جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

دوباره من پریشب توی دستشوئی گیر افتادم نیم ساعت هی صدا میزنم در بسته شده کسی بیدار نیس؟ حالا به خدا مثل مورچه راه میری همه بیدار میشن از خواب، ولی این همه من صدا زدم و توی در زدم هیچکی بیدار نمیشد همه حالا واسه من خواب سنگین شدن بعدش که بیدار شدن خواهرم میگه تو باز گیر افتادی زهرمار من داشتم گریه میکردم اعصابم خورد شده بود فک کردم باید تا صبح تو سرویسا بشینم داشتم خل میشدم آخه دوتا در هم توی سرویسا بسته میشه خیلی احتمال شنیدن صدا کمه

سلام من بلاخره نشستم سر نقاشی کشیدن.

هیچ وقت یه ببر رو نکشید اینقد سخته و ریزه کاری داره که تا یکی دو ماه همینطور خسته اید مث من.

برا شکستن طلسم دفتر پرنده هام اولین پرنده رو کشیدم بوچچچچچچچچچچ به تک بک پر پرنده ها

اینم نقاشی من

خب نقاشی بعدیم میخوام حتما آبرنگ باشه و شروع کردم به کشیدن.

خیلی طرح انتخاب کردم و کشیدم. آماده جهت رنگ امیزی. چندتا طرح رنگ آمیزی هم از کتابای رنگ آمیزیم انتخاب کردم. کلا انتخاب کردن من خیلی طول میکشه

امسال سال استامینوفن بود برام. کلا حس میکنم نصف استامینوفنای ایران رو من خوردم هر چی قبلا میگفتم عوارض داره سردرد رو تحمل میکنم، عوضش هی این دکترم برام جبرانش کرد. هر چی هم بهش میگی عشقم این استامینوفنایی که مینویسی از نوع 500 واسه منه بدبخت قلبمو از جا میکنه، زرتی میخنده میگه اصلا به قلب کاری نداره

یه سوال از دکترم دارم یعنی دوتا سوال دارم حالا ببینم چی میشه حوصلمم نمیرسه چون خیلی باید جملات رو سبک سنگین کنم

امسال به گنجشکا خیلی چیزی میدیم هر چی برنج اضافه میاد و نون خشکامونو میکوبیم بهشون میدیم میریزیم روی یه نایلون توی بالکن. چقد گونجیشک

باید برم چشم پزشکی . یه حسایی دارم که حس میکنم باید برم چشم پزشکی. این تعطیل کردن اداره بیمه خیلی کار اعصاب خوردکنی بود. دفترچه مامانم تموم شده بود هی میخواستیم بگیرم نمیشد بعد میگفتن بدون دفترچه هم برید ما هم همچین شنبه رفتیم اون هفته که گفتن نمیشه عکس چشم بگیرید باید دفترچه عوض کنید بعد اونام که تعطیل بودن حالا شنبه هم که رفتیم حالا واسه ما اداره بیمه باز شده بود اینقد توی نوبت نشستیم برا عکس چشم. اخرش نشد عکس بگیریم خدا این دختره رو لعنت کنه که حواسش نیس از اول بگه

حالا خودمم نوبت گرفته بودم برا یه دکتر چشم پزشک. دفترچمو دادم به یه آقاهه توی یه باجه نشسته بود نوبتا رو نمیدونم چیکار میکرد. تقریبا هم سن خودمم بود . من دفترچه رو دادم رفتم طبقه پائین با مامانم که عکس بگیره که بعد یه ساعت نشد و اومدیم بالا من به مامانم گفتم من دکتر نمیخوام بریم. مامانم کلی اصرار کرد ولی من دیدم مامانم خسته شده گفتم الانم باید دو ساعت بشینه توی نوبت برا من. رفتم از آقاهه دفترچمو بگیرم گفت حالا میای؟ میدونی چقد صدات زدم . خندم گرفته بود کسی که غریبه باشه تا حالا اینطوری باهام حرف نزده بود بعد گفتم نمیخوام دکتر برم دفترچمو بدید بعد گفت حالا کجا بودی؟ میخواستم بگم وااااااااااااااااااا دفترچمو بده بزغاله. عجبا. گفتم طبقه پائین بودم دفترچمو بده مامانم منتظره. (نفهم فوضول)

آهان راستی من برگه بیمه تکمیلی رو نخوندم ولی از بس بابام غرغر میکنه هر سری میفهمم قیمتاشو. بدونید سقف بیمه تکمیلی برا آزمایش 650 هزارتومنه .آره این حدودا.

راستی نامردا برا آب مروارید اگه اطلاعی دارید یا چیز خاصی باید بدونم بگید واسه مامانم میخوام. هر کی تجربه ای داره از کسی یا خودش ، بهم بگه سه بار زیارت عاشورا میخونم برا سلامتی و اگه مشکلی هم داره حل بشه دارم قشنگ باج میدم بهتون حال کنید

خب در مورد کتاب خوندن که دوتا از کتابای ترسناک رو خوندم خیلی دوسشون دارم خیلی کتابای آروومیه و قشنگ انگار داری فیلم میبینی. عین فیلماییه که میسازن. قشنگ همشو میشه تصور کرد. تو ذهن آدم موندگار میشه

راستش من یه سری هر چی کتاب توی خونه داشتیم خوندم کتابای مذهبی و فلسفی و مخصوصا در مورد معاد و کلا موضوع های سنگین. و مخصوصا کتاب منتهی الآمال رو خیلی خوندم. برا همین سبک انتخاب کتابامو بردم حالا جهت افکارم و علاقم. یعنی من دیگه از اون کتابا پر هستم. پس اگه شما سنتون از من کمتره ، حتما حتما کتابای مهمی که توی زندگیتون تاثیر داره بخونید مخصوصا کتابای مذهبی و کتابایی که آگاهتون کنه از خامی و سادگی دربیاید. بعد وقتی فول شدید حالا برید سر هر چی که دوس دارید . پس اول خودتونو بسازید .

حالا بعدش میتونید شیرجه بزنید توی کتابای خیالی و قشنگ و ناز و چرت و پرت

راستش تمام کتابایی که خریدم من باهاشون به شدت هیجان زده میشم .یعنی بینهایت هیجان زده میشم خیلی دوسشون دارم سعی کنید کتابایی بخرید که شما رو فرو ببره توی خودش. خیلیییییییییییییییییییییییییییی لذت بخشه

کتابخوانی در شب من آخر شب فقط میتونم کتاب بخونم

روز اصلا نمیتونم کتاب بخونم چون باید ناهار درست کنم. فقط باید خودم درست کنم چون خواهرام اصلا اونطوری که همه دوس دارن درست نمیکنن برا همین نمیذارم ناهار رو درست کنن بعد از اونجا که من روی غذا خیلی کار میکنم برا همین به شدت خسته میشم . تا استراحت کنم و بعد کارای خودمو انجام بدم دیگه شب میشه. وقتی میام بخوابم اول کتاب میخونم بعدش میخوابم

اون لامپ آشپزخونه س که روشنه. من زودتر همه میخوابم. نمیدونم چرا اینقد زود خوابم میگیره عوضش هزار بار تا صبح بیدار میشم

مامانم جدیدا هی میپرسه بازم تب میکنی؟ من خندم میگیره میگم آره یه کم تب میکنم فکرای بد بد میکنم میگه اه بی مزه بازم اینو گفتی .ترسیدم جدی واقعا دو روزی یه بار حتما میپرسه منم همینو میگم بازم جا میخوره .

نمیدونم امشب شاید برا دکترم پیام فرستادم به امید خدا

خب شبتون بخیر باشه یا علی

[ یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۹ ] [ 21:38 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic