جادوگري
subjects
.
-

من به آمار زمین مشکوکم،اگر این ارض پر از آدمهاست،پس چرا یوسف زهرا تنهاست

سلام الان که ظهر جمعه س خیلی هم گشنمه و ناهار درستیدم .باقالی پلو با رون مرغ .

یعنی جزو غذاهایی هس که دیوونشم اول سبزی پلو با ماهی بعد همبرگر که خودم درستیده باشم بعدش فک کنم بتونم باقالی پلو با رون مرغ رو بذارم در رتبه ی سوم .

هیچ کدوم از کارای خودمو انجام ندادم شبا هم تقریبا زود میکپم یعنی سعی میکنم زود بخوابم سر کامپیوتر هم نباشم و گوشی هم دست نمیگیرم یه خورده مغزم نیاز به استراحت داره چون قراره بعدش منفجر بشه از شلوغی و حرص و جوش .

سلام الان آخر شب هس و اگه بدونید امروز چی به سر ما اومد .

حس میکنم نصف عمرمو از دست دادم. الانم حالم زیاد خوب نیس. لرز کردم حس اصلا تو بدنم نیس.

قبل از تعریف کردن بگم همه سالم هستیم و هیچی نشده. چون تا پایانش شاید طول بکشه پس اصلا هیچی نیس و خوبیم همه.

ناهار که خوردیم بعد من یه خورده کار خیاطی داشتم اندازه شاید کمتر از 20 دقیقه. رفتم طبقه پایین. تقریبا ده دقیقه اونجا بودم داش کارم تموم میشد که یهو صدای انفجارای پی در پی شنیدم خیلی وحشت کردم پرده هال طبقه پایین رو کنار زده بودم دویدم لب پنجره یهو گفتم وای چقد شبیه صدای منفجر شدن دستگاه ریش تراش بابام بود یه بار اینطوری شد ولی فقط یه بار این صدا رو داد ولی این نزدیک 30 بار 40 بار نمیدونم بیشتر این صدا با شدت و قدرت خیلی زیاد و وحشتناک.بعد دیدم از سرویس توی حیاط جرقه آتیش و همه چی قاتی پاتی هی میزنه بیرون و انگار داشت اونجا منفجر میشد ولی دیدم همه جا داره اینطوری میشه. پریزا همه جا اصن یه جوری. خیلی وحشت کردم گفتم باباااااااااااااااا وای بابااااااااااا هی صداش زدم داد زدم در اینطرف به سمت حیاط قفل بود کلیدش نبود رفتم از اونطرف بیام از بالا مامان و خواهرام یه سره داد میزدن محبووووووووب.

من اصلا انگار یه لحظه توی یه دنیای جدا قرار گرفتم نمیدونستم چه کنم دنبال چوب بودم یعنی صد در صد مطمئن بودم بابام توی سرویس هس. سرویش توی حیاط ما بزرگه دستشویی و حمام و روشویی و همه چی هس بابام اونجا صورتشو اصلاح میکنه برا همین مطمئنب ودم دستگاه ریش تراشش اتصالی کرده و همه چیز رومنفجر داره میکنه پریز و همه چی و بابام رو زبونم لال خدایی نکرده برق گرفته اینقد داد زدم صداش زدم اومدم بیام از طبقه پایین بالا بدوئم توی حیاط.

دیدم مامانم و خواهرم یعنی قشنگ دور از جونشون نزدیک از حال رفتن و یه وضعی از ترس دارن صدام میزنن اونام فکر کردن من چیزیم شده من از ترس بابام زبونم لال شده بود هیمطنوری که میدویدم بیام بالا از پله ها به زور گفتم بلند خوبمممممممممم گفتم بابا. بعد دیدم بابام از اتاق بالاتر داره میاد پایین گفتم وای بابااااااااااااااااااااااا. بعد خیالم راحت شد دیدم مامانم از ترس اینکه فکر کرده من چیزیم شده یه حال بدی شده بود گفتم مامااااااااااان من خوبم آرووم باش هی میگفت وااااای محبوب واااااااااای هی اینو میگفت من بغلش کردم میگم خوبم ببین خوبم هی میگفت چرا رفتی بهت میگم اینقد نرو. گفتم اخه طبقه پایین بودم یه چند لحظه. بعد نشوندمش اصن یه حالی همه بودن خواهرم گریه میکرد گفت فکر کردیم تو چیزیت شده پایین منفجر شد. بعد گفتم نه.

همه صداها حیاط بود بعد به بابام گفتم باباااااااااا شروع کردم گریه کردن گفتم فکر کردم توی سرویس هستی و دستگاه ریش تراشه اتصالی کرده برق گرفته بعد هی گریه کردم گفت نه باباجووووووون نهههههههه من اینجا بودم گفتم ترسیدم مطمئن بودم چون اونجا داش منفجر میشد پشت سر هم.

بعد گفت برم ببینم چی بود ما همه نذاشتیم بره گفتیم نههههههههههه نرووووووووووو.هی گفت برم ببینم چی بوده گفتم نههههههههه مامانم گفت برو زنگ بزن حوادث برق ببینه چی شده.بعد زنگ زد و بابام گفت نمیرم تو سرویس میرم حیاط تو کوچه . بعد همه اومدهب ودن بیرون بابام گفت شماها هم صدا انفجار اومد گفتن اره سیم بالا سر خودتونه بعد گاه کردیم بالا دیدیم یه سیمای تیر برق کوچه کنده شد افتاده بالاتر از خونه ما. این سیما هم نیس که توی بیشتر کوچه ها هس سیمای به شدت گنده و قطوری هس آخه این چطور کنده شده.

بعد گفتم وای دیروز نماز مغرب من سر نماز از پنجره بالا سر در هال دیدم سیم سرخ بود مث یه چراغ قرمز که روشن باشه بعد گفتم نمازم تمو شه ببینم چیه این چرا سیم سرخ شده بعد یادم رفت و بعدشم سرخ نبود دیگه.

اومدن درست کردن ولی از بدترین روزای زندگیم بود که هنوزم که هنوزه و چندین ساعت میگذره از بعدازظهر بدنم داره میلرزه و هیچ کدوممون جا خود نیومدیم. حالم کلا خیلی بده. اصلا نمیتونم توصیف کنم چطوری هستم حال خیلی بدی دارم.

چندین بار گریه کردم الانم که تعریف کردم گریه کردم ترسناک بود خیلی ترسناک غیرقابل توصیف. حیروون شدن و ترسیدم همزمان.

نمیدونم امیدوارم که بلا از همه به دور باشه و همه سلامت و شاد باشن.

یا علی تا دوباره بیام و خوب بیام

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۴ ] [ 23:35 ] [ هرمیون ]
Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic