|
جادوگري | ||
|
اگه به لبه ی کمر دامنم ننوشته بود made in india، وقتی میپوشیدم اینقد حس فیلمای هندی بهم دس نمیداد که دور ستون باهاش بچرخم سلامممم عیدتون مبارکککککککککککک تجربه ای مخفیانه از 115 به مامانم چندباری آمپول ویتامین د زدم بعد آزمایش داش انجام داد و اومدیم خونه خیلی بیحال شد خیلی ترسیدم و هی فکرم مشغول شد و مامانمم که اصلا حوصله دکتر و اینا نداره برا همین جونم به لب رسید که چرا مامانم اینطوری شد یهویی، بعد گوشی رو میزمو برداشتم و سیم مودمم که یه بیست متری هس رو از مودمم در آوردم و وصل کردم به گوشی در اتاقمو بستم گوشی رو برداشتم و رفتم توی جاکمدی و در جاکمدی رو هم یه کم بستم و زنگ زدم 115 بعد گفتم سلام میشه سوالی بپرسم گفت بفرمائید منم گفتم که چندباری نزدیک به هم مامانم آمپول ویتامین د زده بعد حالتاشو گفتم و بعد گفتم که مسمومیت با ویتامین د نداره؟ گفت فکر نکنم .ولی وصلت میکنم به دکتر ازش بپرس. به دکتر دوباره گفتم و گفت نه اصلا .خیلی خوشحال شدم و از جاکمدی اومدم بیرون و با هیجان به همه گفتم .مامانم گفت واقعا زنگ زدی 115 ؟!!! دو روزه عصر میرم توی بالکن تا یه نقاشی رو بلاخره تمومش کنم و موفق شدم
اینم بدلکاریم با پرتقال
اینبار که بیام یه عکس از نی نی که بودم رو میذارم بچه باحالی بودم خیلی. بغل مامانم هستم [ دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۸ ] [ 22:2 ] [ هرمیون ]
|
||