|
جادوگري | ||
|
دلم گرفته از آن و از این .حوصله هیچکیو ندارم سلام از اولش بگم خودم به درک که اصلا مهم نیس. مامانم چشاشو باید عمل کنه این دکتره هم تا دلتون بخواد ته دل منو خالی کرد یعنی من نهایت استرس رو داشتم و دارم.میگه یه سال دیر اومدی برا عمل. البته این دکتر رو نیمخوایم پیشش برمی عمل کنه همینطروی واسه چک رفتیم هم خودم هم مامانم. چون ویزیت مطب دکتر 240 تومن شده فکر کنم با اینکه پرسیدما اصن همه چی از ذهنم پرواز میکنه. اینم ذهنه که من دارم خلاصه رفتیم و ویزیت شدیم و مامانم و که اینطوری گفت و ته دلمو خالی کرد . خودمم که به سلامتی اصلا نفهمیدم چی گفت. فقط کلا یه مدلی این حرف میزد که همه انگار دارن کور میشن. فقط فهمیدم گفت نمیدونم چی چی شده چشات دو عینکی شده و دور و نزدیک. این بیخیال اصلا مهم نیس حوصلمم نیمرسه فعلا به بابام حالی کنم و غر بزنه و این حرفا. نسخه ای که نوشته و اینا رو گذاشتم رو میز تا بعدها با بابام سر و کله بزنم. گفت عین میانه نوشنم فعلا این فرصت رو داری. گفتم نیمخواد فرصت به من بدی همون دوتا رو میگیرم. یعنی چی اول میانه بعدش دور و نزدیک. حالا در کل اصلا مهم نیس. من به گور سیا من به درک. عمل مامانم خوب بشه .یه صلوات بفرستید همین الان واسه اینکه عمل مامانم خوب بشه. ان شالله خدا همراهتون باشه همیشه. همین یا علی [ دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ] [ 23:5 ] [ هرمیون ]
|
||