|
جادوگري | ||
|
قبل از هر چیزی این گل داوودی رو ببینید و لذت ببرید که بلاخره افتخار داد و تمام گلاشو باز کرد و خوشحالم از اینکه کسایی جدید وارد وبلاگ میشن و اینجا رو دوس دارن به خاطر پیاماتون ممنونم یه دنیاااااااااااا. من از بودن شما توی این وبلاگ ذوق میکنم از اینکه بیام بنویسم و شما بخونید یا کارایی کرده باشم که شاید به درد کسی بخوره. با پیامایی که میذارید ذوق و هیجان بهم میدید که همیشه باشم
سلام. اول ناله کنم واستون یا تعریف کنم؟ بقیشم دیگه میبینید بعدا من راستش اصلا اعتقادی به این بابانوئل و این چرت و پرتا ندارم ولی خب مث شب یلدای ما اونا هم واس خودشون یه چیزی درست کردن که یه تحولی وسط زمستون بشه واسشون
اون گوی طلایی و نقره ای که به درخت میزنم اینا رو من بچه بودم خریدم فک کنم کلاس چهارم ابتدائی بودم یا فک کنم سوم بودم اینا رو خریدم. بچه هامون گوی شیشه ای میخریدن برا تزئین 22 بهمن. همیشه به کلاسامون این گوی شیشه ای ها رو میزدیم بیشتر هم رنگ قرمزش بود اون زمان. همیشه هم میشکست توی این عکس بیشتر پیداس
بچه بودم درخت کریسمس رو با همون درخت کاج معمولی درست میکردیم یعنی کاج کوچیک توی گلدون خریده بودیم تزئینش میکردیم فک کنم سرو بود اسمش .از اینا که کاجای گرد کوچولو میده. بعدش که بزرگ شد و زدیم توی باغچه که میخواستیم توی همون باغچه هم تزئینش کنیم برا زمستون که اصلا اون سال دیگه خونمونو فروختیم یه کتاب خریدم اسمش کریسمس هیزم شکن خیلی داستانش قشنگه
بعد اینکه دو روز هم مریض بودم سرماخورده بودم یعنی هیچیم نبودا فقط یه نیم درجه تب داشتم سه روز هم شدیدا بیحال یعنی صفر. قبلش خواهرم مریض بودم اون شدید بود الانم مامانم .کلا من استرس میگیرم الانم استرس دارم هنوز سرما خودشو نشون نداده همه مریض میشن دیگه وسط زمستون برسه چی میشه. برا همین استرس دارم. مامانم خیلی بیحاله. صورتش هم درد میاد. فک کنم 15 ساله یا بیشتر مامانم یه دندون کشید بعدش دیگه همیشه صورتش درد میاد . درد عصب سه قلو هس. یعنی درد نوروپاتی هم بهش میگن یه درد خیلی وحشتناکیه بینهایت غیرقابل تحمل. این یکی از غصه های بزرگ زندگیمه. یعنی مامانم همیشه هر چی هم میخوره با درد میخوره. زهرمارم بشه که من میتونم بدون درد چیزی بخورم الان خواهرم رد شد گفت چتهههههههه؟ نمیدونم تمومش بکنم یا نه ولی میذارم ثبت موقت شاید آخر شب بیام اضافه کنم بهش. پس فعلا میرم تا آخرای شب که باز بیام. فقط توی وبلاگ الان اعلام کنم که قراره آپ بشه سلام مجدد. الان ساعت از یازده هم گذشته سریال قصه های جزیره رو میدیدم. راااااااااااستی یه چیزی میخواستم بگم ولی خیلی طولانیه یعنی خودش یه پست طولانی میشه.در مورد همین سریال. یه چیزای به شدت جالبی کشف کردم . مطمئنم شما هم نشنیده باشید. بذارید توی یه پست دیگه هبتون کامل با عکس و آدرس همه چیو بگم. زودتر میام اینو میگم بهتون پس فردا یا حالا یکی دو روز دیگه. خب پس فعلا شبتون بخیر و سلامتی باشه یا علی [ یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ ] [ 23:16 ] [ هرمیون ]
|
||