|
جادوگري | ||
|
روزهای بعد از کرونای انگلیسی: آخر شب: چقد گرمم شده، نکنه کرونا انگلیسیه؟ تب سنجم کووووووووو وسط روز: چقد امروز بیحالم .تب سنجممممممممممم عصر: امروز یه جوری ام . تب سنجججج سلام حالم خوبه شما خوبید؟ بعد منتظر شدم دکترم دیگه از مطب بره خونه و استراحت کنه و بعدش من پیام بدم بهش. خلاصه پیام دادم توی واتس آپ گفتم ساعتایی که تب دارم و چند درجه س . یعنی کلا من بعدازظهر تا سر شب 38/7 درجه بود بقیه ساعتا 38 درجه بود. البته اصن این درجه رو اصلا حس تب ندارم. گفتم که حالم کاملا خوبه فقط تپش قلب دارم با اینکه پرانول 20 میخورم. بعد بهم گفت ملوکسیکام 15، 10 روز بخور بعد بهم خبر بده. این قرص برا التهاب هس . التهاب رماتیسمی. وقتی آزمایش میدی یادم نیس چی بهش میگن آنتی ژن نمیدونم یه همچین چیزائی اگه اون توی خونت باشه رماتیسم داری من هر چی دادم منفی بوده برا همین گفت رماتیسم ندارم ولی حالا چرا ضدالتهاب رماتیسمی میده بهم نومودونم سلام امروز یکشنبه س. یهو یادم اومد روز آب دادن درخت انار باغچه پائینیه و درخت انجیر. یادم رفته امروز حیاط شستم لوبیاهامو هم برداشت کردم و باهاش استانبولی پختم. اینم عکس برداشتم
بذارید یه کم از روتین روزانم براتون بگم ساعت 9 و نیم الی 10 پامیشم. یه سه چهار لقمه نون پنیر میخورم اگه خیارم باشه که حتما نون پنیر خیار میخورم یه نیم ساعت میشینم بعد پامیشم میرم باغچه ها و گلدونا رو آب میدم .بعد میام جلو تلویزین یه نیم ساعت لم میدم خستگیم بره بعد اگه قرار باشه ناهار درست کنم میرم تا خود ظهر یعنی ساعت 1 ناهار درست میکنم. کلا من هر چی درست کنم تا ساعت 1 طول میکشه. این وسط اذوون میگنن نمازمو میخورنم بعد نماز کره به صورتم و دستام میزنم. چون هر روز بعد از سی سالگی باید دیگه پوست رو به صورت روزانه چرب کرد. بعد ناهار که درست شد ناهار میخوریم .ما کلا ناهار و شام رو خیلی زود میخوریم. یعنی همون سر ظهر و سر شب. بعد یه بار خونه یه فامیل عوضیه بابام مهمون بودیم کلا فامیلای بابام عوضی هستن. بعد از قصد شام رو ساعت یازده و نیم شب آوردن. خب ما رودروایسی داشتیم هیچی نمیگفتیم بعد ما از تهران اومده بودیم خیلی خسته گرسنه بودیم هی ما به هم میگفتیم چرا نمیارن داریم بیهوش میشیم از گشنگی. بعد حالا فکر میکنید آخرشم چی آوردن. عروس عوضیشون رفته بود املت درست کرده بود چه املت مزخرفی. گوجه ها نپخته آب انداخته بودن همینطور تخم مرغ توش همزده بود حال آدم بهم میخورد. حالا بگذریم بعد ناهار که خوردم میرم اتاقم اگه بهم ریخته باشه یه کم جمع م جورش کنم چون اصلا نمیتونم اتاقم بهم ریخته باشه. هیچ کاری نمیکنم اونوقت. بعد سریال خانه ی کوچک رو خیلی دوس دارم شبیه سریال پزشک دهکده س. شبکه اصفهان میذاره. اونو که دیدم دوباره میرم به گلدونا سر بزنم ببینم خشک نشده باشن. دیگه کلا همینطور استراحت میکنم بعد دیگه عصر که میشه یه کم میرم باغبونی میکنم چیزی میکارم یه خورده تحقیق میکنم برا گیاهای مختلف چون میخوام دستم بیاد که چیا رو بکارم بازم و چیا رو نکارم و کلا زمان و میزان اعصاب خوردیشونو مینویسم بعد دیگه میرم توی بالکن دراز میکشم و با آسمون نگاه میکنم و فکر میکنم ولی اصلا فکرم باز نمیشه و خیلی قفله. تصمیم گرفتم بشینم مثل بچگیام نوشته های کوتاه بنویسم. تا مغزم به کار بیفته. از 12 سالگی به بعد من خیلی مینوشتم خیلی دوس داشتم. تازه ابتدائی هم بود شعر گفته بودم همون شعر که یه بار براتون گفتم. هست یک متر یک دیوار، زیر دیوار هست یک مار همیشه توی مسابقه های داستان نویسی شرکت میکردم و برنده میشدم ولی هیچ وقت جایزه ای نمیدیدم. بعد من کلا هیچ وقت نتونستم یه دوست خوب داشته باشم الانم ندارم با همه قطع رابطه کردم و در حد همین سلام علیک هیچی دیگه. دبیرستان هم که بودم چندتا از بچه ها که شعر و داستان میگفتن جمع میشدن و هی چیزای همدیگه رو میخوندن. بعد یکی از بچه ها باهام دوست شد که با هم شعر بگیم الکی باهام دوست شده بود فقط برا اینکه برا بقیه بگه من چیکارا میکنم و کلا جاسوس بود. یکی از بچه های کلاس اومد یواشکی بهم گفت که فقط داره جاسوسیتو میکنه دوستت نیس. گفت چیا پشت سرم میگه. خیلی ناراحت شدم یعنی اینقد که دیگه از شعر گفتن و متن ادبی بدم اومد.بعد که از اونجا رفتیم و من ننوشتم دیگه. از اینم بگذریم. در کل یعنی دارم تلاش میکنم مغزمو باز کنم و بنویسم. بعد اینکه تا اذوون توی بالکن هستم و بعد میام نماز میخونم و سر شب هم که فیلم آنشرلی جدیده رو میذارن . شبکه امید. البته الان دیگه تموم شده. خلاصشو میذارن.
ولی همین موقع ها دیگه نقاشی میکشم تقریبا یه ساعت و نیم. بعد تنها فیلم ایرانی که میبینم احضار هس. یعنی من به هیچ وجه فیلم ایرانی دوس ندارم. اصلا اصلا من فکر کنم بعد از خط قرمز این دومین فیلمی باشه که ایرانیه میبینم یادم نمیاد اصلا بعدش فیلم ایرانی دیده باشم. بعدش دیگه تا یازده دیگه پامیشم میام اتاقم . اگه فیلم ببینم که فعلا نمیبینم دیگه. یه کم اینترنت سرک میکشم در حد بیست دقیقه تا نیم ساعت. بعد میرم سر جام میخوابم و کتاب میخونم.
در مورد کتاب خوندن باید حتما کتابا رو بخونم نمیخوام هی لفتش بدم چون میخوام سریعتر مغزم باز بشه یه کم دقت میکنم توی داستانایی که میخونم همینطور توی کتاب زبان اصلی هری پاتر چون میخوام یاد بگیرم اینا چطور ذهنشونو این سمت بردن لحن نوشتنشونو بفهمم. کلا میخوام یاد بگیرم از فکر و خلاقیت بقیه. هنوز مجموعه کتابای فلامل رو نخوندم اینا رو گذاشتم هوا خوب شد توی بالکن شبا که میخوابم اونجا بخونم چون فکرم خیلی توی هوای آزاد فرق میکنه. (این قرص ملوکسیکام هم خیلی شدید داره معدمو اذیت میکنه بعد که دیگه سی چهل صفحه خوندم میخوابم . در مورد یه سوال که آبجی عزیزم پرسیده واسه داروهای چشم که به بابام دادن من توی همون پشت گفتم عزیزم در مورد انار کاشتن بله عزیزم انار رو همون دونه هاشو بکاری درمیاد . فرق نداره خشکشو بکاری یا تر. کلا انار خیلی راحت درمیاد الان همه جای باغچه های ما انار درمیاد و من هی دارم میکنمشون. سه چهار سانت زیر خاک کن. کلا میگن هر دونه ای رو باید دو برابر قطرش زیر خاک کرد. بعد در مورد اینکه گرمم میشه چون هوا گرم داره میشه، نه اینطوری به طور طبیعی آدم گرمش نمیشه گرماش خاصه من پارسال تمام صورتم آتیش میگرفت و هی آب یخ به صورتم میزدم. امسال خوبم تازه یعد در مورد دارو نه من فقط پرانول مصرف میکنم هیچی دیگه. کپسول اوپتی وومن رو هم چند وقت قطع کردم ولی از اون هم نیس چون خود دکترم بهم داده بعد کلا هم میگفت ویتامین هیچ عوارضی نداره هر چقد خواستی بخور در مورد پرنده هامم اصلا از اونا واگیر نکردم به خاطر همین خیلی ناراحتم و هیچ وقت این کاری که کردم رو فراموش نمیکنم اصلا نمیتونم خودمو ببخشم و راضی کنم. من توی بیمارستان از بس حالم بد بود ترسیدم از پرنده هام گرفته باشم زنگ زدم خونه گفتم پرنده هامو بدید به کسی. خیلی اشتباه بزرگی کردم به شدت عذاب وجدان دارم و همچنان به خاطرش خیلی وقتا بغض میکنم و گریم میگیره بعضی وقتا هم چقدر گریه میکنم چون تمامشونو خودم بزرگ کرده بودم عزیزدلم بودن و این چیزیه که هیچ وقت توی تمام عمرم فراموش نمیکنم حالا بگذریم ممنونم عزیزم که برام پیام میذاری سلامت باشی آبجی جونم خب دیگه شب همگی بخیر و سلامتی باشه یا علی [ دوشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ ] [ 0:36 ] [ هرمیون ]
|
||