|
جادوگري | ||
|
سلام بچه ها ببخشید من زیاد نیتسم چون دوباره دو روز بیمارستان بودم واسه مامانم. به دکترش گفتم که نمیتونه 7 تا سرم رو بزنه سخته واسش دوباره بستریش کنه بعد دو روز بستریش کرد مامانمو و فک کنم پریروز بود اومدم نمیدونم دیگه. به خدا اصن نمیدونم چه موقعی هس چه روزی هس چه تاریخیه اصن روز و شب و ماه و این چیزا حالیم نیس دیگه. همون بخش شهر اشباح هم بودم هنوز آرزو نکرده که دیگه نبینمشون همشونو خیلی کامل و واضح فول اچ دی دیدم . دیگه نمیدونم والا یه ذره قد سوزن واسم اعصاب مونده هیچی دیگه. یه خورده خودمو بسازم. همچنان حوصله غذا خوردن ندارم و همچنان وزن کم میکنم. یه خورده حالم بهتر بشه ی خورده باز قوی بشم سرحال بیام فعلا که حتی حوصله ندارم حرف بزنم خونوادمم سوالی میپرسن اصن جواب نمیدم یا سرسری یه چیزی میگم کوتاه .اصن حوصلم نمیرسه حتی زبون باز کنم حرف بزنم. خواهرم اینطوری حوصله هیچکی دیگه رو ندارم. یه چند روز بگذره یه ذره قوی بشم حوصلم سرجاش بیاد میام. فعلا یا علی [ شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 20:19 ] [ هرمیون ]
|
||