جادوگري
subjects
.
-

من به آمار زمین مشکوکم،اگر این ارض پر از آدمهاست،پس چرا یوسف زهرا تنهاست

من یه جا توی زندگیم همیشه دروغ گفتم اونم یه عالمه فقط بین مامان و بابام . میدونم خدا برام گناهی به حساب نمیاره برا همین از بچگی تا حالام به این کار ادامه دادم

سلام . من که میدونم نمیتونم یه روز بشینم بنویسم چون وقت نمیکنم برا همین با اجازه بزرگترا اعلام روز مینومایم

امروز سه شنبه هس و اینکه پروژه جدیدمو آغاز کردم و بخش مهمیشو انجام دادم و کار رنگ امیزی و تزئینش مونده . خیلی دوسش دارم نمیدونم این طرحا خیلی به هیجان میاره منو . بعضی از طرحای خارجیا به شدت پرانرژی و شاده

امروز همین قد از کار رو تونستم انجام بدم

سر تیغه ی کاترم دیگه تیز نبود یه قسمتشو شکستم با اینکه از نو تسز شد ولی خیلی درآوردن این طرح رو مقوا سخت بود . این مقوا هم خیلی ضخیمه

بابام دیشب بهم گفت که مامان بی مزش کرده آخه چقد وقته که قهره . چرا باهام حرف نمیزنه بهش بگو باهام حرف بزنه هر وقت بابام میگه چرا ، لجم میگیره دیگه چرا نداره آخه. بعدشم من خیلی کمکش کردم تا با مامانم آشتی کنه ولی خودش هربار خراب کرد زبونتم که نگه نمیدرای پدر من هربار خراب کردی اونوقت خب دیگه مامانمم بهم گفت تو دیگه فوضولی منو نکن

ولی خب هربار که قهر میکنن کلی حرص و جوش میخورم که با هم آشتیشون بدم بابامم هربار جوری پل های پشت سرشو خراب میکنه که باید نشست چندین روز نقشه کشید که چطور اینبار آشتیشون بدم تازه الان کمتر غصه میخورم که باهم قهرن. بچه که بودم قهر که میکردن مامانم که میگفت دیگه تا قیام قیامت باهاش حرف نمیزنم تکلیفمو روشن میکنم . اونوقت منه ساده مینشستم گریه میکردم که وای دیگه مامان با بابا آشتی نمیکنه بعد خواهرم میگفت چقد ساده ای هزار بار مامان اینو گفته بعدش حرف زده ولی من باورم نمیشد و باز غصه میخوردم و گریه میکردم

خلاصه که هربار آشتی دادنشون کلی نقشه میخواد . تازه یه بار از دست بابام عصبانی شدم بعد دیگه هیچ کاری نکردم بعد چند روز بابام گفت تو قبلا ما رو زود آشتی میدادی الان هیچ کاری نمیکنی. منم دلم سوخید

اینبار هی فکر کردم گفتم چیکار کنم آخه مامانم میگه من دیگه طاقت ندارم این منو هی بسوزونه و عصبانی کنه. بعد مونده بودم چیکار کنم میترسیدم مامانم فشارش بره بالا یا مریض بشه و این حرفا برا همین اصلا مونده بودم چیکار کنم دیشب ساعت ده و نیم رفتم اتاق بابام بهش گفتم بابا آشتیتون میدم ولی زحمتای منو هدر نده باز زرتی یه کاری کنی مامانم عصبانی بشه دوباره بری دیر بیای یا هی جلسه بری . اخلاقتم خیلی تنده درستش کن . گفت از بس مشکلات و گروونی هس باز از اون حرفا زد گفتم اینکه نمیشه هی تو ذوق بزنی . بعدشم مردا وقتی میخوان اشتی کنن طلایی ،پولی چیزی میدن به زنشون گفت من هیچی ندارم وضع خیلی خرابه گفتم خب حالا که پول نداری پس اخلاقتو درست کن با محبت و مهربونی حرف بزن خیلی اثر داره.

آدم وقتی پول نداره پس زبونشم نگه میداره اینو توی دلم گفتما

خلاصه خیلی دروغ سرهم کردم و بعد دیدم فرصت خوبیه گفتم عیدی رو هم که گرفتی کامل میدی به مامان چون هیچی پول به مامان ندادی زنا خلاصه پول و طلا رو دوس دارن بعد گفت اره میدونم خودم که پول ندارم ولی عیدی رو باشه میدم

خلاصه کلی نشستم مظلوم نمائی بابامو کردم پیش مامانم. اولش مامانم چیزی میگه بهم، بعد میگه این اصلا باکش نی من باهاش قهرم. ولی بعدش دلش میسوزه برا بابام و بعد دیگه الکی میگه حرف نمیزنم ولی به بابام یواشکی میگم که الان فرصت خوبیه برو منت کشی شکرخدا آشتی کردن و منم نشستم چندتا جک تعریف کردم قشنگ هردوتاشون نیششون باز بشه

سلام دیروز مامانم صدا زد رفتم میدونید که آدم میره که دوباره بیاد ولی دیگه نمیشه

دیشب از ساعت 10 هم زانوم درد میکرد هم دستم خیلی شدید هم درد میومد اصلا به هر چی ورزشه میخوام فحش بدم ویتامین ب یک 300 خوردم خوب شد زانوم . یعنی یه جوری زانوم درد گرفته بود میزد به کل پام. ولی دستم تا صبح درد میومد یه حرکت بود که کف دستاتو میچبوندی به همدیگه بعد میبردی بالا و میاوردی پائین پشت سر هم 20 بار .همین زد منو ناکار کرد

حالا بگذریم الان بازی برایتون و چلسی تموم شد و جهانبخش با ضربه قیچی گل زد عینهو سوباسا

امروز عصری نشستم رنگ آمیزی کارمو تموم کردم یعنی هیجان زدم که بشینم بقیه کاراشو هم انجام بدم خیلی خوشگل شدههههههههه

میخوام بزنم توی آشپزخونه. خواهرم میگم دیوارای اتاقت پر شده دیگه جا نداری ، دیوارای بقیه خونه رو حالا میخوای پر کنی

کامپیوترمم گرفتم تازه مهندسه خواس خرج رو دستمون نذاره ،خرجش شده 270 تومن . بعد تصور کنید میخواس پاور عوض کنه چند میشد دیگه فک کنم نزدیک 600 تومن.

اینم فن مادبرد و فن پاور که کار نمیکرد عوض کرد. فهمیدم که فن گروونه

خلاصه مواظب کامپیوتراتون باشید. هر چند هیچکدومتون نمیرید سراغ کامپیوتر. همه با گوشی هستید. واقعا برام سواله چطور همیشه گوشی دست میگیرید یا هی به گوشیتون سر میزنید

من اصلا نمیتونم یعنی گوشیمو من فقط اگه زنگ بخوره بردارم از سرجاش یا صدای اخطار شارژ تموم شده رو بشنوم بردارم بزنم به شارژ. یعنی قشنگ گوشیم از بس سراغش نمیرم صدام میکنه

سلام علیکم امروز پنجشنبه س و به امید خدا میخوایم پست رو ارسال کنیم

امروز پروژم رو نصب نومودم و همه دوسش میدارن خواهرام خیلی دوسش دارن بابامم دوسش داره هر چی نگاش میکنه میخنده میگه چه خوشگله مامانمم که خیلی سخت گیره توی کارای هنری میگه خیلی خوشگله. پس شما هم بگید خوشگله دیگه

خب دیگه امروز اومدم ارسال کنم و رفع زحمت کنم بعد از ظهرتون بخیر باشه و یا علی

[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۸ ] [ 15:38 ] [ هرمیون ]
Members

اتاق دوست داشتنی من

عکس از اتاقم

کتاب های دوست داشتنی من

کتاب های خارجی و ایرانی هری پاتر

سایر کتاب های جذاب

باغبانی های من

تصاویر باغبانی های سالانه ی خودم همراه آموزش

نقاشی های من

نقاشی های پاستل، آبرنگ ،مدادرنگی های خودم

نجاری های من

نجّاری و کار با چوب های من

بازی های کامپیوتری و رومیزی من

بازی های جذاب و ارزان کامپیوتری خودم

بازی های رومیزی من

دانلود فيلم آموزشي گلدوزي با چرخ خياطي همراه با توضيحات

آموزش گل دوزي با چرخ خياطي

دانلود فيلم آموزشي قلاب بافي همراه با توضيحات-در حال تكميل

آموزش قلاب بافي و نقشه خواني

دانلود فيلم هاي آموزشي روبان دوزي

فيلم آموزش روبان دوزي 1

فيلم آموزش روبان دوزي 2

جادوي آشپزي ...

منوي تصويري غذا

آموزش تصويري سفره آرايي

Statistic