جادوگري
subjects
.
-

بخش آپارات و فیلم های من!!!

این پست ترتیب روز نداره ولی روزا رو گفتم که چند شنبه س.

سلام امروز جمعه س و من میخوام هر طور که هس پست رو ارسال کنم .در اصل اینطوریه که پست از پائین شروع شده از اونجا که سلام کردم . ولی دیدم که اگه از اول پست ناله و این حرفا باشه اعصاب خورد کنه. خودمم دوس ندارم با یه پست انرژی منفی بدم .

کتابام چند روزیه که رسیده. من گفتم بهتون از پست سفارش ندید همچنان بر این عقیدم از پست سفارش ندید چون من چندتا کتاب بود مجبور شدم از پست سفارش بدم خیلی دوسشون داشتم و دیگه انتشاراتیا هیچ کدوم این کتابا رو به چاپ نرسوندن.

اینکه من اصلا اعتمادی به سایتا ندارم میدونستم اذیت میکنن ولی دو سایت شهر کتاب انلاین با این پست معمولی هم بود سریعتر از همه رسوند سایتای دیگه که سفارشی بودن دیرتر رسوندن یا اصلا نرسوندن.

سایت 30 بوک خیلی خوب بود کتابام رو که خیلی نگرانش بودم سالم رسوند سر موقع هم رسوندشون. ولی یه سایت دیگه که اسمشو نمیبرم به شدت اذیت کرد و کد رهگیری هم نفرستاد چون اصلا ارسال نکرد سایتشم اصلا به روز نیس یعنی اصلا بهش سر نمیزنن باید زنگشون بزنی بگی سفارش دادم. بعد از کلی زنگ زدن گفت سفارش برگشت خورده شماره کارت بده که پول رو برگردونیم. یعنی اصلا نداشتن اون کتاب رو سه هفته س منو مسخره کرده اینو بهم میگه. هربار هم که زنگشون میزنی شماره ازت میگیرن که باهات تماس میگیریم ولی الکی میگن. جی ال ایکس هم همین کارو دقیقا باهام کردن .

سایت 30 بوک خیلی سریع هس و شهر کتاب انلاینم همینطور خوبه خیلی.

اوهووووووووووم سلام واقعا روزا سریع میگذره . به خواهرم میگم اون بالا اول نوشته هام، گفتم امروز جمعه س و میخوام ارسال کنم خواهرم میگه این جمعه که رد شد رو میگی؟!!! میگه خجالت نمیکشی

واقعا خجالت میکشم ولی میدونید دلیلم چی بوده

میخوام کتابا رو چندتائیشو نشونتون بدم خوشگله دیشبم نشستم کتاب خریدم حالم بهتر بشه البته چون یه کتابم برگشت خورد پولشو نشستم هم کتاب برگشت خورده رو سفارش دادم هم کتابای دیگه.

امروز تحویل پست داده دیگه اون هفته میرسه . امیدوارم کتاب احضارگر رو که برگشت خورد سفارشم این سایت دیگه داشته باشه و برگشت نزنه. زنگشون زدم گفت اگه وارد سبد خرید شده موجود بوده . گفتم زحمت کشیدی همتون اول همینو میگید.

حالا بگذریم کتابایی که خریدم اینا هستن

قبلا که سه جلد کتاب شش گانه ی اسرار نیکلاس فلامل جاودان رو خریده بودم الان سه جلد دیگشو میخواستم که اصلا نیس شده تمام جلدای این کتاب.

جلد 5 و 6 رو خریدم ولی جلد 4 شد که دوباره از یه جا دیگه سفارش دادم.

جلد ششم 500 صفحه بیشتر هس میگن خیلی جلد ششم قشنگه

کتاب بعدی که خریدم دوتا کتاب خاطره انگیز واسم هس که واقعا نگاشون میکنم قلبم میریزه. خاطره دوران مدرسه هس کتاب جادوگر شهر اُز ، سوم ابتدائی بودم یکی از هم کلاسیام خریده بود بهم داد خوندمش برام خیلی قشنگ و جذاب بود اصلا یه حسی پیدا کرده بودم. وقتی توی سایت دیدمش اصلا دگرگون شدم دوس دارم بغلش کنم سه سال پیش وقتی مریض بودم دفعه اول که بیمارستان بودم این کتاب رو توی گوشیم داشتم هی میخوندمش اصلا دلم باز میشد

اون یکی هم کتاب شیر ، کمد ، جادوگر هس همون جلد اول نارنیا. اینم من سوم راهنمائی بودم معلم ورزشمون ، مسئول کتابخونه هم بود. من رشته ورزشیم همیشه تنیس روی میز بود. خیلی هم خوب بازی میکنم یعنی سرعتی بازی میکنم حال کنید معلممون باهام بازی میکرد یهو سرعتی میزد منم جوابم میدادم اون نمیتونس جواب بده میخندید . بعد برا مسابقات استانی گفت ثبت نامت میکنم که مامانم نذاش خلاصه این کتاب رو بهم داد بخونم قشنگ همش یادمه وقتی میخوندمش

خیلی کتابش قشنگه تصویرای ساده ولی خیلی قشنگی داره. دستمم گذاشتم اندازشو متوجه بشید.

کتاب بعدیم یه رمان برا نوجووناس ولی اصلا اینطوری نیس خیلی قشنگه برا همه سن واقعا بی نظیره. وقتی بخونیدش آدم حس میکنه توی خود جزیره س و همه اتفاقا داره براش میفته هر چند ما هم نوجوونیم

اینم اندازش کوچیک نمیشه گفت آخه کتابش مربعی هس به اینم میگن خشتی. این خشتی کوچیکه.

کتاب دیگمم مربوط به عشق رنگ امیزیمه

عکسای رنگی آخر کتاب برا الگو رنگ امیزی هس

جلد 2 رنگ آمیزی هری پاتر رو نخریده بودم الان خریدم خیالم راحته

یه چیز دیگه اینکه یه سری دیگه از کتابای آرتور رو پیدا کردم اصلا باورم نمیشه

عاشق نیستی بفهمی آرتور چقد عشقه

نمیدونم شما کارتون آرتور رو میدیدید یا نه ؟ اگه نه که نچ نچ نچ نچ

سلام من اگه دیوونه نشدممممممممممممممممم . تو رو خدا ببینید من چه کشیدم چقد فکر کردم که چیکار کنم برا مامانم. انگار مامانم هفت خان رستم رو برام ردیف کرده یعنی قشنگ انگار منو گذاشتن لای منگنه.

بعد قرنی که فکر کردم هی میگفتم چیکار کنم خدایا، دکترمم که توی واتس اپ همون گفت ازمایش رو بگو بیان خونه بگیرن. منم دیگه حرفی نداشتم. خب شرایطمو درک نمیکنه .

بعد یهو به ذهنم رسیده روز یکه قراره برم پیش دکترم دفترچه و سونوگرافی و ازمایش مامانمو که تقریبا یه ماه پیش داده بود نشونش بدم بگم اون ازمایشم که میگه بنویسه واسه مامانم.

حالا اعصاب خوردیا و تحت فشار بودنای منو که دارید چقد هس، حالا بابام دنبالم اومد برا دکتر بعد به حدی اعصاب منو خورد کرد به حدی اعصابمووووو خورد کرد که اصلا نمیتونم بخندم بهش دیگه

بعد خلاصه همه چیو برداشتم سونوگرافی و ازمایش گفتم وقتی به دکترم اینا رو نشون بدم ، میگه تو توی هر دو باری که تعطیلات بودم مخ منو خوردی حالا اینجام میای اینقد حرف میزنی

خلاصه رفتم داخل مطب بابام اول وارد شد بعد من به خونه زنگ زده بودم سریع قطع کردم و گوشیو بذارم توی جیبم، یه کم طول کشید بعد من وارد مطب دکتر شدم.

تا من وارد شدم دکترم گفت : سلااااااااام پس چرا مادر رو نیاوردی؟ وای منو میگید اینقد خوشحال شدممممممممممم یعنی دنیا رو بهم دادن . گفتم مامانم نمیتونه بیاد بعد آزمایش خودمو بهش دادم بعد گفت بفرما بشین . بعد به جا اینکه منو ویزیت کنه برا مامانم هی حرف زدیم.

آهان بابامو میگید، وای اینقد حسوووووووووووووووووووود وقتی دکتر گفت پس چرا مادر رو نیاوردی بابام پاشده اومده جلو صندلی من ، چشاش هشتا شده با عصبانیت یعنی واقعا داشت منفجر میشد گفت مگه برا مامان بهش گفتی؟ بعد توی دلم گفتم مامانم خدا رو داره اگه تو عین خیالتم نیس هیچ کاری نمیکنی . بعد بهش گفت حالا بشین بابا

بعد دکترم اومد تب سنج بهم داد گذاشتم زیربغلم. بعد نشست گفت خب لااقل دفترچه آوردی که ازمایش رو بنویسم براش؟(اشک شوق ) گفتم بله . خلاصه بعد تب سنج که برداشتم یه سری چیزا نوشته بودم توی کاغذ که مامانم چطوری هس حالش، بعد نمیخواستم بابام بفهمه چون ما آب هم توی خونه میخوریم 24 ساعته داره زنگ میزنه به خوار و برادرش میگه. همیشه گوشی تلفن دستشه . اه خوبه همه حرفاشم شنیدم . خائن یه چیزی رو همه جا پخش میکنه .

بعد خلاصه آزمایش رو نوشت سونوگرافیشو دید گفت مجرای صفراش التهاب داره. اخه سنگ داره مجراش. و خلاصه دیگه ان شائ الله ازمایش رو انجام بدیم. الان مامانم راضی شد بیان خونه ازش ازمایش بگیرن چون اصلا نمیتونه راه بره منم میترسم ببرمش بیرون .

سلام امروز پنجشنبه س. باز منصرف شد از اینکه بیان خونه ازمایش بگیرن. بعد گفت میریم اونجا میدم ازمایش رو. بعد وسط شب هی اب خورد میگن اب اشکالی نداره برا ازمایش . اره درسته؟ تو رو خدا شما بگید اب خوردن واسه ازمایش اشکالی نداره؟

خلاصه نرفتیم واسه ازمایش. صبح پاشده میگه من کلی اب خوردم بعدشم تو رو نمیخوام ببرم بیرون کرونا زیاده. بهش میگم من چندماه دارم میرم مطب دکترم که برا کروناس. اعصابم خورد شده واقعا میگم.

چیکار کنم ؟ خدایا چیکار کنم؟ دیگه موندم توش. فوقش اب میخوره من میگم بریم ازمایش بدیم. والا.

یه صلوات هم هس همین الان تو رو خدا بفرستید مامانم دوباره سلامت بشه .

آزمایش خودمو که دید گفت رماتیسم نداری. من تعجب کردم گفتم واقعا؟ گفت آره دیگه این همه آزمایش ازت گرفتم تکرار کردم اونم چندین بار رماتیسم نداری . خوبه ولی اصلا اینم برام مهم نیس فعلا مامانم تمام ذهنمو مشغول کرده.

سلام امروز چهارشنبه س یعنی چند دقیقه دیگه این پست رو ارسال میکنم .

نمیدونم تقریبا تا کجا گفتم ولی مامانمو راضی کردم بیان خونه که ازش ازمایش بگیرن مامانم راضی شد و خلاصه صبح زود منتظر بودیم که اصلا طرف نیومد خیلی خونسرد و راحت. در حالی که ازمایشگاه تمام لوله های ازمایش رو داده بود با برچسب و اینا. نمیدونم والا من دیگه توش موندم . دیگه باز مامانم دوباره میگه ازمایش نمیدم ولم کن. خدائی دارم خل میشم دیگههههههههههههههههههههه

به دکترم توی واتس اپ گفتم اب اشکالی نداره بخوره توی زمان ناشتائی ؟ گفت اشکالی نداره. شنیده بودم میگفتن اب خوردن اشکالی نداره.

نمیدونم من واقعا نمیدونم دیگه مامانم بهتره حالش. روم نمیشه به دکترم بگم ازمایش نداد. بهش میگم نیومد طرف ازمایش بگیره بعد یه ازمایش دیگه بنویسه چون نسخه ازمایش رو کندن

اتاقمم تمیز کردم حسابی . از روی اعصاب خوردی هر چی توی اتاقم بود شستم هر چی توی طاقچه ها و در و دیوار بود ریختم توی لگن و شستم. ملافه ها و روتختیمم با پتومم شستم. نه پتو خرس گنده ها. همین پتوها که روتختی هم میکنن. نقاشی ببر رو هم که کشیده بودم زدم به دیوار اتاقم خیلی ناز شده عکسشو میگیرم ببینید کوجا زدم چقده ناز شده . اوخی بر و بچ ببری خوشگلم

حتی یه کلمه از کتابایی که خریدم رو نخوندم چون فکرم اصلا دست خودم نیس دیگه. منتظرم به آرامش برسم الان هم آروومم البته ولی خب باید یه پیام توی واتس اپ به دکترم بدم خیالم راحت بشه بهش بگم که چطور شد نگه دختره چقده بی شعوره راستی اون دکترم که چه مهربونه، کرونا داره خیلی ناراحتم خیلی براش دعا کردم امیدوارم زودتر خوب بشه خیلی رعایت میکرد نمیدونم من کی رفتم پیشش. یه ماه پیش بود فکر کنم یا کمتر ، بعد از این طلقا زده بود جلو صورتش و ماسک و هر ثانیه یه بار هی ضدعفونی کننده میزد به دستش. خب کرونائیا هم پیشش میرفتن . نومودونم دکترم حالش خوبه یا نه؟هی میخواستم از این دکترم حالشو بپرسم با هم دوست هستن. ولی گفتم ولش کن آخه این دکترمم همون اولش که کرونا اومد کرونا گرفت خیلی هم سخت بوده ولی شکر خدا خوب شد. این دکترمم خوب بشه خیلی ناراحتم یه بار مطبش میزنگم به بهونه نوبت گرفتن میفهمم خوب شده یا نه

خب دیگه من فعلا برم تا باز که بیام زودتر. فعلا یا علی و شبتون بخیر و شادی و سلامتی و نشاط و تندرستی باشه

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۹ ] [ 22:45 ] [ هرمیون ]

Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic