|
جادوگري | ||
|
خیلی دیر شد میدونم سلام قبل از هر چیزی اینو قول داده بودم بذارم. فیلم تغییر مدل مانتو امروز کلا یه ذره اوضاع قاتی پاتی بود و من اصلا از روز هیچی نفهمیدم .بخاریمون رو اومدن تعمیر کنن اصلا حوصله نداشتم اتفاقا بعد من توی اتاقم موندم بابام دیگه از تو هال به من پیام زده که یه شربت درست کن بدم به تعمیرکارا. وای منم اصلا حوصله نداشتم گفتم اصلا من پیام رو ندیدم بعد اتفاقا یکی دو دقیقه بعد رفتن منم به صورت نامحسوس رفتم آشپزخونه بابام از تو هال گفت محبووووووب خوبی؟ گفتم مرسی خب حالا بیخیال بقیه حرفا من این پست رو ارسال کنم فعلا شبتون بخیر و یا علی [ جمعه چهارم مهر ۱۴۰۴ ] [ 1:22 ] [ هرمیون ]
|
||