|
جادوگري | ||
|
به خاطرپیاماتون و دعاهایی که واسم کردید ممنونم خیلی باعث آرامشم شد قربونتون برم خیلی ماهید انشالله همیشه سلامت باشید همینطور خونوادتون و تمام کسایی که دوسشون دارید دستتونو بوسیدم به خاطر پیامایی که واسم گذاشتید سلام راستش دیگه زدم به تنبلی خب این چند وقت چیکار کردم؟ هیچی چند روزه دارم کارایی که باید انجام میدادم رو میدم یکیش اینکه مانتو خودمو عوض کنم چون دیگه اعصابم خورد میشه اینقد اینو پوشیدم .بیرون رو که ولش کنید یه چیزایی میفروشن مث گونی اصن یه ریختی داره جدیدا هم که این شلوارا مد شده که وای چقد زشته. چطور به این نتیجه میرسن که اینا رو میپوشن. نصفش هم رو زمین کشیده میشه. حالا نقاشیشو میکشم میذارم ببینید
خلاصه که دو روز نشستم اول مانتو توی اینترنت ببینم بعد دیدم چقد زشته اونا که هم خوشگلن موجود نیستن بعد رفتم پارچه ببینم که اصن خسته شدم و بیخیالش شدم رفتم به خواهرم گفتم تو مانتو خودتو بهم میدی بعد تو برو یکی بخر دیگه اینکه الان من در این وضعیت هستم اون نارنجیه
حس میکنم باید یه بازی نصب کنم روی کامپیوترم. نمیدونم چی شد که همشو پاک کردم .البته بازی نکرده بودم قرار بود دو سه تا رو که نصب کردم باز یکنم ولی پاکشون کردم . حالا برم از اول انتخاب کنم بین بازیام اونایی که جدید هستن یه خورده تیراندازی کنم حالم خوب میشه همچنان هم دارم وزن کم میکنم دارم از این بی اشتهاییم استفاده میکنم بدون زحمت وزن کم میکنم تا الان که 6 کیلو سه کیلو دیگه هم کم کنم خیلی خوبه بشم 67. بابام میگه چرا اینقد وزن کم میکنی خوب نیس گفتم نه خوبه باید کم کنم دکتر قلب که رفته بودم واسه چکاپ وزن و قدم رو گرفت توی یه نرم افزار گذاش گفت چقدر باید وزن کم کنم. میخوام دفعه بعدی که رفتم پیشش ببینه چقد بچه حرف گوش کنی ام ورزش هم میکنم چون کلا من از دوتا کار میترسم که انجام ندم یکی ورزش کردنه یکی هم مسواک و نخ دندون کتاب هم نمیخونم چون عینک جدیدمو نگرفتم با این عینک هم نمیتونم دیگه کتاب بخونم بابام میگه برو عینکاتو انتخاب کن من میرم میگیرم برات گفتم نمیخوام فعلا حوصله ندارم یکی اعصابمو خورد کرد منم مجبور شدم اکانت اصلی ایتا رو که داشتم حذف کنم از این بابت خیلی ناراحتم .اون شماره اصلیم هس باید داشته باشم ولی نمیتونم چرا بعضیا اینقد عوضی هستن. خیلی ناراحتم اکانتمو میخوام بعضیا از بلاک و مسدود و اینام گذشتن. فقط باید اکانتت رو حذف کنی . آخه بدترین موقعیت بود من الانم همینطوری میخوام بشینم گریه کنم دیگه یکی سربه سرم میذاره خیلی بدتر میشه. اتفاقا همه توی بدترین لحظه ها یادشون میاد ناراحتت کنن فعلا برم تا باز شاید بیام. دارم راه میفتم [ چهارشنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۳ ] [ 13:41 ] [ هرمیون ]
|
||