|
جادوگري | ||
|
اصلا نفهمیدم ساعت داره 3 میشه سلام اول یه چیزی بذارم تو گوشم پخش بشه یه کم حس بگیرم هوای تو دارد هوای دلم پر از عطر یاسه فضای دلم مرا با خود امشب ببر تا خدا بخوان همنوا با نوای دلم عنایت کن آقا بده حاجتم را شکسته دلم را شکسته تَرش کن دلم را اسیر غم دلبرش کن مرا مستفیض دعای سحر کن مرا غرق فیض دعای سحر کن عزیز من، عزیز من علاج دل بیقرارم تویی دلیل همه انتظارم تویی چه جاجت به باران اگر تشنه ام که سیرابم و چشمه سارم تویی https://cdn.imgurl.ir/uploads/v11741_untitled_21341145228621_0.mp3 امروز به خودم هدیه دادم و یه خر کتاب و چندتا ماگ سفارش دادم میخواستم اپ بعدی رو کامل بیام ولی خب امشب قصد اپ کردن نداشتم . دیشب خیلی دلم گرفته بود یاد دوستم افتاده بودم ولی نمیشه که باهاش بحرفم مشغولیات داره سرش شلوغه دلم خیلی تنگ شده بود بعد صبح زود یهو دیدم زنگم زد و دیدم اشتباهی شماره منو گرفته خلاصه دلم اصلا یه هوای دیگه شد بعد باز خوابیدم خب فعلا بسه یه کم بخوابم دیگه کلی چیزی هس تعریف کنم واستون ولی اینقد ذوق دارم کارای خودمو انجام بدم و مشغولم که نشد بیام وبلاگ. سعی میکنم بیام و بتعریفم. فعلا یا علی تا باز بیام [ جمعه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۴ ] [ 3:2 ] [ هرمیون ]
|
||