|
جادوگري | ||
|
این یه نمونه از صحبتای من با هم کلاسیام در حالی که خودم شدیدا میترسیدم با اونا شوخی میکردم که نترسن
قبلش یکی از هم کلاسیام گفت یه صدای انفجار توی هوا اومد من اتفاقا برعکس شنیدم که رو زمین منفجر شد میدونید توی این روزایی که گذشت من کلا شب نخوابیدم تا دیشبم من نخوابیدم و نمیدونم کی تصمیم بگیرم که شبا بخوابم این دوتا فیلم رو میگرفتم (کلیک رو عکس)
نمیدونم چرا دیدن این دونه ها همیشه باعث خوشحالیه من میشن
قراره ساعت 3 تا 5 برق رو بگیرن من الان که دارم مینویسم ساعت دو نیم هس. کاشکی برق رو نگیرن چون من این ساعتا اتفاقا آرامش دارم. قلب از برق گرفتن کامپیوتر رو باید خاموش کنم .الان گیج شدم هیچی به ذهنم نمیاد سلام الان سر شب هس برق رو هم گرفتن تا ساعت 5 نشستم توی هال و طبق معمول حرف زدن که همه انرزیم رفت وقتی برق اومد گفتم یه ذره بخوابم که ساعت 7 پاشدم فعالیتام رو باید زیادتر کنم من که شبا بیدارم یه خورده بیشتر کارامو انجام بدم. حالا برا شروع اینقد بسه تا دوباره بیفتیم رو ریل مث قبل، بیخیال روزای قبل،خوشحال باشید [ چهارشنبه چهارم تیر ۱۴۰۴ ] [ 23:8 ] [ هرمیون ]
|
||