كه يه پاك زباله به المك گازمون آويزوون بود بعد ديدم به خونه هاي دور و بر ما هم همينكارو كردن ان شائ الله اينبار دستت بشكنه دختر خيلي بي شعور و نفهمي كه چي بشه بعد ديگه چي .آهان دخمر و دومادم كفترا اصن 360 درجه با مرغ و خروس فر قدارن.كفترا به شدتب ايد اب بازي كنن وگرنه خيلي اذيت ميشن.اگه هم اب بازي نكنن يه چيزايي ميگيرن يه شكلي داره ريزه لاي پراشون ميره.نيدونم بگم چه شكليه بهش ميگن كيجه ولي مرغ نه اصلااااااااااا بعد خلاصه ديدم عخشاي من ميخوان آب بازي كنن بعد بيرونشون كردم توي حياط.بعد يه كاسه اب گذاشتم بعد با دستم هي صدا هي زدم روي اب و صدا دراوردم هي بهشونر يختم اينام هي خوششون ميومد پف ميكردن و يه بالشونو باز ميكنن كه يعني اينجاهام بريز بعد خلاصه اينم تصويري از بعد از حمام گرفتن و در حال خشك كردن خودشون
آره خلاصه اينطورياس. بعدش كه گفتيد چطوري ميشه تشخيص داد نر و ماده بودنشونو ،من فكك نم گفتم بهتون.نر و ماده معلومه توي كفتر.كفتر نر يه جوري واميسه كه دمش هميشه رو زمي هس سينه سپر ميكنه ولي الان دومادم خيلي پسر خوبيه بعد خلاصه توي آسمون يه تيكه ابري بود اصن دلت ميخواست بگيري فشارش بدي اينخده نرم به نظر ميومد انگار پف پفي بود اصن خيلي باحال بود
بعد ديگه اينكه شوما كه ميگيد من چرا اينخده چيز يمخرم اخه اينا كه چيزي ني كه من ميخرم خلاصه بذاريد بخرم حالشو ببرم الان يه نخاشي با وسائل جديدم كشيدم .الان بد هس؟نه بده؟بگيد بهم (اگه بگيد بد هس ميرمااااااااااا ببينيد نخاشيمو.آخر احساس
خب سلامتي ديگه.آهان راستي اجي مامان نسيمممممممممممممم ميگم داشتم توي حياط بدمينتون باز ي ميكردم عصري بود بعدش اجي تو بودي سر كوچمون اومدي بعد صدا اميرعلي ميزديييييييييييييييي؟ اوخي اجي قربونت برم چه حس خوبيه كه نزديكي.قربونت برم الهي هي روزگار خب ديگه فعلا يا علي يه بار تمام پياما رو با هم جواب ميدم فعلا نيمشه [ شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 22:44 ] [ هرمیون ]
سلام فخط يه چي بگم يه سوال اورژانسيه واسه فردا بجوابم اجي سميه جونم سلام عخشم خوبي؟ اجي قورمه سبزي نه چيز خاصي نداره اجي چون بلدي كلي فخط بگم پيازش خيلي باشه قشنگ هم سرخ كني روغنشم زياد باشه ولي خيلي نه ها ضرر دارهههههههههههه ولي بيشتر از خورشتاي ديگه روغن ميخواد چون سبزي دل ضعفه مياره ولي خيلي روغن نباشه واقعا ضرر داره.بعدش ديگه گوشتش خيليي خوب بپزه مزش ميره توي خورشت اگه خوب بپزه ديگه خيلي ترشش نكن ولي ليمو عماني خوب بريز توش.گرد نه ها خودشو.بعدش آخرش كه سبزي داره ميپزه ابليمو بكن زياد نه واسه بوش بعد دارچيني و فلفل هم بريز.ديگه همينا اجي .نكتش فخط توي پياز زياد خورد كني و سرخش كني گوشتشم خوب بپزه همين اجي ان شائ الله به سلامتي اجي جونم مهمونات بيان و بوخورن حالشو ببرن
خب فهلا يا علي شب بخير خستم خيلي .فردا انشائ الله ميام [ جمعه هفدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:9 ] [ هرمیون ]
سلام بر حاضران در صحنه چگونه استيد؟
منم هي ميشه گفت خوبم يعني خوبم خيلي.آخه امروز در عين خوب پيش رفتن يهويي بد پيش رفت .تو عالم بهتر شدن يواش يواش بدتر از بدتر شدم خلاصه اينكه امروز رفتيم خريد يعني بابام كه رفت بره دكتر بعدش ما يهويي گفتيم خب ما هم بريم يه هوايي بيرون تناول كنيم خب دختره ي خنگ نفهم خنگول سيم كارتو چچرا گذاشتي رو اوپن نبردي خلاصه اينطوري زهرمارم شد خريد كردن .خيلي ناراحت شدم اين كش چادرمم يادم ميره هي عوض كنم هي ميره وسط سرم و ميره بيفته حالا بخشاي خوبشو تعريف كنم بعد كه رفتيم بيرون فروشگاه رفتيم كه چيزاي جينگيل پينگيل داره.يكي منو بيگيره
بعد يهو نگام به يه چي افتاد كه اونبار ديدم ولي بر نداشتمش اينبار شيرجه زددم توش
بعد ديدم اااااااااااااااااااااااااااا اون اول قفسه مداداي مثلثي آوردن ديديد اين مداد مثلثيا رو.گرد نيستن سه ضلع دارن بعد عاشخشونم.بعد يه عالمشو آورده بودن يه ساعت داشتم انتخابشون ميكردم اين خوشگللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
بهدش يه تراش بود شكل اون كارتونه بود كره اي بو جنگل سبز بود يه اسمي داشت كه جديدا گذاشتن
بهدش اينخد پاكناي رنگي رنگي داش يه چي بود مثل شيشه بچه كوشولو بود توش پر پاكن ريز ميزي.خيلي ريزا يه سانت يه سانت
بعدش دوتا دفتر خريدم
خب برم نيدونم ميام بعدش يا نه ولي فك نكنم خيلي خستم [ پنجشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 22:16 ] [ هرمیون ]
اين خبر رو با دقت بخونيد همراه با تصاويرش تا آخرش
در يكي از شب هاي تابستاني در يكي از قرارگاه هاي نظامي وبلاگ،يكي از سربازا دوان دوان و هراسان به سمت فرمانده حركت كرد
و فرياد زنان به فرمانده گفت:هي داد هي هوار ميخوان به ويزاردري حمله كنن سر صندلي داغ توي انجمن.
بعد فرمانده گفت :راس ميگي
بعد سرباز به سمت افرادش باز دويد
بعدش سربازه شد فرمانده لشكر و يه پرچم در جهت حمايت از ويزاردري به دست گرفت
بعدش همچين شيك و مجلسي روي اسب نشست و به سمت انجمن حركت كرد
راستي يادم رفت اين ادوات جنگي رو هم داد به لشكرش كه برن به جنگ
و اينم اخرين تصوير ارسالي بود از فرمانده در حال حركت كه ديگه خبري از منطقه به دستم نرسيده
خب سلام [ چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 20:32 ] [ هرمیون ]
خب بلاخره وارد مرحله ي زدن پست جديد شده استيم
سلاااااااااااااااااااام مومبا مومبا خب از اين روزها بگويم آقا اينو از من داشته باشيد اينا كه دهه ي سي هستن بعدشم هي ميگن ازدواجاي اون زمان خوب بوده و چي و چي بوده همش چرت و پرته يه جعبه انار پكيده خريديم كه دونه هاي خيلي خوبي داش بعد خي نيمشد كه نگهشون داش به خاطر همين من با چوب افتادم به جونشونو همشونو دون كردم.با چوب كه بلديد انار دون كنيد؟ خلاصه انار دون كردم و بعدشم همه رو گذاشتم يخچال كه مامانم يهو ديدم گفت اينا همه ميترشن بعد توي يه سيني كرد و گذاشت افتاب.بعد گفتم مامان نذاررررررررررررر اين عسكاش
بعد خلاصه نگاه به شكلش نكنيدا يه چيز عجيبيه بعد ديگه اينكه اين دخي جديدم هس كفتره ماده كه دوماد واسش گرفتم بعد اولش اينقد اين دختر به اين پسره زد ولي اين پسر عجب سياستي داش اصن بهش نزد خودشو هي به مظلومي زد بعد هي قوقو كرد و نتيجه اينكه الان اين دخيه رد اين شوهره رو ول نميكنه خب حالا بريم سر حرف بعديمون اول اين عسك قفسه كه گذاشتيم زير اوپن ظرفا رو روش ميذاريم
اينم از اونطرفا اشپزخونمون
اينم من چيندم
اينم سماوره كه گفتم خيلي نانازيه.چراغ باديمو نيدونم كي برد از رو اوپن
خب ديگه حرف زياد داشتم نيدونم چرا مخم هنگه همش يادم رفته [ سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:26 ] [ هرمیون ]
سلامممممممممممممممممممممم عزيزاي دلم خوبيد؟ بلاخره تونستم پياما رو به صفر برسونم خلاصه اينطورياس خب حرف نزنم برم سراغ پياما .اول يه چي رو بگم من تمام پياما رو كه توي همين پست ميام ميجوابم بعدش كه تموم شد بخش پياما رو باز ميكنم بهدش پيام بذاريد مخصوصا چند تا اجياي گلم كه قبل پياما ميگم
اجي فرزانه و آجي عسل گيسو ايميل فرستادم واستون رمز و ادرس وبلاگ رو ايميل كردم اجي فرزانه در مورد انجمن كه چطورياس يه بار ميام توضيح ميدم كامل.اجي راستي يه نام كاربري هم انتخاب كن واسه خودت اجي ،يه اكانت بسازم توي انجمن برات بعدش رمز رو بهت بگم.نام كاربريت غير اسمت باشه چون ميخوم رمز كاربريتو همينجا بگم نام كاربريتو كسي ندونه كه واردش بشه بهدش اجي fateme به انگليسي ها اجي زهرا.ر ممنونتم عزيزدلم خب اينا رو اول ارسال كنم قاتي نشه
خب حالا پياما رو بجوابم بهدش اينكه پيامايي كه عسك دار بايد جوابيدم شب ميام با عسك اجي سميه جونم خب تا اينجا رو هم ارسال كنم برم پيام بعدي راستي اجي سميه اون غذا هم كه گفتما همين با پوست پرتقال يه بار كه بدرستيم حتما با عسك ميگم خب اجي محدثه جونم سلام عزيزم خوبي اجي؟اول بگم كه اجي عسكاي نقاشياتو نشون بده من هي ميخوام بيام اينو بهت بگم يادم ميره اجي اپلود كن توي يه سايت اپلود مث سايت www.picofile.com بعدش ادرس عكس اپلود شدهر و اينجا بذار اگه توي اپلود مشكلي داشتي بگو عزيزم اجي غريبه آشنا نه خب اين پيام مفصل هس برم و بعد بيام بنويسم راستي راستي اجي محدثه در مورد ضخامت كباب تابه اي آ اجي نبايد نازك گرفت زيادم كوچيك نگرفت چون حالت كباب تابه اي اينه كه اب ميره خب حالا بازميگردم اجي غريبه اشنا والا اجي الكي خودتو ناراحت چيز يميكني كه نعمته .ناشكري نكن اجي اصن تو فكر بچه و اينا هم نرو.خدا بخواد ميده نشد هم بازم بهتر.و اتفاقا اتفاقاااااااااااااااا اصن يكي از دلايل ديگم واسه شوهر نكردن همين بچه س عزيزم عكسا كه گفتم رو گرفتم از اشپزخونه شب ميام ميذارم ببيني چطورياس چيدمان ظرفامون خب بازم برم بچه ها ميام دوباره خب بازم سلام بر رخ همچون ماهتان عخشانم ابجي ماهي سياه سلام عزيزم اجي اينكه ميگي فلفل دلمه سه ماه طول كشيد گل داد اره اجي خيلي طول ميكشه من فك كنم يه سالي طول كشيد ابجي فاطمه(قم) ابجي maryam سلام خانوم خانوما ابجي جونم خوش اومدي من به خدا بايد خودمو بكشم تا خواننده هاي خاموش صداشون دربياد ابجي ليلا سلام عزيزم اسمتو نيدونم يادم ني ديدم يا نه اگه خواننده جديد هستي كه خوش اومدي عزيزدلم اجي نه اين كفتره پروندنيه جفت نداره اينا رو ميپرونن الان بيا ببين چه عخشولانه بازي دراورده با همسريش اجي مامان نسيم سلام اجييييييييييييي نزديكترين آجي به من ابجي حميدهههههههههههههه اوخي عزيزدلم اجي آرزو هم كه مخلصم اجيم هستم به صورت ويژه راستي اجي شيرين مياي اينجا يا نه؟ خب فك كنم جوابيدم همه رو بچه ها تو رو خدا ازم نارات نشيد وقتي واسه يكي نجوابيدم چون من همش فكر ميكنم همه رو جواب دادم چون حرفاتونو چندبار ميخونم فك ميكنم جواب هم دادم بهم بگيد يادآوري كنيد به خدا گاهي وقتا واقعا همه چي از دستم درميره راستي اجي هما خوبي اجي جونم اجي مامانت منو ميشناسه مگه؟ خب بچه ها من برم پست جديد رو بذارم اجي فاطمه به انگليسي [ سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 15:19 ] [ هرمیون ]
سلامممممممممممممممممممممم عزيزاي دلم خوبيد؟ بلاخره تونستم پياما رو به صفر برسونم خلاصه اينطورياس خب حرف نزنم برم سراغ پياما .اول يه چي رو بگم من تمام پياما رو كه توي همين پست ميام ميجوابم بعدش كه تموم شد بخش پياما رو باز ميكنم بهدش پيام بذاريد مخصوصا چند تا اجياي گلم كه قبل پياما ميگم
اجي فرزانه و آجي عسل گيسو ايميل فرستادم واستون رمز و ادرس وبلاگ رو ايميل كردم اجي فرزانه در مورد انجمن كه چطورياس يه بار ميام توضيح ميدم كامل.اجي راستي يه نام كاربري هم انتخاب كن واسه خودت اجي ،يه اكانت بسازم توي انجمن برات بعدش رمز رو بهت بگم.نام كاربريت غير اسمت باشه چون ميخوم رمز كاربريتو همينجا بگم نام كاربريتو كسي ندونه كه واردش بشه بهدش اجي fateme به انگليسي ها اجي زهرا.ر ممنونتم عزيزدلم خب اينا رو اول ارسال كنم قاتي نشه [ سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 15:13 ] [ هرمیون ]
سلامممممممممممممممممممممم عزيزاي دلم خوبيد؟ بلاخره تونستم پياما رو به صفر برسونم خلاصه اينطورياس خب حرف نزنم برم سراغ پياما .اول يه چي رو بگم من تمام پياما رو كه توي همين پست ميام ميجوابم بعدش كه تموم شد بخش پياما رو باز ميكنم بهدش پيام بذاريد مخصوصا چند تا اجياي گلم كه قبل پياما ميگم
اجي فرزانه و آجي عسل گيسو ايميل فرستادم واستون رمز و ادرس وبلاگ رو ايميل كردم اجي فرزانه در مورد انجمن كه چطورياس يه بار ميام توضيح ميدم كامل.اجي راستي يه نام كاربري هم انتخاب كن واسه خودت اجي ،يه اكانت بسازم توي انجمن برات بعدش رمز رو بهت بگم.نام كاربريت غير اسمت باشه چون ميخوم رمز كاربريتو همينجا بگم نام كاربريتو كسي ندونه كه واردش بشه بهدش اجي fateme به انگليسي ها اجي زهرا.ر ممنونتم عزيزدلم خب اينا رو اول ارسال كنم قاتي نشه [ سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 15:12 ] [ هرمیون ]
اوخ الان يادم اومددددددددددددددد ااااااااااااااا تولد اجي هما 12 مهر بود.اره توي ذهنم دوادزه مهر هس اجي جونم تولدت مبارك باشه عزيزدلم ان شائ الله هميشه سلامت باشي عزيزم همينطور همه كسائي كه دوسشون داري.توي درستم موفق باشي و مث اب خوردن تموم كني همه رو.شرمنده اجي دو روز دير شد كل ماه مهر يادم بود تولدت حالا كه به روزش رسيد از ذهنم پريد.از بس مغزم مشغوله به خدا.
الان اصن شكلكا هم كار نميكنه واسم از بس سرعتم كمه.جبران ميكنم عزيزم .اجي جونم ميبوسمت عزيزدلم تولدت مبارك.بوسسسسسسسسسسسسسس بچه ها ميگم بخش نظرات رو باز ميكنم صبر كنيد اول پياما رو به صفر برسونم بعد بازش كنم چون اصن ديگه بخش نظرات باز نميشه نميتونم بخونمش .فعلا يه 400 تائيشو خودنم نوشتم توي دفترم همش يادم باشه بعد حذفشون كردم .فعلا عخشاي من انرژيم ته كشيد اينبار ميام پياما رو ميجوابم .اصن امشب انرژي ندارم همشونو نوشتم توي دفترم .قربونتون برم من عزيزاي دلم ممنونتونم به خاطر پياماتون كلي انرژي تازه از پياماتون گرفتم. شبتون بخير باشه يا علي [ سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:12 ] [ هرمیون ]
سلام بچه ها تا اطلاع ثانوي نظرات رو بستم چون اصن بخش پياماي تائيد شده باز نميشه برام.مجبورم از بخش اخري نظرات بخونم يكي يكي حذف كنم تا صفر بشه پياما
[ دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 17:14 ] [ هرمیون ]
سلام اجياي عزيزم
خلاصه اينطوريا شد كه صبح از دستم در رفت واسه باز كردن پياما.فردا مجبورم پاشم چون يه كاري بس عظيم و خسته كننده و انرژي بر دارم كه بايد حتما انجام بدم به اميد خدا خلاصه اينكه تعريف كردن زياد دارم ولي حال ندارم خدائي به نامردترين آدما هم كه نهايت نامردي رو بهم كردن اصن فحش ندادم حتي حرف بد نزدم و شخصيت كسي رو خورد نكردم.بچه خوبي ام ذات دارم بعدشم اينكه به اجي ... هم ميگم گوشي رو بردار من يه بار ديگم خواهم زنگيد بعله چون واقعا واسم عزيزي و ميدونم فقط واسه اينكه بفهمي پسرم يا دخمر اينطوري كردي به خاطر همين بايد برداري گوشيو اه اصعابم خورد شد بردار ديگه اه بعدشم اينكه اهان بسه اخر شب شد بذاريد عكسا رو بذارم فردا واقعا ديگه خواهم توانست بخش نظرات تاييد نشده رو باز كنم.فقط اخرين نظرات واسم باز ميشه اونم بعد يه ساعت اينقد خسته ميشم كه ميبندم پاميشم ميرم خب اين نخاشيام اول لوئيجي ميذارم
اينم عسكاي طوطوها
خب ديگه بسه برم بخوابم چشام سوخيد.شبتون بخير باشه عچقاي من [ دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:52 ] [ هرمیون ]
سلام بر آبجياي عزيزم يه ذره با دلخوري ولي نه دلخور نيستم امروز ناراحت بودم خيلي يعني سخت ديگه دستم ميره بنويسم .بعدش تصميم گرفتم به شماره بزنگم كه بهم زنگيده بود يه الو سلام بگم بعدش قطع كنم بعدش گفتم خب نه اينطوري زشته نيمشه كهس لام خداحافظي كنم خلاصه هي تصميم گرفتم گرفتم تا شب شد چخده زود تصميماتم رو اجرائي ميكنم ولي سعي ميكنم فردا بزنم به يه شماره ها كه يه حرفي بدي بهم زد بعد خيلي ناراحت شدم از دستش.يعني اگه يكي بود كه نميشناختم ناراحت نميشدم ولي همينكه ميشناسم ميدونم يكي از كسائي هس كه حدس ميزنم.اخه سه چهار نفر كه بيشتر شماره ندارم واسه همين ميتونم حدس بزنم گفتم شايد اين حرفش به خاطر اين بود كه فك كرده من پسرم اينو گفت. بعد گفتم بزنگم بفهمه دخترم بعد بهش بگم نامرددددددددددددد چرا اون حرفو زدي به من
نه اصن بذارد برم بزنگم خيالم راحت بشه عجب زنگيدم بگذريم خب ميگم بچه ها بخش پياماي من به 1000 رسيده سخت باز ميشه خيلي سنگين شده الانم اصن باز نشد برام.چند وقتيه كه خيلي سخت باز ميشه. بايد يه بار صبح زود بيام باز كنم پياما رو.بعدش بچه ها ميگم پياماتونو غير اونا كه خصوصي حرف زديد يا از خودتون گفتيد يا از زندگيتون يا چيزايي كه از خودتونه ميدونم خصوصيه اونا رو نه ،حذف كردم .بعضي پياماتونو كه چيز خصوصي نداره تاييد كنم اخه يادگاري ميخوام نگه دارم .ولي نميشه هم تائيد نكرده بمونه چون خيلي سنگين شده صفحه پياما.اجازه ميديد تائيد كنم اونا رو؟ و ديگه اينكه زودي بگيد بهم چون ميخوام سبك بشه پياما رو بجوابم اينطوري واسم سخته خيلي صفحه بزنم پياما رو برم صفحه قبلي رو بخونم. بعد ديگه چي اهان يه نخاشي طوطو كشيدم تمومش كردم خب ديگه فعلا يا علي بچه ها.پس خبر بديد در مورد پياماتون چون ميخوام بجوابم پياما رو بايد سبك بشه تند تند بتونم صفحه بزنم بخونم [ یکشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:9 ] [ هرمیون ]
سلام از يه جهاتي اصن آدمو دلسرد ميكنيد حالا ميفهمم واسه چي بعضيا اصن وبلاگشونو ول ميكنن ميرن اصن طرفشم نميان.خب آدم اصن توقع نداره من به امام حسين اگه "ابجي" به شماها ميگم از ته دلم ميگم .بعدشم شما كه هي زنگ ميزنيد به گوشي من اولا كه اين شماره همون شماره اي هس كه به دوستم داده بودم و پس گرفتم ازش خوبه درددله هامو با شما كردم و ميدونيد كه گفتم اين شماره از بس خالمو و هر كي كه خوشم نميومد زنگ ميزد بهش دادم به دوستم بعدش از بس دوستم خبر آورد ازش گرفتم و خط جايزه رايتلمو بهش دادم.اين خط اصليم نيس ولي از بس نت همراه اول بد بود با اين ايرانسله ميام سرعتش بيشتره.وگرنه روشنم نميذاشتم
بعد ديگه اينكه امروز هر كي بود كه زنگ زده بود بگم خدا ازت نگذره چون ميدوني چقد مامانم گوشيو برداشت دوون دوون اورد توي حياط بهم داد.من داشتم حياط ميشستم بعد آخرش به مامانم ميگم نه مامان جون اين گوشيه واسه اينترنتمه زنگم خورد نيارش. خود شمايي كه زنگ زدي بگو فقط چندبار زنگ زدي؟چقد اعصابم خورد شد چندبار مامانم گوشيو اورد بهم داد ؟ذات داشته باشيد اين مردم آزاريه حالا يكي زنگ ميزنه ببينه من پسرم يا دختر يكي اس ميده ميگه عكس خودت نيس يكي ديگه به يه بهونه ديگه زنگ ميزنه.حالا با شماره هاي خودتون بود اصن واسم مسئله اي نبود. با شماره هاي ديگه زنگ ميزنيد .بعدشم ميدونيد اصن چند نفر با شماره بهشون رمز و ادرس وبلاگ جديد رو دادم؟99 درصد بچه ها رو از طريق وبلاگاشون رمز دادم و انجمن. نميدونم والا من حوصله اين اداها رو ندارم اصن نه اون عكس من بودم نه اينكه من دخترم . من پسرم.اون عكسم من نيستم اميدوارم حالا خيالتون راحت شده باشه . ابجي فرزانه جونم اجي جونم من قاتي كردم همه پياما رو با هم اجي ايملي كه باهاش توي انجمن ثبت نام كردي رو بگو من واست درستش كنم بهت بگم واردش بشي بعدش عكسمو واست پيام خصوصي كنم ببخش به خدا اينقد رمز اينور اونور به همه دادم كه الان اصن نميدونم به كي دادم به كي ندادم.بچه ها هر كي رمز ندادم بگه من به خدا نميدونيد چقد رمز فرستادم اصن حواسم ديگه نيس كيا ندادم.فك ميكنم به همه دادم.ببخشيدم به خدا قصدي نداشتم اگه به كسي ندادم بعد يكي به اسم فاطمه به انگليسي پيام گذاشته يه ريزه بيشتر خودشو معرفي كنه.اجي جونم يه ريزه ب و فك كنم قبلا هم ميومدي مگه نه؟يادمه دوتا اسم فاطمه بود. بعدش اجي محدثه شرمنده اجي جونم قربونت برم بعد اجي عكس گلدون رو گذاشتم اخر همون پسته عزيزم. بعد ميام بقيه پياما رو ميجوابم فعلا يا علي شبتون بخير باشه پياما رو نميبندم خيالتون راحت باشه نميبندم [ شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:32 ] [ هرمیون ]
خب اون پست قبلي رو كه ارسال كردم.بعد يه چي رو ميخوام بگم بهتون ولي الان وقت ندارم بشينم پاي كامپيوتر بايد برم كار دارم.من امشب پياما رو ميبندم چون بر خلاف اينكه من به شماها اعتماد كردم و بهتون اس زدم و شمارم دست شما افتاد ، مرتب گوشيه من زنگ ميخوره با شماره هاي ديگه.صد در صد مطمئن يكي از بچه هاي وبلاگ هس اصلا هم ازتون توقع نداشتم مخصوصا حرفي كه يكي از شماها بهم زديد و واقعا اينقدم دورويي خوب نيس خدا بالا سر ما ادماس.لااقل اين روزا ميبينيد كه توي منا چه اتفاقي افتاد و چقد كشته شدن همه ي ما ادما يه روز ميميريم پس بهتره اينقد ذات خراب نباشيم يا علي اخر شب ميام بآپم
[ جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 19:12 ] [ هرمیون ]
اين پست واسه ديروزه كه ارسلا نشد به خاطر قات زدن ايرانسل
سلام
اينم از اونورترش.اونا كه صورتي كردم با اجازتون كسي نشسته بود من سانسورشون كردم
اينم از راهرو اشپزخونه كه اتاق منم توي همين راهه.علامت زدم.
روبرو اتاقم حمام هس اين حلقه گل رو بهش زدم درو كه باز كنيد پر استيكره زدم به اينه و در حمام و اينا.استيكر شكل ماهي و هشت پا و اينا
ديگه يه اشپزي كوشولو هم بگم اينو هم ميدونيد ديگه.ولي خب گفتيد از هر چي ميپزم عسك بگيرم با مراحلش موگوئم وگرنه شما خودتون يه پا كدبانوئيد من كوچيكتون بيدم كباب تابه اي اوهوم
بعدشم با لباساي خيلي پوشيده ميريد سرخش كنيد توي حياط چرا پوشيده چون اينخده روغن ميپاشه به اطراف تا فاصله يه متري همينطوري روغن ميپاشه دست و بال ادم همش جيز جيز ميكنه
خب ديگه موخوام نخاشي بكشم فهلا يا علي راستي راستي اين گلدونه س كه ميگي اجي سميه.اينو من با خمير چيني درستيدم
[ جمعه دهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 19:6 ] [ هرمیون ]
خب سلام مجدد خب برم سر تعريف كردنيا
اول از همه بگم كه ميدونيد اينكه ميگن دنيا خعليييييييييييييي كوچيكه حخيخته؟ بعدش ميدونيد يكي از همسايه هاي ديگمونم فك كنم آدرس اينجا رو داره البته فك كه نه،مطمئنم داره.چون رفتم يه بار برم توي سايت مسجدمون كه يادم رفتآدرس وبلاگمم سيو بود توي مشخصات كه ارسال شد خب اول بگم دور از جون همسايه هاي حاضر دز اينجا بعدش خلاصه اين از اين حالا برم سر قضيه بعدي.اول خونسرد باشم يه نفس عميق امروز ناهار گوشت و كلم داشتيم بعد ديگه اينكه غذاي پس پريروز رو بذاريد واستون بذارم سه تا غذا واستون عسك گرفتم اوليشو بگم.اول زرشك پلو با مرغ.من مرغ رو با روش خودم ميدرستم خب حالا روش پخيدن اول از همه مرغ رو كه خورد كرده بوده استيد .من دوتا رون مرغ رو ميكنم و دست و پشت و همه چيشو.بهدش سينه مرغ رو ميذارم واسه يه بار بعدشم دوتا رون مرغ رو واسه يه بار ديگه بعدشم تمام بال مرغا رو ميذارم واسه كبابي هر چن به خودم بود اصن بال رو استفاده نميكردم چون خيلي مضره و چربه.ولي خب دست من ني ديگه اين قسمتش بعد خلاصه مرغ رو به اين صورت سرخ ميكنيد.توي حياط كه اينقدم روغن ميپاشه به اطراف كه نگو.بعد خلاصه اين عسك مرغ در حال سرخ شدن.نميدونيد كه بوي سرخ كردنيه مرغ بعد از پخت ميپيچه توي غذا خيلي ماهه
پوست مرغ رو هم بگيريد اصن خوب ني پوست مرغ.هورمونايي كه به مرغا ميدن قسمت بيشترش ميره توي پوست مرغ.بعدشم چربيش خيلي مضره..بعد اين قسمت پوست كه ميبينيد رو من حال نداشتم بكنم بقيشو كندم
بعدش ماهي تابه رو ميشوريم دوباره روغنش ميكنيم سيب زميني رو سرخ ميكنيم ميذاريم كنار اينم عسك مرغ اماده ي خوردن.يه ورشم كردم ببينيد چخده قشنگ پخيده كه دست ميزني وا ميره
اين را داشته باشيد تا من بيايم عخشان من [ چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:23 ] [ هرمیون ]
سلام بر عخشان در حال ناهار خوردن عخشان در حال خوابيدن و بقيه ي عخشان منهر وقت قصد استراحت ميكنما اتفاقا اتفااااااااااااااااااقا بيشتر از هر وقتي كار واسم هي پيش مياد گفتيم بيايم يه دو سه كلومي بحرفيم و رفع زحمت بنومائيم يه چيز يرو ميخوام لو بدم خجولت ميكشم![]() ![]()
يه قسمت حرفام در مورد اون پست توي اون وبلاگم و پياما باشد تا سر فرصت بيايم و در موردش بحرفم پس به بخش بعد حرفا برسم اول معقوله ي دوماد بروون ادامه مطلب [ چهارشنبه هشتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 12:40 ] [ هرمیون ]
سلام آجياي عزيزم به دليل خستگيه بيش از حد و احتياج داشتن به صد روز استراحت ميرويم و مي آييم شوخي كردم يه سه چهار روزي استراحت نياز دارم چون هر طوري حسابشو كردم ديدم اصن روز نميشه اپ كنم شب فخط ميشه.ولي بايد چند شب زود بخوابم به انرژي نياز دارم شديداااااااااااااااااااااااا بعدش با انرژي برميگرده استم ولي نگران نباشيد هر چي اشپزي دارم ميكنم عسكشو ميگيرم الان سه تا غذا رو عسكشو گرفتم براتون همه غذاها رو عسك ميگيرم مراحلشو و از چيزاي ديگم عسك گرفتم مي آيم عخشان من فداي محبتتون آجياي عزيزدلم كلي هم شرمندم كرديد توي وبلاگ جديده.از شرمندگيتون درميام ان شائ الله يا علي فعلا
[ سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 22:18 ] [ هرمیون ]
سلام بر عخشان من از اين به بعد با تصورات جديدي از من، نوشته هايم را ميخوانويد باشود كه همچنان همراهمان باشويد
فقط امشب رو ببخشيد كه دارم سقطين ميشم يه سر برم انجمن بعدش برم بخوابم اجي فرزانه و هما اون پست قبلي رو بخونيد اجيا اخر پست .فداتون بشم فعلا يا علي تا بعد بيام مفصل حرف بزنم با پست عسك دار راستي اينم بگم اجي سميه عزيزم ورود به انجمن رو مشكل داري ؟يا ورود به اون پست رمزدار توي وبلاگ جديده؟اگه ورود به انجمن مشكل داري اجي ميتوني يه وبلاگ بدرستي توي بلاگفا؟چون راحت تره ايجاد وبلاگ توي بلاگفا بعدش توي وبلاگت يه چيزي همينطوري ارسال كن بعد من واست رمز رو پيام كنم عخشم بچه ها هر كي رمز نگرفته بگه من به خدا اينقد اينور اونور رفتم قاتي كردم به كي رمز دادم به كي ندادم از دستم ناراحت نشيد بهم بگيد بفرستم
اينم يادم رفت بگم پياماي انجمن و وبلاگا رو بهدا جواب ميدم [ سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:11 ] [ هرمیون ]
اجي حميده رمز واست پيام خصوصي كردم توي انجمن.بهدش بقيه صبر كنيد من بهتون نشون ميدم يه ريزه صبر گيجم نكنيد
اجي محدثه اس كردم واست.بعدش اجي مامان نسيم توي وبلاگت رمز رو گذاشتم بهدش الان ميام باز وووووووووووووووووووي مامان نسيم اصن نظر ثبت نميشه هي ميزنه امكان درج پايم تبليغاتي وجود ندارد اجي سميه عزيزم وايسا نه يعني بشين :) اجي صبر كن چون رمز پخش شده نميشه عوض كرد الان عزيزم وايسا واست يه اكانت بسازم توي انجمن با همين رمزي كه گفتي بعدش بهت اونجا رمز بدم ببيني.
اجي غزيبه اشنا سلام عخشم قربونت برم من عزيزم اجي سميه با اسم كاربري somaye1 با همون رمز كه خودت گفتي اجي برو توي انجمن بعدش يه پيام خصوصي واست گذاشتم بخون
اي قربونت برم اجي آرزو عخشمي نفسمي .حل شد مكشلم مامان نسيم برو وبلاگت دوتا پيام گذاشتم بخونش رمزم گذاشتم اجي بهاره پيام خصوصي توي انجمن رو ببين بچه ها اگه اكانت داريد توي انجمن يا وبلاگ داريد بگيد رمز رو اونجا بدم بهتون اگه نداريد شماره بديد چون من دارم قاتي ميكنم اصن چي به چيه .من فقط بچه ها اس ميدم رمز رو ميدم ديگه اس نميدم چون نميتونم اس بجوابم وقتشو ندارم بعدش خيلي خجولت زده ميشم كه نميتونم جواب بدم فقط رمز ميفرستم براتون .ببخشيدم ديگه به خوبي خودتون عخشاي من [ دوشنبه ششم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:54 ] [ هرمیون ]
آقا اينو اول پست بذارم
سلام خب اينو فعلا ارسال كنم نيدونم فك نكنم بعد اين ارسال كنم امشب خيلي خستم كرد اين وبلاگ سازيه.فعلا يا علي بچه ها تا بيام فردا.قربونتون برم شبتون بخير باشه عخشاي من يا علي [ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:27 ] [ هرمیون ]
يك دو سه امتحان ميشه واسه ادامه مطلب امتحان ميكنم :|
اااااااااااااااا واسه چي ادامه مطلب رمز دار ميشه اصن نمياد؟!!!! وووووووووووووووووووا ادامه مطلب [ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 10:39 ] [ هرمیون ]
واي نزديك بود همه چي بپره.زدم ارسال بشه كه اصن از بخش مديريت رفت بيرون شكرخدا بلاخره تونستم برش گردونم اينقد زدم كه برگشت به صفحه اي كه نوشته هام توش بود حالا ارسال كنم
سلام خب اول پيام بجوابم ببينم بعد ميتونم بآپم يا نه اول بگم اجي غريبه آشنا سلام اجي جونم خوبي عزيزدلم؟ اجي سميه ي عزيزدلم خوفي اجي؟ اجي درس ميخوني؟اي ول افرين موفق باشي عزيزم اجي هما جونم اوخي سلام عخشم اجي بهارم سلام عزيزم ابجي هستي ،شما تازه اومدي اينجا عخشم؟ اجي محدثه سلام به روي ماهت قربونت برم اصن اون سلام رو كه كرده بوديا وقتي باز كردم بخش پياما رو ديدم يه لبخندي رو لبام اومد همون موقع منم جواب سلامتو دادم مث اين بود كه كنارم بودي نميدونم همون يه سلام يه حس خاصي بهم داد عزيزمي خب بچه ها نشد اپ كنم فردا ميام به اپ بپردازم صبر كنيد نقاشيمو نشونتون بدم اين نخاشيمه.زياد وقت نداشتم حرفه ي بكشم ولي دوس داشتم مدادشمعي دستم بگيرم و بكشم يه چيزي.دلم تنگ شده بود
خب ديگه شبتون بخير باشه اجياي عزيزدلم خوب بخوابيد يا علي
[ یکشنبه پنجم مهر ۱۳۹۴ ] [ 1:7 ] [ هرمیون ]
سلام خواستم يه خودعكس بذارم تا حس كنجكاوي خيليا رو خاموش بنومايم.اينبار واقعا خودعكسه ها.خودعكس از دخيم نيس ادامه مطلب رمز داره آنانكه ميخواهند مرا ببينند بشتابند اعلام حضور نمايند كه به سرعت برداشته خواهد شد [ شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 23:3 ] [ هرمیون ]
اجي حميده توي انجمن پيام خصوصي رو بخون . بچه ها بعدش ميام دوباره اول پيام بجوابم ..الان ميخوام برم عسك بگيرم چندتائي بعد بيام بذارم ااااااااا باز سلام نكردم .سلام عخشايييييييييييييييي من قربونتون برم ظهرتون بخير خب برم حالا يا علي فهلا
[ شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:9 ] [ هرمیون ]
خب سلام مجدديات الان ساعت نزديكاي يك هس كه دارم مينويسم حالا كي حرفام تموم بشه خدا ميدونه ميدونيد خلاصه توي هر زندگي مشكل هس هيچكي نميتونه بگه زندگي خوب و بدون مشكلي دارم .منم يكي مث همه . خلاصه يه زماني بيشتره مث الان بعد باعث ميشه كمتر بيام. ديگه وقت نميشه.ولي خودم خيلي ميخوام تند تند بيام دلم تنگ ميشه
راستي اول يه چي ميخواستم بگم اجي حميده مياي اينجا؟اگه مياي اعلام حضور كن كاريت دارم اجي توي انجمن پيام خصوصي ميخوام بكنم واست.فخط يكي اينكه نيدونم مياي يا نه يكي هم اينكه اسم كاربريت رو قاتي كردم با انگليسي بوده يا فارسي بعد اجي ايميل ثبت ناميتو بگو كه مطمئن بشم اسم كاربري از خودته.حتما خبر بده بهم بعد آجي محدثههههههههه الهي فداي تو ابجيه گل و ماهم اجي ميگم راستيييي خيلي خوشحال شدم كه اموزشم به دردت خورد غذات خوشمزه شد اخي نوش جونتون باشه .انگيزه گرفتم .پس توضيحامو خوب دادم پيام بعدي نه صبر كنيد اينو راسلا كنم نپره
اجي فرزانه جونم الهي قربونت برم من خب بچه ها فداتون بشم بقيشو بعدش ميام ميجوابم فردا ان شائ الله.خيلي دوس دارم جواب بدم اجي سميه اجي هما اجي هستي اجي بهاره دلم غش ميره جواب بدم ولي نميتونم چشام درد گرفته سرمم كه خوب نشد برم ميترسم نماز پانشم بروفن هم خوردم.فردا از شرمندگي دربيام [ شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 1:35 ] [ هرمیون ]
سلامبچه ها بهخدا ميخواستم زودرت بيام بگم نميشه كه .من چند روزه شدم سفير سفير مامان و بابام به خدا اينقد خواستم بيام يه كلمه بگم كه امشب خيلي دير ميشه آپم. ولي نشد كه الان تونستم بيام چقدم به خدا سرم داره منفجر ميشه اينقد حرف زدم .يه بروفن بندازم بالا بعد بيام خدمتتون بعد يه چند دقيقه .بعد بشينم بنويسم پياما رو بجوابم بعدش فردا اپ كنم فك نكنم به اپ برسم به خدا خيلي شرمندم سريع اينو ارسال كنم از دستم ناراحت نشيد .شوما بخوابيد فردا صبح سر بزنيد من تا صبح نوشتم به حول قوه ي الهي
[ شنبه چهارم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:27 ] [ هرمیون ]
شاعر ميفرمايد از اون بالا كفتر مي آيه يك دانه دختر مي آيه و اثبات اين شعر را در عكس هاي فوق مشاهده مينومائيد
در ظهر يك روز پائيزي رفتم اون بالا بالا اتاق خواهرم كه خواهرم گفت بيااااااااااااااااااااااااااااااا زود باش [ جمعه سوم مهر ۱۳۹۴ ] [ 15:45 ] [ هرمیون ]
|
||