جادوگري
subjects
.
-

من به آمار زمین مشکوکم،اگر این ارض پر از آدمهاست،پس چرا یوسف زهرا تنهاست

چرا واقعا؟!!!!

.

.

توی سرنوشت من نوشته که هر چی شیرازی و اقلیدی و اطرافش هس منو گیر میاره .

بگم این چندمین نفره که از استان فارس میشناسم. کاشونیا رو به خدا اینقد نمیشناسم جل لالخالق. دارم کل نقشه استان فارس رو بلد میشم

خداجون بی خیال .

اونا که سانسور کردم شغلشو گفته بود نمیخواستم شناخته بشه .

بچه ها اینستا رو از خصوصی دراوردم آخه چه کاری بود خواهرم گفت خب اینم همون وبلاگته از خصوصی دربیار سنگین تری چون همه بهت پیام میدن توام اد میکنی

اطلسی هامم دراومدن

.

خیلی ریزه ولی باحاله امیدوارم همش بگیره و بزرگ بشه ولی خب بزرگ کردن اینا سخته برا همین خیلی کاشتم

راستش اینستا دارم واسم دردسر میشه یه جورایی. خیلی بحث درست کن هس اعصاب خوردکنه و به شدت پشیمونم یه بارم خواستم ازش بیام بیرون که بعضی از شماها و بعضی از همکلاسیام نذاشتن .بهتر بود بیام ولی خب اینستا بهم استرس میده چون شدیدا توش آشنا هس و نود درصد کاشونیا و فامیل و هر غریبه ای که منو میشناسه و کسایی که قبلا منو میخواستن که این بدتر از همه س .

این بخش آزاردهنده ی اینستا هس. بعدش جدیدم میان دیگه روی کار . بعد یه ادمی رو هم یه پیام گذاشتم که معروف بود و بعد واضح یه چیزی گفت که خواهرم وقتی دید گفت محبووووووووووب این تو رو میگه گفتم نه توام گفت چرا دیگه خودتو اون راه نزن این داره تو رو میگه . من هی استوریشو دیدم هی اینطوری شدم بعد گفتم من نمیخوام دیگه اینستا بیام به خدا واسم دردسر درست میشه .

چطوری شما تا الان توی اینستا بودید و تونستید بمونید توش؟!!! از همه طرف ادم انگار مورد حمله قرار میگیره .یه سری هم استوری گذاشتم که یکی که میشناختم اومد روی اینستا بهم گفت واسه کی اینا رو میذاری؟ گفتم همینطوری میذارم اصن فکر نمیکنی کسی اینقد فوضولی کنه واست. کسایی که فکرشم نمیکنی.

تازه عکسمو میخواستم بذارم اولش رفتم به بابام عکسمو نشون دادم میگم بابا میخوام اینو بذارم روی پروفایلام بعد نگاه کرد گفت بذار ولی چشمت میکنن گفتم نه بابا. بعدش گذاشتم روی پروفایلام . چون بابامم توی ایتا هس .

امروز عصر هم میخواستن از حساب بابام دزدی کنن که شکر خدا و کار خدا من کاریش داشتم رفتهب ودم پیش بابام بعد وایسادم زنگ زدن و بابام کلی داش رمز و این چیزا هی از گوشی پیامش رو میداد بهشون ، بعد گفتم بابا گوشیو بده ببینم چی میگه بعد گفتم آقا ما جایزه نمیخوایم واسه خودت بعد یه اصراری میکرد بعد خاموش کردم گوشیشو و گفتم بابا چیکار میکنی داری رمز بهش میدی میگه نه این اس ام اس رو دادم گفتم خب این رمز بانکیت رو بانک فرستاده داری بهش میدی گفتم نههههههههه. خلاصه نشستم رمز عوض کردم توی درگاه ملی خدمات نمیدونم چی چی.

حالا اینه که بابام هیچ پولی نداره توی کارتاش . خلاصه مرتیکه ول نمیکرد که گوشی رو بده بابات گفتم عوضی حرف مفت نزن مزاحم نشووووووو نفهم خر یابو . دیگه پیام داده واستون متاسفم گفتم واسه تو متاسفم که اصلا بابام هیچ پولی نداره نوی کارتاش .

خب فعلا دیگه برم امروز خستم یه ذره کارای اقتصادی و مالی برعهدم بوده مغزم به شدت خسته س .

دیگه فعلا یا علی تا بعد .

[ دوشنبه هفتم آبان ۱۴۰۳ ] [ 18:47 ] [ هرمیون ]
Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic