|
جادوگري | ||
|
واقعا یعنی شما هم مث من بوته ی کدو سبز رو ندیده بودید؟ هی من میگفتم کدو حلوائی میپیچه این چرا نمیپیچه اینم محصولمون که منتظر یه کدو حلوائی نارنجی بودیم یهو کدو سبز دیدیم
سلام امروز جمعه س خیلی به خودم افتخار میکنم اگه امروز بتونم اینو ارسال کنم این به معنی دختری کوشا و فعال بودنه منه یه جک خوندم توی اینترنت یعنی به حدی خندیدم که اشکم دراومد اصلا نمیتونستم حرف بزنم مامانم اینقد عصبانی شد گفت خب این دیگه چجور خندیدنه من براتون تعریف میکنم ببینید خدائی چقد خنده دار هس واقعی هستا یعنی انشا رو واقعا نوشته پسره نوشته بود که به نام خدا من و دوستم محمد رضائی به جنگل رفتیم کمی که راه رفتیم یک گرگ آمد و محمد رضائی را تیکه پاره کرد من گرگ را کشتم و رضائی را به هم وصل کردم بعد به خانه رفتیم و با هم بازی کردیم. وای اصلا نمیتونم جلو خودمو بگیرم خب از این موضوع بگذریم خوابم میاد خیلی ساعت یه ربع 4 بعدازظهره. من واقعا خوابم میاد برم بخوابم و بعد برم یه کم از نقاشیمو بکشم و عسک بگیرم و بیام ارسال کنم سلام نقاشی هنوز نکشیدم از بس این نقاشی سخته اصلا میترسم طرفش برم. کشیدن حیوانات خیلی سخته اونم ببر باشه حالا نوشته ارسال رو تموم کنم جا میذارم برا نقاشی که عکسشو میگیرم دو لایه رنگ رو تموم کردم . این اثر برجسته ی سال ،خونواده ی آقا ببره هس خیلیییییییییی دیگه کار داره یعنی خیلی
پاستل روی دفتر طراحی خیلی سخت تره تا روی دفتر نقاشی معمولی چون باید زور بزنی رو صفحه. بازم دلم برا آبرنگ تنگ شد کتاب کیمیاگر رو دارم تموم میکنم خیلی قشنگ بود .با اینکه نویسندش اسپانیائیه خیلی جالبه که یه اسپانیایی اینقد از اسلام و اینکه خدا توی قلب های ما هس خبر داره و حتی بیشتر از ما فهمیده همه چیو. یه جا یه حرفای عاشقانه ای میزنه دختر بیابون، که واقعا خیلی قشنگه دلم غش میره وقتی به اینجوریاش میرسم این تیکه از کتاب رو خواهشا بخونید ببینید چقد قشنگه از اونجا که نقطه صورتی زدم بخونید تا آخرش
خب دیگه من برم شبتون بخیر باشه . و آبجی زهرا خیلی خوشحالم کردی با پیامت .خدا رو شکر عزیزدلم. دختر ناز و گلتم سلام منو خیلی برسون بگو خاله دوستت داره [ جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۹ ] [ 22:45 ] [ هرمیون ]
|
||