جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

یک نقطه بیش فرق بین رحیم و رجیم نیس

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

سلام راستش اینقد ذهنم مشغولیات داشته که عمرا میتونستم بیام بنویسم. الانم داره ولی خب کمتر از قبل.

چند روز پیش مامانم خیلی بیحال شد یعنی خیلی شبا اصلا حال بدی داش. بعد مامانم گفت بابام به دوستش که دکتره بگه که یه سِرُم تقویتی براش بنویسه و بهش بگه خیلی لرز داره.

نمیدونم چه مدلیه که مامانم لرز داره ولی تب نداره. خلاصه منو هم که میشناسید اصن تا یکی میگه کوچیکترین چیزیمه یه حالی بهم دس میده. ولی مامانم که خدایی خیلی حالش بد میشد شبا یعنی بدتر از روزا.

خلاصه که بابامم دوتا دوست دکتر داره که خدا قسمت هیچکی نکنه اینا رو. یکیشو که شاید یادتون باشه وقتی من چند سال پیش مریض شدم بابام به زور منو برد پیشش. مث روانیا میموند. شالمو رو دهنم گذاش و گفت الان ببین میتونی از بینی نفس بکشی من داشتم خفه میشدم مرتیکه عوضی دستشو از روی دهنم برنمیداش . حالا بگذریم چون اون خودش قضیش خیلیه و براتون گفتم چیا سرم اومد با راهکارای بابام.

بعد اینبار یکی دیگه از دوستای درخشانش بود که دکتره. تقریبا فک کنم نزدیک بیست سالی هم از بابام کوچیکتره .

مامانم خیلی بیحال یعنی در حدی که پامیشد از جاش نمیتونس راه بره خیلی سخت بود براش اینقد طاقت نداش. برا همین گفتیم بابام بزنگه به این بیاد خونمون مامانمو ویزیت کنه. حالا مگه گوشی رو برمیداش تا عصر زنگش میزد بابام. بعدش به بابام میگم خب بعد ببینه زنگ زدی باهات تماس میگیره. گفت نه تا حالا یه بارم نشده اینکارو بکنه.

خلاصه بلاخره جواب داد تقریبا سرشب اومد خونمون . بعد گفت آزمایش مینویسم و بعدش دارو میدم. بعد منم خیلی ازش سوال کردم و حال مامانمو براش گفتم.

بعد وقتی رفت مامانم گفت بهش نگفتی خون دماغ شدم .گفتم اااااااااا چطور یادم رفت بعد شمارشو از بابام گرفتم بهش زنگ زدم جواب نداد منم گفتم ولش کن این جواب نمیده بعدا وقتی ازمایش رو گرفتیم نشونش که بدیم بهش میگیم.

ساعت ده و نیم شب بود که دیدم بهم زنگید . خیلی تعجب کردم جل الخالق عجب بشری هستن مردم. به مامانم میگم دکتر زنگ زده گفت خب جوابشو بده. بعد گوشی رو برداشتم گفت سلاااام خانم فلانی کاری باهام داشتید؟اصن هنگ کردم بعد گفتم و این حرفا.

دیگه فرداش که بماند چقد ما رو سوزوند تا آزمایش رو نوشت ولی مامانم نتونس بره ساعت نزدیک 10 وارد سیستم کرد در حالی که مامانم به سختی شب رو صبح رسوند خب نباید اب میخورد و (معذرت میخوام) دستشویی میرفت، بعد میخواس صبح زود ازمایش رو بده که این آقا ننوشته بود بعد خلاصه من پیام بهش دادم که زود بنویسه مامانم نمیتونه تحمل کنه دیگه.

اعصاب ما رو بهم ریخت بعد نزدیک ظهر به من زنگ زده میگه آزمایش رو رفتید؟ گفتم نه دیر نوشتید مامانم دیگه تحمل نداش بعد گفت اااااااا و این ور زدنای دکترا که میدونید. بعد گفتم آزمایش هم که توی سیستم تامین اجتماعی دیدم که کامل نیس هیچی نداش. گفت خب باشه تکمیل مینویسم الان وارد سیستم میکنم عوض میکنم . بعد این شماره که زنگ زدم سیو کن شماره اداره س. شنبه تا پنجشنبه اینجام از ساعت چند تا چند .

حالا این رو داشته باشید تا امشب رو هم بگم در مورد این شماره و این چیزاش.

هی خدا پناه میبرم به خودت از دست بنده هات .

بعد آزمایش رو دادیم بعدش که جواب رو بعد عید میدن .مامانم گفت بهش زنگ بزن بگو حالم خوب نیس یه سرُمی چیزی بده من یه خورده حالم جا خود بیاد. بعد زنگیدم گفت باشه. مینویسم براش.

ما هی منتظر شدیم دیدیم پیام تامین اجتماعی نیومد. یعنی ننوشته بود بعد دم اذوون زنگیدم به ازمایشگاه گفتم که اگه میشه یه سری ازمایشا رو زودتر بهم بدید گفت چندتاش اماده س بیا بگیر. گرفتیم و من عکساشو فرستادم تیو ایتا واسه دکتر، بعد پیام به گوشیش دادم که به ایتا یه سر بزنه ببینه ازمایشا رو که تا اینجاش اگه میشه دارو بده چون مامانم حالش خوب نبود.

هر چی منتظر شدم دیدم ایتا رو باز نکرده بعد به یه دوستام که توی آزمایشگاه کار میکنه پیام دادم و ازمایشا رو فرستادم که گفت خوبه چیزی نیس. خیلی آرووم شدم یعنی وقتی پیام صوتی رو دوستم واسم فرستاد نمیدونید قلبم یه حالی بود ناخوداگاه گریه میکردم از استرس شدید. یعنی استرسی که روی من بود بینهایت بود الانم هس ولی خب کمتره.

بعد فردا یعنی امروز دکتر به بابام زنگیده بود صبح بود به بابام گفت که نسخه بنویسم سرم رو ، به بابام گفته بود شماره اداره رو به دخترتون دادم بابام گفت شماره ذخیره کردی گفتم چه شماره ای؟ بعد بابام به دکتره گفت نداره بگید من بنویسم. به بابام نداد گفت حالا لازم نیس نمیخواد من سرم رو مینویسم تا ظهر بگیر.

بعدش دم اذوون مغرب بود دکتر بهم زنگ زد نمیخواستم جواب بدم خواهرم گفت زشته جواب بده. منم سلام علیک و این حرفا بعدش گفت مامانت چطوره، دور از جون شما میخواستم بگم چشات درآد به قرآن این سر زبونم بود بگم. بعد گفت شماره اداره رو سیو نکرده بودی؟ گفتم عجب رویی دارههههههههههههه این کیه دیگه؟!!! دکترا چرا اینقد پرووئن

بعد گفت من پیام دیشب رو ندیدم گوشیمو شبا خاموش میکنم روزا بهم زنگ بزن خواستی هم به موبایلم زنگ بزنی اشکالی نداره جواب میدم یعنی چه رویی. بابام بفهمه تو رو به هشتاد قسمت تقسیم میکنه .نمیترسییییییییییییییییییییییییییی اینقد پرووییییییییییییییییییییییییییی. تازه فکر کنم بابامم فهمیده این پرووئه چون ظهر بهم گفت وقتی خواستی جواب بقیه ازمایش رو بفرستی به ایتای من بفرست من خودم براش میفرستم. تو نمیخواد بفرستی.

بعد خلاصه اخرش گفت سلام به مامان و بابا برسون گفتم یعنی سلامتو به بابام برسونم ،بابام به روش خاصی جواب سلامتو میرسونه بهت . مامانم گفت چقد زنگ میزنه به گوشیت. خب کاری داری به خودش بگو (منظورش بابامه) شمارشو ببند روی گوشیت. بعد گفت نبند خب زشته به خوبی بگو ازمایشا مامانم خوب بود دیگه کاری نداره. بعدش میریم پیش یه دکتر دیگه. گفتم آره بهتره اینطوری این دیگه از دکتر خودمم بدتره .

خلاصه اینکه چندین روزه توی استرس شدید هستم واسه مامانم. این وسط مردم سوئ استفاده میکنن.

پست هم چیزایی که سفارش داده بودم رو آورد ولی گذاشتم توی اتاقم که بعد باز میکنم ولی اصلا یادم رفت بعدازظهر یهو یادم اومد اصلا تعجب کردم از دست خودم چطور امکان داره پست چیزی بیاره بگیرم و یادم بره کلا ؟!!! اولین بار بود که اینجوری شدم.

خدایی داغون شدم از استرس و فکر.

عکس میگیرم نشونتون میدم یکی دو روز دیگه . توی سایت شهرداری هم درخواست نهال داده بودم اولین بارم بود ،واسم آوردن. قشنگ ترین اتفاق بود واسم یعنی خودش اندازه هزارتا آرامبخش واسم اثر داش. دوتا نهالامو بوسشون کردم به خدا اونا رو هم نشونتون میدم. یکی از نهالا آرزوی هزارسالم بود و دیگه اینکه سلامتی و شبتون بخیر و یا علی

[ چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 23:38 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic