|
جادوگري | ||
|
من یه جا توی زندگیم همیشه دروغ گفتم اونم یه عالمه سلام . من که میدونم نمیتونم یه روز بشینم بنویسم چون وقت نمیکنم برا همین با اجازه بزرگترا اعلام روز مینومایم امروز سه شنبه هس و اینکه پروژه جدیدمو آغاز کردم و بخش مهمیشو انجام دادم و کار رنگ امیزی و تزئینش مونده . خیلی دوسش دارم نمیدونم این طرحا خیلی به هیجان میاره منو . بعضی از طرحای خارجیا به شدت پرانرژی و شاده امروز همین قد از کار رو تونستم انجام بدم
سر تیغه ی کاترم دیگه تیز نبود یه قسمتشو شکستم با اینکه از نو تسز شد ولی خیلی درآوردن این طرح رو مقوا سخت بود . این مقوا هم خیلی ضخیمه بابام دیشب بهم گفت که مامان بی مزش کرده آخه چقد وقته که قهره . چرا باهام حرف نمیزنه بهش بگو باهام حرف بزنه ولی خب هربار که قهر میکنن کلی حرص و جوش میخورم که با هم آشتیشون بدم بابامم هربار جوری پل های پشت سرشو خراب میکنه که باید نشست چندین روز نقشه کشید که چطور اینبار آشتیشون بدم خلاصه که هربار آشتی دادنشون کلی نقشه میخواد . تازه یه بار از دست بابام عصبانی شدم بعد دیگه هیچ کاری نکردم بعد چند روز بابام گفت تو قبلا ما رو زود آشتی میدادی الان هیچ کاری نمیکنی. منم دلم سوخید اینبار هی فکر کردم گفتم چیکار کنم آخه مامانم میگه من دیگه طاقت ندارم این منو هی بسوزونه و عصبانی کنه. بعد مونده بودم چیکار کنم میترسیدم مامانم فشارش بره بالا یا مریض بشه و این حرفا برا همین اصلا مونده بودم چیکار کنم دیشب ساعت ده و نیم رفتم اتاق بابام بهش گفتم بابا آشتیتون میدم ولی زحمتای منو هدر نده باز زرتی یه کاری کنی مامانم عصبانی بشه دوباره بری دیر بیای یا هی جلسه بری . اخلاقتم خیلی تنده درستش کن . گفت از بس مشکلات و گروونی هس آدم وقتی پول نداره پس زبونشم نگه میداره خلاصه خیلی دروغ سرهم کردم و بعد دیدم فرصت خوبیه گفتم عیدی رو هم که گرفتی کامل میدی به مامان چون هیچی پول به مامان ندادی زنا خلاصه پول و طلا رو دوس دارن خلاصه کلی نشستم مظلوم نمائی بابامو کردم پیش مامانم. اولش مامانم چیزی میگه بهم، بعد میگه این اصلا باکش نی من باهاش قهرم. ولی بعدش دلش میسوزه برا بابام و بعد دیگه الکی میگه حرف نمیزنم ولی به بابام یواشکی میگم که الان فرصت خوبیه برو منت کشی سلام دیروز مامانم صدا زد رفتم میدونید که آدم میره که دوباره بیاد ولی دیگه نمیشه دیشب از ساعت 10 هم زانوم درد میکرد هم دستم حالا بگذریم الان بازی برایتون و چلسی تموم شد و جهانبخش با ضربه قیچی گل زد عینهو سوباسا امروز عصری نشستم رنگ آمیزی کارمو تموم کردم یعنی هیجان زدم که بشینم بقیه کاراشو هم انجام بدم خیلی خوشگل شدههههههههه میخوام بزنم توی آشپزخونه. خواهرم میگم دیوارای اتاقت پر شده دیگه جا نداری ، دیوارای بقیه خونه رو حالا میخوای پر کنی کامپیوترمم گرفتم تازه مهندسه خواس خرج رو دستمون نذاره ،خرجش شده 270 تومن . بعد تصور کنید میخواس پاور عوض کنه چند میشد دیگه اینم فن مادبرد و فن پاور که کار نمیکرد عوض کرد. فهمیدم که فن گروونه
خلاصه مواظب کامپیوتراتون باشید. هر چند هیچکدومتون نمیرید سراغ کامپیوتر. همه با گوشی هستید. واقعا برام سواله چطور همیشه گوشی دست میگیرید یا هی به گوشیتون سر میزنید من اصلا نمیتونم یعنی گوشیمو من فقط اگه زنگ بخوره بردارم از سرجاش یا صدای اخطار شارژ تموم شده رو بشنوم بردارم بزنم به شارژ. یعنی قشنگ گوشیم از بس سراغش نمیرم صدام میکنه سلام علیکم امروز پروژم رو نصب نومودم و همه دوسش میدارن
خب دیگه امروز اومدم ارسال کنم و رفع زحمت کنم بعد از ظهرتون بخیر باشه و یا علی [ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۸ ] [ 15:38 ] [ هرمیون ]
|
||