|
جادوگري | ||
|
احساس خفگی میکنم بغض گلویم را رها نمیکند............ اااااااااااا تیشرتمو برعکس پوشیده بودم فک کردم عاشق شدم هیچی آقا حلّه خیلی خنده دار بود خدائی بخندید دیگه. الان از کانال جک خوندمش توی ایتا. مُردم از خنده سلام امروز جمعه شب میباشد . حالتان چگونه است؟ از امروز رژیم رو دیگه کاملا رعایت میکنم . و اولین قدم در جهت پیوستن به کمپین نه به روغن ، نه به شیرینی ، این بود که امروز کشک و بادمجون میخواستم بدرستم برا نهار و در همین راستا به مامانم گفتم که بادمجونا رو بو بدیم سرخ نکنیم ، مامانمم گفت نههههههه و من تسلیم نشدم و دو عدد بادمجون برا خودم بو دادم و بقیشو سرخ کردم و کلی هم کُری خوندم موقع خوردن ناهار ، که من غذای سالم دارم میخورم و شما سرشار از کلسترول و چربی ولی خودمونیم سخت بود حوصله میخواد ولی خب از اونجا که سریع چاق میشم ، نمیشه دیگه تنبلی کنم دیگه اینکه امروز چوبایی رو که از باغچه چوبیم باز کردم بردم گذاشتم پشت بوم. بعدش درخت انار رو هم بستم . چون همه شاخه هاش پخش بود . امروز کلا فقط من هی پله بالا پائین رفتم . دوباررفتم پشت بوم و اومدم صدبارم از حیاط رفتم بالا توی بالکن که نخ رو به نرده ها ببندم این گیره ها رو خریدم 5 تومن
اینم ساعتم که زدمش به دیوار
رو میز آشپزخونه یه عالمه چیزی از کابینت گذاشتم برا همین سانسوری عکس گرفتم سلام امروز شنبه س. راستش امروز خیلی خسته بودم و اصلا نتونستم کاری بکنم . تنها کاری که کردم این بود که چینیای کابینت رو درآوردم و گذاشتم رو زمین تا فردا بشورمشون. بعد دیوارای باقی مونده از اشپزخونه رو هم تمیز کنم. دیوارای اینور خیلی تمیزه یه تِی بکشم بهش ،تمیز میشه ولی دیوارای بالای اجاق گاز خیلی سخت بود همه انرژیمو گرفت با بابامم قهر کردم بعد بابام دید من همچنان عصبانی هستم هیچییییییییی دیگه نگفت یعنی واقعا کلمه ای حرف نزد و رفت بیرون سلام عچقان نزدیک آخر شب امروز که بازم کار خاصی نکردم یه خورده بدنم خسته س. چون کارای سنگینی کردم . فقط دارم خونه تکونیای مثلا ساده رو انجام میدم خب دیگه شبتون بخیر و سلامتی و شادی و نشاط و اینجور مسائل باشه یا علی [ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۸ ] [ 22:26 ] [ هرمیون ]
|
||