|
جادوگري | ||
|
سلام اجياي عزيزم
خلاصه اينطوريا شد كه صبح از دستم در رفت واسه باز كردن پياما.فردا مجبورم پاشم چون يه كاري بس عظيم و خسته كننده و انرژي بر دارم كه بايد حتما انجام بدم به اميد خدا خلاصه اينكه تعريف كردن زياد دارم ولي حال ندارم خدائي به نامردترين آدما هم كه نهايت نامردي رو بهم كردن اصن فحش ندادم حتي حرف بد نزدم و شخصيت كسي رو خورد نكردم.بچه خوبي ام ذات دارم بعدشم اينكه به اجي ... هم ميگم گوشي رو بردار من يه بار ديگم خواهم زنگيد بعله چون واقعا واسم عزيزي و ميدونم فقط واسه اينكه بفهمي پسرم يا دخمر اينطوري كردي به خاطر همين بايد برداري گوشيو اه اصعابم خورد شد بردار ديگه اه بعدشم اينكه اهان بسه اخر شب شد بذاريد عكسا رو بذارم فردا واقعا ديگه خواهم توانست بخش نظرات تاييد نشده رو باز كنم.فقط اخرين نظرات واسم باز ميشه اونم بعد يه ساعت اينقد خسته ميشم كه ميبندم پاميشم ميرم خب اين نخاشيام اول لوئيجي ميذارم
اينم عسكاي طوطوها
خب ديگه بسه برم بخوابم چشام سوخيد.شبتون بخير باشه عچقاي من [ دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 0:52 ] [ هرمیون ]
|
||