|
جادوگري | ||
|
دارم همه سعیمو میکنم که یه آپارات رو ارسال کنم شایدم دوتا ولی واقعا با این حجم فکر کار خیلی سختیه. مشکل من اینه که الان یعنی هر روز ممکنه باهام تماس بگیرن واسه نوبت عمل چون گفته بودن اخر ماه یا اول اون ماه. یعنی همین ماه تیر. ولی پرستارا بهم میگفتن تا بدن عفونت داره عمل نمیکنن خوب نیس. مامانمم که دوتا دوز دارو تیو بیمارستانش رو بی خیال شد و پاشد همه چی رو ول کرد. دارو هم که نوشته هفت تا سرم و هفت تاامپول هس که بزنن تیو این سرم رقیق بشه. روزی یکی از اینا. ولی مامانم داروهاشو حتی حاضر نشد بگیره. اونوقت زنگم بزنن برا عمل یکه خیلی مهمه و دیر میشه و باید انجام بده من چی بگم؟ بهشون بگم که اینطوریه. خب نمیخوامم دیر بشه. یه ازمایش نوشته دکتره واسه بعد از مصرف داروهایی که نوشته منم گفتم از این فرصت استفاده کنم به مامانم گفتم ازمایش رو بده که نشون دکتر چشم بدیم یا دکتر بیهوشی بعد بفهمیم عمل کنی چیزی نیس یا هس بلاخره؟ تمام پرستارا میگفتن نه نباید بکنه. اگه من خل نشدممممممممممممممم!!! به خدا خستم . مغز و فکرم خسته س. خوابم میاد ولی نمیخوابم گشنمه ولی حوصله ندارم چیزی بخورم. حالا اینو گفتم یهو چشمم به بیسکویت ترد افتاد دارم میخورم خدایا لااقل این بسکویت ترد رو برسون چون تنها چیزیه که حوصلم میرسه بخورم فعلا شبتون بخیر و یا علی [ شنبه دوم تیر ۱۴۰۳ ] [ 23:37 ] [ هرمیون ]
|
||